بيان هفدهم در حرف فا با واو مشتمل بر بيست و نه لغت
فو -
به ضم اول و سكون ثانى بيخى است كه برگ نبات آن مانند برگ كرفس است و گل آن به نرگس مىماند ساق آن يك گز مىشود بول و حيض را براند .
فواده -
به فتح اول بر وزن كباده خمير خشكى را گويند كه از آن آب كامه سازند و آبكامه خورشى است كه از ماست و شير و تخم سپند سوختن و سركه و خمير خشك سازند .
فوب -
به ضم اول و سكون ثانى و باى ابجد در مجمع الفرس سرورى و سرمه سليمانى به معنى بادى باشد كه بعد از دعا خواندن به جهت چشم زخم و افسون از دهن برآرند و همچنان بادى كه به جهت بيرون آوردن چيزى كه در چشم افتاده باشد به زور از دهن برآورند و در فرهنگ جهانگيرى به اين دو معنى به جاى باى ابجد تاى قرشت آورده است و بادى را نيز گفته است كه از دهن به جهت آتش روشن كردن دمند .
فوثج -
با اول به ثانى رسيده و كسر فوقانى و فتح نون و سكون جيم معرب پودنه است كه نوعى از نعناع باشد و به عربى حبق خوانند و آن چند قسم مىشود قسمى كه در ميان جوى آب مىرويد و آن را حبق النمساح و حبق الماء گويند .
فود -
بر وزن و معنى پود است كه در مقابل تار باشد و آن ريسمانى است كه جولاهگان در پهناى كار بافند .
فوده -
بر وزن دوده خمير خشكى را گويند كه از آن آب كامه سازند و آن خورشى است مشهور در صفاهان .
فور -
بر وزن مور نام راى كنوج است كه يكى از رايان و پادشاهان هند باشد و سكندر او را كشت و رنگ سرخ كمرنگ را نيز گويند .
فوران -
بر وزن توران نام شهر كنوج است كه يكى از شهرهاى هند باشد و معرب آن قنوج است .
فورانيان -
بر وزن تورانيان قنوجيان باشند يعنى مردمى كه منسوباند به شهر قنوج و ايشان را فوزيان هم گويند .
فوردگان -
با دال ابجد بر وزن مورچگان بايد دانست كه فارسيان خمسهء مسترقه را بر پنج روز آخر آبان ماه افزايند تا مجموع ده روز شود و آن را بدين نام خوانند و در آن ايام جشنهاى عظيم نمايند و شادى كنند و آن را جشن پوردكان هم مىگويند و معرب آن فوردجان است .
فورديان -
با ياى حطى بر وزن و معنى فوردكان است كه پنج روز آخر آبان ماه با خمسهء مسترقه باشد و آفتاب در آن ايام در برج عقرب مىباشد و آن ايام جشن فارسيان و مغان است .
فوردين -
به فتح اول و ثانى بر وزن تبرزين مخفف فروردين است كه ماه اول سال شمسى باشد و به ضم اول بر وزن پوستين هم آمده است .
فورك -
بر وزن كوچك نام دختر راى كنوج است كه يكى از پادشاهان و رايان عظيم الشان هندوستان بوده و او در حبالهء بهرام گور بود .
فورنديوس -
با راى قرشت و نون و دال ابجد و ياى حطى و واو و سين بىنقطه و حركت مجهول نام شهرى بوده از يونان زمين .
فوريان -
به ضم اول بر وزن حوريان اولاد فور را گويند كه پادشاه و راى كنوج بوده و فوريان را نيز گفتهاند كه مردمان شهر قنوج باشند .
فوريون -
به ضم اول و سكون ثانى و به كسر ثالث و تحتانى به واو كشيده و به نون زده به لغت يونانى دارويى باشد كه آن را عاقر قرحا گويند و آن بيخ طرخون رومى است و به عربى عود القرح خوانند و درد دندان را سود دارد .
فوز -
به ضم اول و سكون ثانى و زاى نقطهدار اطراف و پيرامون دهان را گويند از جانب بيرون خواه از انسان و خواه حيوان ديگر باشد و هجوم و