غلبه را نيز گويند و به معنى صدايى نيز آمده كه در هنگام جماع كردن از كسى برآيد و به معنى آروغ هم هست و آن بادى باشد با صدا كه از راه گلو برآيد و به فتح اول در عربى به معنى رسيدن و فيروزى يافتن و رستن و خلاص شدن و هلاك گرديدن باشد .
فوژان -
با زاى فارسى بر وزن سوزان فرياد و صدا و بانگ عظيم را گويند .
فوزه -
بر وزن كوزه پيرامون دهان را گويند از جانب بيرون .
فوشنج -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح شين نقطهدار و نون و جيم هر دو ساكن معرب پوشنگ باشد و آن قريهايست نزديك به هرات .
فوشنه -
بر وزن پودنه نوعى از فطر است كه سماروغ باشد و آن از جاهاى نمناك رويد .
فوگان -
با كاف فارسى بر وزن خوبان فقاع را گويند و آن چيزى است مست كننده كه از آرد جو و غير آن سازند و بوزه همان است .
فول -
به ضم اول و سكون نون و لام به معنى باقلا باشد و به زبان عربى جرجر گويند .
فولاد -
بر وزن و معنى پولاد است و آن آهنى باشد جوهردار كه كارد و شمشير از آن سازند .
فولس -
به ضم اول و ثالث بر وزن يونس نام حكيمى بوده يونانى .
فوليون -
به ضم اول و سكون ثانى و كسر لام و تحتانى به واو كشيده و به نون زده داروئيست كه از ملك شام آورند جراحتهاى تازه را نافع است .
فوم -
بر وزن موم گندم را گويند و عربان حنطه خوانند .
فوه -
به فتح اول و ثانى مخفف نام بيخى است كه آن را روناس مىگويند و بدان چيزها رنگ مىكنند و به ضم اول و فتح ثانى مشدد هم به نظر آمده است .
فوهل -
به كسر ها بر وزن موصل به معنى شوره باشد و آن چيزى است كه از آن باروت سازند و در هندوستان بدان آب سرد كنند .
بيان هيجدهم در حرف فا با ها مشتمل بر شش لغت
فه -
به فتح اول چوب پهنى را گويند كه كشتىبانان بدان كشتى رانند و عربان شخصى را گويند كه در حرف زدن و سخن گفتن عاجز باشد و به كسر اول هم به معنى پاروب كشتىبانان باشد و آهنى را نيز گويند بيل مانند كه در ميان آن چوبى و بر دو طرف آن ريسمانى بندند يك شخص سر چوب را و دو كس ديگر هر يك سر ريسمان را به دست گيرند و زمين شيار كرده را بدان هموار سازند و آن را به عربى مجرفه خوانند و چوبى و تختهاى را نيز گويند كه برزيگران زمين را بدان هموار كنند .
فهار -
بر وزن بهار سنگى باشد به رنگ ياقوت اطلسى و آن را از مشرق زمين آورند و دركان طلا نيز مىباشد گويند خوردن آن نيز دفع جنون مىكند .
فهانه -
بر وزن زبانه چوبك تنكى را گويند كه آن را گاهى در پس خانه نهند تا در گشوده نگردد و كفش گران و موزهدوزان در فاصله قالب كفش و موزه نهند تا فراخ گردد و استادان درودگر و نجار و چوبشكن در شكاف چوبى كه به اره يا تبر مىشكافته باشند فروبرند تا زود شكافته گردد و گاهى در زير ستون گذارند تا راست بايستد .
فهرست -
به كسر اول و راى قرشت و سكون ثانى و سين سعفص و فوقانى تفصيلى باشد در ابتداى كتاب كه در آن اظهار آنچه از باب و فصل در آن كتاب شده باشد بيان كنند و نوشتهاى را نيز گويند كه در آن اسامى كتابها باشد و عربان فهرس مىگويند به حذف تاى قرشت چنان كه گفته الفرس كتاب الذى تجمع فيه الكتب و هو معرب .
فهل -
بر وزن سهل به معنى فراخ و گشاد باشد .
فهر -
به كسر اول و فتح ثانى چوبى باشد كه كشتىبانان بدان كشتى رانند .