قرا -
به كسر اول و ثانى به الف كشيده منجنيق را گويند و آن چيزيست كه در قلعهها سازند و به آن سنگ و خاك و خاكستر به جانب دشمن اندازند و به ضم اول در عربى جمع شهر است كه شهرها باشد و دهها را نيز گويند .
قرابه زرين -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
قراچور -
با جيم فارسى بر وزن بلادور به معنى شمشير باشد و به معنى شمشير دراز و شمشيردار هم نوشتهاند اللّه اعلم .
قراچورى -
بر وزن بلادورى به معنى شمشير و شمشيربردار و شمشيرزن هر سه آمده است و به جاى راى قرشت لام نوشته بودند كه قراچولى باشد .
قراخان -
نام پادشاه هند است و با اسكندر معاصر بوده و نام يكى از مبارزان افراسياب هم بوده است .
قراسنقر -
به فتح اول و ضم سين بىنقطه و سكون نون و قاف مضموم به راى قرشت زده نام مرغى شكارى و سياه مىباشد و كنايه از شب هم هست كه در مقابل روز است و نام سلطان سنجر بن ملك شاه پادشاه خراسان هم هست و او را قره سنقر هم مىگويند كه به جاى الف ها باشد و بعضى گويند اين لفظ تركى است ليكن در مؤيد الفضلا در جنب لغات فارسى نوشتهاند .
قراسو -
با سين بىنقطه بر وزن جفاجو نام رودخانهايست در حوالى خوارزم به تركى آب سياه را گويند .
قراص -
به فتح اول بر وزن خلاص رستنى باشد كه آن را بابونه گويند و به عربى اقحوان خوانند و در كنز اللغلت به همين معنى به ضم اول و تشديد ثانى نوشته است .
قراصيا -
به فتح اول و كسر صاد بىنقطه و تحتانى به الف كشيده به لغت رومى به معنى قاراسيا باشد كه آلوبالو است و آن را آلىبالى و آلوى ابو على نيز گويند و آن سه قسم مىباشد شيرين و ترش و عفص شيرين آن شكم را براند و ترش آن تشنگى را فرونشاند و عفص آن شكم را ببندد و معرب آن جراسيا است و به جاى صاد سين هم به نظر آمده است .
قراطارغوين -
به فتح اول و طاى حطى به الف كشيده و به راى قرشتزده و غين نقطهدار به واو رسيده و تحتانى مكسور و نون ساكن به لغت رومى نباتى است كه برگ آن به برگ گندم مىماند و شاخهاى بسيار دارد همه از يك اصل رسته و تخم آن مانند گاورس باشد و بيشتر در جايگاه سايه رويد و گويند هر زنى كه تا چهل روز بعد از ظهر به خوردن آن با آب مداومت كند و همچنين مرد هم بخورد پيش از جماع كردن و بعد از آن مجامعت كند فرزند ايشان البته نرينه باشد .
قرآن خوان -
معروف است يعنى شخصى كه پيوسته قرآن خواند و كنايه از شخصى است كه او را از حكومت و منصب و مهم معزول كرده باشند .
قرانيا -
به فتح اول و كسر نون و تحتانى به الف كشيده نام درختى است بزرگ و آن در كوههاى سردسير رويد برگ آن مانند برگ آزاد درخت و ميوهء آن شبيه به زيتون باشد ليكن درازتر از زيتون است و چون برسد سرخ شود اسهال را به غايت مفيد است .
قرانيطس -
به فتح اول و نون به تحتانى رسيده و طاى حطى مضموم به سين بىنقطه زده به لغت يونانى ورم و آماس حجاب و ورم دماغ باشد .
قراى طيلسانى -
به فتح اول و طاى حطى و سكون تحتانى كنايه از كوكب زحل است .
قربانيون -
به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد به الف كشيده و كسر نون و تحتانى به واو رسيده و به نون زده و به لغت يونانى نوعى از بابونه است و به فارسى گاوچشم مىگويند و به عربى عين البقر مىخوانند ناسور را نافع است .
قربوس -
به فتح اول و ضم باى ابجد بر وزن محسوس كوهه زين اسب را گويند و آن بلندى پيش زين اسب و با باى فارسى هم به نظر آمده است و به ضم اول نيز ديده شده است .
قربوله -
با باى ابجد بر وزن مرغوله نوعى از عشقه و لبلاب است كه بر درخت پيچد .
قرت -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى ديوث و قلتبان و به چشم خودبين را گويند و به ضم اول در عربى خشك شدن خون و سياه شدن پوست بدن ازلت خوردن و متغير شدن رو باشد از اندوه .
قرتبان -
بر وزن و معنى قلتبان است كه ديوث و به