است در جانب شرقى درياى محيط و كافور از آنجا آورند .
فيض اقدس -
فيضى باشد از جانب حق تعالى بىواسطهء روح اعظم و بدين فيض شئونات ذاتيه و اعيان ثابته ثابت گشتند .
فيض مقدس -
بر خلاف فيض اقدس است چه اين فيض از جانب حق تعالى به وساطت روح اعظم فايز شد و بدين فيض وجود ارواح و نفوس به هم رسيد .
فيظل -
با ظاى نقطهدار بر وزن هيكل به لغت اندلس زيره صحرايى باشد و به عربى كمون البرى خوانند .
فيلا -
با اول به ثانى رسيده و لام به الف كشيده به لغت يونانى به معنى دوستدار باشد .
فيلاسوف -
به معنى دوستدار حكمت باشد به لغت يونانى چه فيلا دوستدار و سوف حكمت را گويند .
فيلاق -
به فتح اول بر وزن قيماق به معنى لشكر و سپاه باشد به زبان رومى .
فيل زهره -
معروف است كه زهرهء فيل باشد و درخت حضض را نيز گويند و ثمر آن مانند فلفل باشد يرقان را نافع است .
فيلسته -
به كسر اول و فتح ثالث بر وزن بىدسته به معنى روى و رخساره باشد و به معنى ساعد و انگشتان هم آمده است .
فيلسوف -
مخفف فيلاسوف است كه دوستدار حكمت باشد به لغت يونانى .
فيلق -
بر وزن خندق مخفف فيلاق است كه به لغت رومى لشكر و سپاه باشد .
فيلقوس -
به فتح اول و ثالث بر وزن سندروس نام پادشاه روم است و بعضى گويند جد مادرى اسكندر بوده است و اصل اين لغت فيلقاوس است به معنى امير لشكر چه فيلق به زبان رومى لشكر و اوس امير را گويند و او را فيلافوس هم مىگويند .
فيلك -
به فتح اول بر وزن عينك تيرى را گويند كه پيكان آن دو شاخ باشد و تير چرخ را نيز گفتهاند كه كوكب عطارد باشد و نام مقامى و جايى است در راه كعبه .
فيل گوش -
با كاف فارسى بر وزن ديگجوش نام گلى است از جنس سوسن ليكن خالهاى سياه دارد و گل نيلوفر را نيز گفتهاند و نام دارويى هم هست كه آن را به عربى آذان الفيل خوانند اگر بيخ آن را بر بدن مالند افعى نگزد و نام نوعى از حلوا هم به نظر آمده است .
فيمان -
بر وزن ايمان به معنى حسن هدى باشد و آن محبت نفس است به تكميل خود به خوبى قول و فعل .
فيمون -
بر وزن ميمون نامى باشد كه به دروغ به عذرا گذاشته بودند .
فينك -
با نون بر وزن گيلك نوعى از كف دريا است و آن مانند سنگى بود سفيد و تجويف بسيارى دارد و معرب آن فينج است .
فييد -
بر وزن رميد ماضى فييدن است يعنى دل بد كرد و بددل شد .
فييدن -
بر وزن رميدن به معنى دل بد كردن و بد دل شدن باشد از كسى و از چيزى .