تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
مشهور و محيط است به ربع مسكون گويند پانصد فرسنگ بالا دارد و بيشتر آن در ميان آب است و هر صباح چون آفتاب بر آن افتد شعاع آن سبز مىنمايد و چون منعكس گردد كبود و اين مىبايد غلط باشد چه در حكمت مبرهن است كه لون لازم اجسام مركبه است و بسيط را از تلون بهره‌اى نيست و همچنين به برهان ثابت شده است كه ارتفاع اعظم جبال از دو فرسنگ و نيم زياده نمىباشد اللّه اعلم .

قافله شد -

به معنى قافله رفت باشد يعنى سالار رفت كه كنايه از فوت شدن پيغمبر باشد صلوات اللّه عليه .

قاف و دال -

به معنى مزخرف و هرزه و هرزه‌گويى و هرزه كارى باشد و به معنى قول و دليل هم آمده است و كنايه از طمطراق و كش و فش هم هست و آن را رى و دال نيز مىگويند .

قاقيه تنگ شدن -

كنايه از عاجز شدن در گفتار و كردار باشد .

قاقيه سنجان -

اشاره به شاعران و شعرا و مردمان موزون باشد .

قاق -

بر وزن طاق به معنى قديد و خشك باشد و مردم دراز و باريك و لاغر را نيز گفته‌اند .

قاقله -

به ضم قاف و فتح لام بار درختى است كه از آن نان خورش سازند و آن را سايه پرورد هم مىگويند و بعضى گويند چيزيست ماند تخم سپندان و در غلاف مىباشد والاچى همان است و از جنس هيل باشد ليكن بزرگتر از هيل .

قاقلى -

به ضم قاف بر وزن كاكلى رستنى باشد مانند اشنان و در طعم آن شورى هست و گويند مانند كشوت است در فعل و طبيعت وى گرم و خشك است و ضعف جگر را نافع باشد و آن را به عربى رجل الفروج خوانند .

قاقم -

به ضم ثالث و سكون ميم پوستى باشد سفيد و به غايت گرم مىباشد و مردمان اكابر پوشند و كنايه از روز هم هست كه به عربى يوم مىگويند چنان كه شب را قندز چه هرگاه گويند قاقم آورد و قندز آورد مراد آن باشد كه روز آورد و شب آورد .

قاقم نماى -

كنايه از سفيدنماى و روشن‌نماى باشد .

قاقوس -

بر وزن ناقوس به يونانى غله‌ايست كه آن را به عربى عدس مىگويند .

قاقيا -

به كسر ثالث بر وزن باقيا مخفف اقاقياست و آن عصارهء تخم خارى است كه چيزها بدان دباغت كنند و بعضى گويند صمغ آن است و آن صلب و سطبر و سياه رنگ مىباشد .

قالنجه -

به كسر لام و سكون نون و فتح جيم پرنده‌ايست كه آن را شيرازيان عكه و عربان عقعق و صلصل خوانند و بعضى گويند قالنجه فاخته است .

قالوس -

با لام بر وزن جاسوس نام نوايى و لحنى است از موسيقى .

قانصه -

به كسر نون و فتح صاد بىنقطه سنگ‌دان مرغ را گويند پوست اندرونى او را خشك كرده بسايند و با شراب بياشامند درد معده را سود دارد خاصه پوست سنگ‌دان خروس گويند عربى است .

قانون -

با نون بر وزن هارون به معنى اصل و رسم و قاعده باشد و نام كتابى است در طب و نام سازيست كه مىنوازند گويند اين لغت معرب كانون است و عربى نيست ليكن در عربى مستعمل است .

قاورد -

بر وزن ناورد نام نوعى از حلوا است .

قاوند -

بر وزن خاوند چيزى باشد مانند پيه بسته چه آن را پيه قاوندى و در عربى شحم قاوندى مىگويند و آن روغنى باشد منجمد شده و از دانه گيرند مانند فندق سرفه كهنه و درد پشت را كه از سردى باشد سود دارد .

قاويل -

به كسر واو بر وزن قابيل گروهى و قومى باشد از مردم كه در جانب شمال مىباشند .

قاه‌قاه -

با دو قاف به الف كشيده و دوهاى ساكن خنديدن به آواز بلند را گويند .

قاى -

بر وزن جاى نام جا و مقامى است منسوب به خوبان .

قايم‌انداز -

شخص شطرنج‌باز و نردباز بىنظير را گويند و كنايه از مردم عاجز و ناتوان هم هست .

قايم پنجم آسمان -

كنايه از كوكب مريخ است كه والى سپهر پنجم باشد .

قايم ريختن -

كنايه از عاجز شدن و جنگ ناكردن باشد .