تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧

گفتار بيستم از كتاب برهان قاطع در حرف قاف با حروف تهجى مبتنى بر نوزده بيان و محتوى بر سيصد و چهل و يك لغت و كنايت

بيان اول در قاف با الف مشتمل بر سى و نه لغت و كنايت

قاآن -

با همزه بر وزن خاقان پادشاه چين را گويند هر كه باشد .

قابل امانت -

به كسر لام كنايه از آدميزاد است .

قابوس -

بر وزن ناموس نام حكيمى بوده پادشاه استرآباد .

قابول -

و قاپول لغت اول با باى ابجد و دويم با باى فارسى بر وزن شاغول مخارجهء عمارت را گويند و ناودانى را نيز گفته‌اند كه بر كناره‌هاى بام سازند تا آب باران بر آن سيلان كند و به جاى لام كاف هم به نظر آمده است كه قابوك باشد .

قادر انداز -

تيرانداز و كمان‌دارى را گويند كه تير او خطا نكند .

قار -

بر وزن مار اين لغت از اضداد است چه در فارسى نسبت آن به چيزهاى سياه و سفيد هر دو كنند و به زبان برف را گويند و در عربى قير باشد و آن صمغى است سياه .

قاراسيا -

با سين بىنقطه و تحتانى بر وزن آقا رضا به لغت رومى ميوه‌اى باشد شبيه به گيلاس و آن را به فارسى آلىبالى گويند ليكن به آلوبالو شهرت دارد گويند تازهء آن شكم براند و خشك شدهء آن شكم را ببندد و صمغ آن سرفه را و چكانيدن شيرهء مغز دانهء آن بر آلت مردى سوزاك را نافع است .

قارن -

به فتح ثالث بر وزن آهن پهلوانى بوده در زمان رستم زال .

قاره -

بر وزن چاره رستنى باشد مانند كندناى كوهى بول و حيض را نيز براند و بچه از شكم بيندازد .

قاز -

با زاى نقطه‌دار معروف است و آن پرنده‌اى باشد سفيد و بزرگ از جنس مرغ آبى گويند تركى است چه در مؤيد الفضلا در جنب لغات تركى نوشته شده بود .

قازقان -

با زاى نقطه‌دار بر وزن آشيان ديگ بزرگ را گويند كه در آن چيزى پزند گويند اين لغت تركى است .

قاس -

بر وزن طاس غوك را گويند كه وزق باشد و به معنى ابرو هم به نظر آمده است كه به عربى حاجب خوانند و به معنى اندازه و مقياس هم گفته‌اند .

قاصد چرخ -

كنايه از ماه است و كنايه از آفتاب هم هست .

قاضى چرخ -

و قاضى فلك كنايه از ستارهء مشترى است .

قاطون -

با طاى حطى به واو كشيده و به نون زده چيزى است مانند نمك و آن را به فارسى نوشادر گويند و بيشتر سفيدگران به كار برند .

قاف -

بر وزن كاف حرفى است از حروف تهيجى و آن به حساب ابجد صد باشد و نام كوهى است