تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
است در جانب شرقى درياى محيط و كافور از آنجا آورند .

فيض اقدس -

فيضى باشد از جانب حق تعالى بىواسطهء روح اعظم و بدين فيض شئونات ذاتيه و اعيان ثابته ثابت گشتند .

فيض مقدس -

بر خلاف فيض اقدس است چه اين فيض از جانب حق تعالى به وساطت روح اعظم فايز شد و بدين فيض وجود ارواح و نفوس به هم رسيد .

فيظل -

با ظاى نقطه‌دار بر وزن هيكل به لغت اندلس زيره صحرايى باشد و به عربى كمون البرى خوانند .

فيلا -

با اول به ثانى رسيده و لام به الف كشيده به لغت يونانى به معنى دوستدار باشد .

فيلاسوف -

به معنى دوستدار حكمت باشد به لغت يونانى چه فيلا دوستدار و سوف حكمت را گويند .

فيلاق -

به فتح اول بر وزن قيماق به معنى لشكر و سپاه باشد به زبان رومى .

فيل زهره -

معروف است كه زهرهء فيل باشد و درخت حضض را نيز گويند و ثمر آن مانند فلفل باشد يرقان را نافع است .

فيلسته -

به كسر اول و فتح ثالث بر وزن بىدسته به معنى روى و رخساره باشد و به معنى ساعد و انگشتان هم آمده است .

فيلسوف -

مخفف فيلاسوف است كه دوستدار حكمت باشد به لغت يونانى .

فيلق -

بر وزن خندق مخفف فيلاق است كه به لغت رومى لشكر و سپاه باشد .

فيلقوس -

به فتح اول و ثالث بر وزن سندروس نام پادشاه روم است و بعضى گويند جد مادرى اسكندر بوده است و اصل اين لغت فيلق‌اوس است به معنى امير لشكر چه فيلق به زبان رومى لشكر و اوس امير را گويند و او را فيلافوس هم مىگويند .

فيلك -

به فتح اول بر وزن عينك تيرى را گويند كه پيكان آن دو شاخ باشد و تير چرخ را نيز گفته‌اند كه كوكب عطارد باشد و نام مقامى و جايى است در راه كعبه .

فيل گوش -

با كاف فارسى بر وزن ديگ‌جوش نام گلى است از جنس سوسن ليكن خالهاى سياه دارد و گل نيلوفر را نيز گفته‌اند و نام دارويى هم هست كه آن را به عربى آذان الفيل خوانند اگر بيخ آن را بر بدن مالند افعى نگزد و نام نوعى از حلوا هم به نظر آمده است .

فيمان -

بر وزن ايمان به معنى حسن هدى باشد و آن محبت نفس است به تكميل خود به خوبى قول و فعل .

فيمون -

بر وزن ميمون نامى باشد كه به دروغ به عذرا گذاشته بودند .

فينك -

با نون بر وزن گيلك نوعى از كف دريا است و آن مانند سنگى بود سفيد و تجويف بسيارى دارد و معرب آن فينج است .

فييد -

بر وزن رميد ماضى فييدن است يعنى دل بد كرد و بددل شد .

فييدن -

بر وزن رميدن به معنى دل بد كردن و بد دل شدن باشد از كسى و از چيزى .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 676 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )