فرياد خوان -
با ياى حطى كنايه از دادخواه و مظلوم باشد .
فريب -
به كسر اول بر وزن شكيب به معنى عشوه و مكر باشد و غافل شدن به خدعه و غافل كردن به خدعه را نيز گويند و طلسم را هم مىگويند چه فريبگاه جايى باشد كه در آنجا طلسم بسته باشند .
فريبا -
به كسر اول و ثانى بر وزن شكيبا به معنى فريفته و فريبنده باشد .
فريبرز -
به فتح اول و ضم باى ابجد و سكون را بىنقطه و زاى نقطهدار نام پسر كيكاوس است كه در جنگ دوازده رخ كلباد پسر پيران ويسه او را به قتل آورد و نام زنى هم بوده است .
فريبكا -
و فريبكه به معنى طلسم باشد و جايى را نيز گويند كه طلسم در آنجا بسته باشند .
فريج -
به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به جيم زده رستنى و نباتى است كه آن را اكر تركى خوانند .
فريد -
به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده و به دال زده ميانهء قلاده را گويند و در عربى بىمثل و مانند باشد و نام دجال هم هست و به ضم اول به معنى شكارى و منجمد شده آمده است .
فريدون -
به فتح اول و كسر اول هر دو آمده است نام عقل فلك هشتم باشد كه فلك البروج است و نام پادشاهى است معروف كه ضحاك را گرفته در بند كرد .
فريده -
به فتح اول بر وزن نديده به معنى مغرور و خودرأى باشد .
فريديس -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و كسر دال ابجد و ياى حطى و سين سعفص به لغت اهل مصر ملخ دريايى باشد و به عربى جراد البحر خوانند .
فرير -
بر وزن حصير گياهى است به غايت خوشبو و تفريح دل كند و بدان تداوى نمايند و آن را گاو زبان گويند و به عربى لسان الثور خوانند و در عربى گوساله و بچه گاو را گويند .
فريرون -
با راى بىنقطه بر وزن انيسون به معنى كسى و چيزى باشد كه باز پس رود نه به طريق صلاح يعنى روزبه نباشد .
فريز -
به فتح اول و ثالث مجهول بر وزن مويز گياهى است در نهايت سبزى و تازگى كه از خوردن آن دواب فربه شوند و به كسر اول هم آمده است و نوعى از گياه خوشبوى را نيز گويند و سجاف و فراويز جامه را هم گفتهاند و گوشت قديد و كباب گوشت قديد را نيز مىگويند يعنى گوشتى كه آن را خشك كرده باشند و به معنى كندن و ستردن موى و پشم باشد خواه از سر و خواه از عضو ديگر چنان كه هرگاه گويند فلانى سر را فريز كرد مراد آن باشد كه سر را تراشيد و پوست را فريز كرد يعنى پشم آن را كند .
فريس -
بر وزن نفيس به معنى فريز است كه گياه خوشبو و گوشت قديد باشد و در عربى چيزى را گويند كه از چوب سازند .
فريسموس -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و سكون سين بىنقطه و ميم به واو كشيده و به سين ديگر زده به لغت يونانى نام علتى است مردان را و آن شدت نعوظ است يعنى پيوسته آلت مردى برپا مىباشد .
فريش -
به فتح اول و كسر ثانى با تحتانى مجهول بر وزن كشيش به معنى تاخت و تاراج باشد و معنى آفرين و بارك اللّه هم هست كه در مقام تحسين بيان كنند و گوشت بريان كرده را هم مىگويند و پوز را نيز گويند كه پيرامون دهان اسب و آدمى و غير آن باشد از جانب بيرون و با تحتانى معروف در عربى است و خر الاغى را گويند كه هفت روز باشد كه زاييده باشد و كرّهء نوزاييده را نيز گويند و فرايش جمع آنست و به كسر اول و فتح ثانى به معنى ترت و مرت باشد كه پريشان و پراكنده است .
فريشته -
به كسر اول و ثانى به معنى فرشته است كه به عربى ملك خوانند .
فريقه -
بر وزن سليقه به لغت يونانى گياهى است كه آن را به فارسى شلميز و شنبليله و به عربى حلبه خوانند .
فريور -
به كسر اول و ثانى و تحتانى مجهول و فتح واو و سكون راى بىنقطه به معنى راست و درست باشد همچنان كه گويند فلانى فريوردين و فريوركيش است يعنى راست كيش و درست مذهب است و نام گياهى هم هست و به فتح اول نيز آمده