تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩

بيان دويم در قاف با باى ابجد مشتمل بر بيست و پنج لغت و كنايت

قبا -

بر وزن صبا جامه‌اى پوشيدنى را گويند و نام شهرى و مدينه‌اى هم هست و به معنى اول قباه نيز گويند به زيادتى ها در آخر .

قباتنگ شدن -

كنايه از بىطاقت شدن و تنگى معاش باشد .

قباچاى -

با جيم فارسى بر وزن سراپاى قبا و جامهء كوچك باشد .

قباچه -

بر وزن سراچه به معنى قباچاى است كه قبا و جامهء كوچك باشد .

قباد -

بر وزن مراد نام پدر انوشيروان است و حلوان و كازرون را او بنا كرد و نام بوته‌اى باشد خاردار كه شتر آن را به رغبت خورد و از آن صمغى سفيد حاصل مىشود .

قباس -

به ضم اول بر وزن نحاس آفتاب عالمتاب را گويند .

قباى زربفت -

كنايه از آسمان است در شبهاى تاريك بىابر و آن را قبهء زربفت هم مىگويند .

قباى كحلى -

كنايه از آسمان است .

قبچاق -

به كسر اول نام دشتى و صحرائيست از تركستان و طايفه‌اى از تركان همان نواحى را قبچاقى گويند .

قبرس -

به ضم اول و راى قرشت و سكون ثانى و سين بىنقطه نام جزيره‌ايست از جزاير يونان .

قبط -

به كسر اول و سكون ثانى و طاى حطى اهل مصر را گويند به لغت عبرى و يكى از ايشان را قبطى خوانند .

قبله جمشيد -

كنايه از آتش است و شراب لعلى را نيز گويند و كنايه از آفتاب هم هست و جام جهان‌نمايى را نيز گفته‌اند .

قبلهء دهقان -

كنايه از آتش است .

قبلهء زردشتيان -

به معنى قبلهء دهقان است كه كنايه از آتش باشد .

قبله‌گاه مجوس -

به معنى قبلهء زردشتيان است كه كنايه از آتش باشد .

قبه -

به ضم اول و فتح ثانى مشدد برآمدگى هر چيز را گويند و عربان شاخ حجام را مىگويند كه بدان حجامت كنند .

قبه آب -

كنايه از حباب است و آن شيشه مانندى باشد كه به هنگام باريدن باران در روى آب به هم مىرسد .

قبهء زبرجدى -

كنايه از آسمان است .

قبهء زربفت -

كنايه از آسمان است در شب با ستاره .

قبه زرين -

كنايه از آفتاب و عمود صبح است .

قبهء عليا -

به ضم عين كنايه از فلك است .

قبهء فلك -

كنايه از معدل النهار است كه فلك نهم باشد و عربان عرش گويند .

قبهء گردنده -

به معنى قبهء علياست كه كنايه از آسمان باشد .

قبهء مينا -

به معنى قبهء زبرجدى است كه كنايه از آسمان باشد .

قبيله -

بر وزن طويله جماعتى را گويند كه از يك پدر باشند .

بيان سوم در قاف با تاى قرشت مشتمل بر سه لغت

قت -

به ضم اول و سكون ثانى يونجه خشك شده را گويند و آن را به فارسى اسپست و به عربى فصفصه خوانند .

قتاد -

به فتح اول بر وزن سواد خارى است كه كتيرا
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 679 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )