تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣

فرياد خوان -

با ياى حطى كنايه از دادخواه و مظلوم باشد .

فريب -

به كسر اول بر وزن شكيب به معنى عشوه و مكر باشد و غافل شدن به خدعه و غافل كردن به خدعه را نيز گويند و طلسم را هم مىگويند چه فريب‌گاه جايى باشد كه در آنجا طلسم بسته باشند .

فريبا -

به كسر اول و ثانى بر وزن شكيبا به معنى فريفته و فريبنده باشد .

فريبرز -

به فتح اول و ضم باى ابجد و سكون را بىنقطه و زاى نقطه‌دار نام پسر كيكاوس است كه در جنگ دوازده رخ كلباد پسر پيران ويسه او را به قتل آورد و نام زنى هم بوده است .

فريبكا -

و فريبكه به معنى طلسم باشد و جايى را نيز گويند كه طلسم در آنجا بسته باشند .

فريج -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به جيم زده رستنى و نباتى است كه آن را اكر تركى خوانند .

فريد -

به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به دال زده ميانهء قلاده را گويند و در عربى بىمثل و مانند باشد و نام دجال هم هست و به ضم اول به معنى شكارى و منجمد شده آمده است .

فريدون -

به فتح اول و كسر اول هر دو آمده است نام عقل فلك هشتم باشد كه فلك البروج است و نام پادشاهى است معروف كه ضحاك را گرفته در بند كرد .

فريده -

به فتح اول بر وزن نديده به معنى مغرور و خودرأى باشد .

فريديس -

به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و كسر دال ابجد و ياى حطى و سين سعفص به لغت اهل مصر ملخ دريايى باشد و به عربى جراد البحر خوانند .

فرير -

بر وزن حصير گياهى است به غايت خوش‌بو و تفريح دل كند و بدان تداوى نمايند و آن را گاو زبان گويند و به عربى لسان الثور خوانند و در عربى گوساله و بچه گاو را گويند .

فريرون -

با راى بىنقطه بر وزن انيسون به معنى كسى و چيزى باشد كه باز پس رود نه به طريق صلاح يعنى روزبه نباشد .

فريز -

به فتح اول و ثالث مجهول بر وزن مويز گياهى است در نهايت سبزى و تازگى كه از خوردن آن دواب فربه شوند و به كسر اول هم آمده است و نوعى از گياه خوشبوى را نيز گويند و سجاف و فراويز جامه را هم گفته‌اند و گوشت قديد و كباب گوشت قديد را نيز مىگويند يعنى گوشتى كه آن را خشك كرده باشند و به معنى كندن و ستردن موى و پشم باشد خواه از سر و خواه از عضو ديگر چنان كه هرگاه گويند فلانى سر را فريز كرد مراد آن باشد كه سر را تراشيد و پوست را فريز كرد يعنى پشم آن را كند .

فريس -

بر وزن نفيس به معنى فريز است كه گياه خوش‌بو و گوشت قديد باشد و در عربى چيزى را گويند كه از چوب سازند .

فريسموس -

به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و سكون سين بىنقطه و ميم به واو كشيده و به سين ديگر زده به لغت يونانى نام علتى است مردان را و آن شدت نعوظ است يعنى پيوسته آلت مردى برپا مىباشد .

فريش -

به فتح اول و كسر ثانى با تحتانى مجهول بر وزن كشيش به معنى تاخت و تاراج باشد و معنى آفرين و بارك اللّه هم هست كه در مقام تحسين بيان كنند و گوشت بريان كرده را هم مىگويند و پوز را نيز گويند كه پيرامون دهان اسب و آدمى و غير آن باشد از جانب بيرون و با تحتانى معروف در عربى است و خر الاغى را گويند كه هفت روز باشد كه زاييده باشد و كرّهء نوزاييده را نيز گويند و فرايش جمع آنست و به كسر اول و فتح ثانى به معنى ترت و مرت باشد كه پريشان و پراكنده است .

فريشته -

به كسر اول و ثانى به معنى فرشته است كه به عربى ملك خوانند .

فريقه -

بر وزن سليقه به لغت يونانى گياهى است كه آن را به فارسى شلميز و شنبليله و به عربى حلبه خوانند .

فريور -

به كسر اول و ثانى و تحتانى مجهول و فتح واو و سكون راى بىنقطه به معنى راست و درست باشد همچنان كه گويند فلانى فريوردين و فريوركيش است يعنى راست كيش و درست مذهب است و نام گياهى هم هست و به فتح اول نيز آمده