است كه روشناييها و تابشها و فروغها باشد و جمع صفت هم هست كه صفتها باشد .
فروزيده -
به ضم اول و رابع به تحتانى رسيده بر وزن خروشيده به معنى روشن شده باشد و به معنى موصوف هم آمده است .
فروزينه -
به ضم اول و فتح آخر كه نون باشد آتش برك و آتشزنه و چخماق را گويند و خار و خاشاك را نيز گفتهاند كه بدان آتش افروزند و به معنى آخر فروز هم آمده است كه صفت باشد .
فروشاندن -
با شين نقطهدار بر وزن فروزاندن به معنى دور كردن و به يك طرف راندن و رفتن باشد .
فروشك -
بر وزن خموشك به معنى بلغور است و آن غلهاى باشد كه در آسيا اندازند تا خرد شود و بشكند .
فروشه -
به فتح اول و آخر كه شين نقطهدار باشد به معنى افروشه است و آن حلوا و نان خورشى است در گيلان و لوزينه را نيز گويند يعنى هر چيز كه در آن مغز بادام كرده باشند و به ضم اول گندم نيم كوفته را گويند .
فروغ -
بر وزن دروغ به معنى فروز است كه شعاع و روشنى و تابش آفتاب و آتش و غيره باشد .
فروغته -
بر وزن و معنى فروخته است كه بيع كرده شده و افروخته و درخشان و فروزان باشد و به اين معنى به جاى تاى قرشت نون هم آمده است .
فروغده -
با دال بىنقطه بر وزن و معنى فروخته است كه بيع كرده شده و افروخته و درخشان باشد .
فروك -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون ثالث و كاف مرغ جوان تخم ناكرده را گويند .
فروكاس -
با كاف به الف كشيده و به سين بىنقطه زده مردم خسيس و دون همت را گويند .
فرو گذاشتن -
كنايه از اهمال نمودن و تقصير كردن و ضايع ساختن باشد .
فروكش كردن -
به كسر اول به معنى دعوا كردن با لجاجت و سماجت باشد و كنايه از اقامت كردن و در جايى ماندن هم هست .
فروماليدن -
به كسر اول و لام كنايه از برچيدن و پيچيدن و افشردن باشد .
فروماندن -
به كسر اول و ميم به الف كشيده به معنى منتظر باشد كه مشتق از انتظار است و كنايه از ملزم شدن و متحير و عاجز گرديدن هم هست .
فرومايه -
به كسر اول و فتح آخر كه ياى حطى است به معنى بداصل و بىدانش باشد و شخصى را نيز گويند كه كارهاى دنى و سهل كند و بىهنر و فقير را هم گفتهاند .
فرومد -
به فتح اول و ميم و سكون آخر كه دال ابجد باشد نام قريهايست از قراى طوس و به فارمد مشهور است .
فرونجك -
به ضم اول و ثانى به واو رسيده و به نون زده و فتح جيم و سكون كاف گرانى و سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد و به عربى كابوس و عبد الجنه گويند و اطراف و پيرامون دهان را نيز گفتهاند از جانب بيرون .
فروند -
به فتح اول بر وزن الوند چوبى باشد كه در پس دراندازند تا در گشوده نگردد .
فرونده -
بر وزن ارزنده به معنى فروند است كه چوب پس در خانه باشد .
فروهر -
به ضم اول و فتح ها بر وزن فروتر به معنى جوهر است كه در مقابل عرض باشد .
فروهليدن -
به ضم اول و كسر ها و لام به معنى گذاشتن و افكندن باشد .
فروهنده -
به ضم اول و ثالث مجهول و كسر ها و سكون نون و فتح دال ابجد به معنى فرشته است و به عربى ملك خوانند و به معنى خوبرو و نيكوسيرت و باادب هم آمده است .
فروهيده -
به كسر اول و ها بر وزن نكوهيده به معنى ظاهر و آشكار و با شكوه و شأن و شوكت باشد و به فتح اول بر وزن خموشيده مردم خردمند و عاقل و دانا را گويند .
فرويز -
بر وزن لبريز به معنى فراويز است كه سجاف جامه و غيره باشد .
فرويش -
بر وزن درويش به معنى تقصير و فروگذاشت باشد و به معنى تعطيل و كاهلى و درنگ و فراموشى در كارها هم هست و به معنى درشتى و خشونت و بيكارى نيز آمده است و بريان و برشته را نيز گويند .
فره -
به فتح اول و تشديد ثانى به معنى شأن و