كوهيست و به عربى كرمة البيضا خوانند و بعضى گويند فاشر سين است كه عربان كرمة الاسود خوانند .
فشافاش -
به فتح اول و فاى دويم به الف كشيده و به شين نقطهدار زده صدا و آواز تير باشد كه از پى هم بيندازند .
فشافش -
به فتح اول و فاى ديگر بر وزن كشاكش به معنى فشافاش است كه آواز تير انداختن از پى هم باشد .
فشان -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به نون زده لغتى است بىشاهد در يك نسخه به معنى گذر و در دو نسخهء ديگر به معنى گزر يكى با ذال نقطهدار و ديگرى با زاى نقطهدار نوشته شده بود اللّه اعلم و به كسر اول به معنى ريزنده و ريزان و امر بر فشاندن باشد يعنى بيفشان .
بيان يازدهم در حرف فا با طاى حطى مشتمل بر چهار لغت
فطر -
به ضم اول و سكون ثانى و راى قرشت نوعى از سماروغ باشد و اين بدترين همه انواع است و پوست اين زهر قاتل باشد و اگر كمتر خورند بيهوش گرداند و به فتح اول در عربى به معنى آفريدن و ابتدا كردن در كارى و مخترع چيزى شدن و شكافته شدن دندان شتر و شكاف هر چيز باشد و گويند به همه معانى عربى است .
فطرا -
بر وزن صحرا به لغت يونانى مطلق تخم را گويند و به عربى بذر خوانند .
فطراساليون -
به لغت يونانى تخم كرفس باشد چه فطرا به معنى تخم و ساليون كرفس كوهى است و بعضى گويند فطراساليون كرفس كوهى است و بعضى گويند نوعى از سماروغ است .
فطير -
بر وزن خمير نانى را گويند كه خمير آن را مايه نزده باشند و برنيامده و نرسيده باشد و خمير برنيامده را نيز گفتهاند و در عربى به معنى تازه و هر چيز كه زود رسانيده شود و به دو انگشت شير دوشيدن را نيز گويند و گويند به همه معانى عربى است .
بيان دوازدهم در حرف فا با غين نقطهدار مشتمل بر نه لغت
فغ -
به فتح اول و سكون ثانى به لغت فرغانه و ماوراء النهر به معنى بت باشد كه عربان صنم خوانند و به معنى معشوق و مصاحب و كسى را كه بسيار دوست دارند هم آمده است و كنايه از جوانان خوب صورت و صاحب حسن هم هست .
فغاك -
به ضم اول و ثانى به الف كشيده و به كاف زده به معنى ابله و نادان و بىعقل باشد و حرامزاده را نيز گويند .
فغستان -
به ضم اول و كسر ثالث بر وزن گلستان به معنى بتخانه و بتكده است و حرمسراى پادشاهان را نيز گويند و كنايه از خوب صورتان و صاحبان حسنان هم هست و به ضم اول و ثالث به معنى زن و منكوحه و صورت سلاطين و امرا باشد .
فغفور -
بر وزن مخمور پادشاه چين را گويند هر كه باشد و نيز پادشاهى از آل اشكان كه بعد از سكندر پادشاه شد و شصت و دو سال ملك راند .