تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
است .

فريورى -

به فتح اول و رابع و خامس به تحتانى كشيده به معنى راستى در دين و درستى در اعتقاد باشد .

فريوريدن -

به فتح اول و دال ابجد و سكون نون در آخر به معنى راست شدن در دين و ملت بر جاده مستقيم بودن باشد .

فريوك -

بر وزن مويزك به معنى خربزه است كه عربان بطيخ گويند .

فريه -

به كسر اول و فتح ثالث به معنى نفرين باشد و در عربى به معنى دروغ و بهتان گفته‌اند و به فتح اول به معنى لعنت باشد چنان كه گويند فريهء خداى به شيطان يعنى لعنت خداى به شيطان .

بيان هفتم در حرف فا با زاى نقطه‌دار مشتمل بر هفت لغت

فز -

به فتح اول و سكون ثانى آلت مردى و آلت تناسل را گويند و به عربى زب و ذكر خوانند .

فزا -

به كسر اول بر وزن رضا به معنى افزايش و افزاينده باشد و امر به افزودن هم هست يعنى بيفزا و زياده كن و به معنى خميازه هم آمده است .

فزار -

به فتح اول بر وزن هزار به معنى افزار است كه آلت پيشه‌وران باشد يعنى آلتى كه مردم اصناف بدان كار كنند .

فزاك -

به فتح اول بر وزن هلاك به معنى فرق سر و كلهء سر باشد و به معنى پليد و مردار و پلشت و پليدى هم گفته‌اند .

فزايسته -

به كسر تحتانى بر وزن نشايسته به معنى زياده و افزون باشد .

فزوره -

بر وزن شب‌پره چوبى باشد كه در پس دراندازند .

فزه -

به كسر اول و ثانى و سكون ها پليد و زشت را گويند و به معنى غالب شدن هم آمده است .

بيان هشتم در حرف فا با زاى فارسى مشتمل بر هيجده لغت

فژ -

به فتح اول و سكون سين به معنى چرك باشد كه عربان وسخ گويند و به ضم اول به معنى يال اسب باشد و در عربى عرف به ضم عين بىنقطه خوانند .

فژاك -

به فتح اول بر وزن هلاك به معنى پلشت و چركن و چرك‌آلود و پليد باشد .

فژاكن -

بر وزن مساكن به معنى فژاك است كه چركن و چرك‌آلود و پلشت و پليد باشد .

فژاكين -

با كاف فارسى بر وزن شياطين به معنى فژاكن است كه چركن و چرك‌آلود و پليد و پلشت باشد .

فژدره -

بر وزن شب‌چره چوبى باشد كه در پس در خانه اندازند تا در گشوده باشد .

فژژ -

به فتح اول و ثانى و سكون زاى فارسى گياهى است كه درد شكم را سود دارد و آن را گياهى تركى واكر تركى خوانند .

فژغرده -

به فتح اول و غين نقطه‌دار بر وزن سركرده به معنى خيسيده و نم كشيده و تر كرده و آغشته باشد .