تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥

فژغند -

بر وزن فرزند چيزى پليد و چركن را گويند و به معنى عشقه هم آمده است و آن گياهى باشد كه بر درخت پيچد .

فژغنده -

بر وزن ارزنده به معنى پليد و چركن و چرك‌آلود باشد .

فژكن -

با كاف فارسى بر وزن و معنى چركى است .

فژگند -

با كاف فارسى بر وزن و معنى فژغند است كه چرك‌آلود و پليد و چركن باشد .

فژگنده -

بر وزن و معنى فژغنده است كه پليد و چركن باشد .

فژم -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم به معنى دلتنگى و فروماندگى باشد .

فژولنده -

به كسر اول و فتح لام بر وزن فروشنده تقاضا كننده و برانگيزانند به جنگ و كارهايى ديگر باشد و به معنى دور كننده و رانده هم آمده است .

فژوليدن -

به كسر اول و لام بر وزن نكوهيدن به معنى پژمرده كردن و پژمرده شدن باشد و پريشان گرديدن و درهم شدن را نيز گويند و به ضم اول به معنى تقاضا كردن و برانگيختن به جنگ و كارهاى ديگر باشد و به معنى دور كردن و راندن هم هست و دور كردن و تكانيدن گرد و خاك را نيز گويند از دامن .

فژه -

به كسر اول و ثانى و ظهور ها به معنى زشت و پليد و درشت باشد و به فتح اول و ثانى و خفاى ها شخصى را گويند كه پيوسته خود را پليد و چركن دارد و به پليديها آغشته كند و دندانهء كليدان را نيز گويند .

فژيژ -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به زاى فارسى زده به معنى دوايى است كه آن را گياه تركى واكر تركى خوانند .

فژيغون -

به تحتانى مجهول و غين نقطه‌دار بر وزن فريدون نام حكيمى بوده عجمى نژاد .

بيان نهم در حرف فا با سين بىنقطه مشتمل بر بيست و چهار لغت و كنايت

فسا -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده شهرى است از ملك فارس .

فسار -

به فتح اول بر وزن مهار به معنى افسار است و آن چيزى باشد كه از چرم دوزند و بر سر اسبان كنند .

فسان -

به فتح اول بر وزن زبان سنگى باشد كه كارد و شمشير بدان تيز كنند و افسانه و حكايت را نيز گويند .

فسانه -

بر وزن زمانه به معنى افسانه و حكايت بىاصل باشد و به معنى شهرت يافته شده و مشهور نيز آمده است .

فسانيدن -

بر وزن رسانيدن به معنى ماليدن و راست كردن و رام ساختن و افسانه گفتن و افسونگرى كردن باشد .

فسانيده -

بر وزن رسانيده به معنى افسون خوانده و رام كرده و راست نموده و ماليده باشد .

فساى -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به تحتانى زده به معنى افسونگر و رام‌كننده باشد و فساييدن به معنى افسون كردن و رام نمودن .

فساينده -

بر وزن سراينده به معنى فساى است كه افسونگر و رام كننده باشد .

فسرد -

به ضم اول و ثانى و سكون را و دال بىنقطه ماضى فسردن است يعنى بسته شد و منجمد گرديد و به كسر اول هم گفته‌اند .

فسردن -

به ضم اول بر وزن شمردن به معنى بسته شدن و منجمد گرديدن باشد و به كسر اول هم آمده است .

فسرده -

به ضم اول بر وزن شمرده به معنى منجمد گرديده و بسته شده باشد و به معنى دل سرد گرديده و سرد شده هم هست يعنى دست و دل كسى به كارى نرود و به معنى شكارى هم به نظر آمده است و با اول مكسور نيز گويند .

فسرده پستان -

به ضم اول و كسر باى فارسى