حسود نام پسر سياوش بن كيكاوس بوده و به ضم اول برشته و بريان كرده باشد و به كسر اول به معنى نشيب و زير و پايين و فريفته و فريبنده و فريب دهنده و زبون و بد و مغرور و غره و به معنى چوب زيرين چهارچوب در خانه باشد و به عربى عتبه گويند و بر وزن ابجد چوب پس در خانه را گويند .
فروداشت -
به كسر اول و ثانى به واو رسيده و دال ابجد به الف كشيده و به شين و تاى قرشت زده به معنى فروگذاشت است كه به آخر رسانيدن و ختم كردن خوانندگى باشد و به انتها رسانيدن كارها را نيز گفتهاند .
فرودست -
به كسر اول و فتح رابع و سكون سين بىنقطه و فوقانى خوانندگى و گويندگى را گويند كه چند كس آواز را با هم يكى كنند و كوك سازند و با دايره و امثال آن اصول نگاه دارند و ولايت بنگاله را نيز فرودست مىگويند و خوانندگان و گويندگان آنجا را مردم هندوستان فرودستى خوانند .
فروده -
به ضم اول بر وزن گشوده به معنى خست و دنائت و خسيس و دنى بودن باشد و به معنى بريان كرده شده و برشته گرديده هم آمده است و به اين معنى به كسر اول نيز گفتهاند و به فتح اول و ثالث بر وزن سر زده چوبى باشد كه در پس در خانه اندازند و به اين معنى به جاى دال ابجد راى قرشت هم به نظر آمده است كه بر وزن شب چيره باشد .
فرودين -
به فتح اول بر وزن درگزين مخفف فروردين است كه نام ماه اول سال و نام روز نوزدهم از هر ماه شمسى باشد و پارسيان بنا بر قاعدهء كليه درين روز عيد كنند و جشن سازند و نام فرشتهاى هم هست و بادى كه درين ايام وزد آن را باد فروردين گويند و به ضم اول و ثانى و واو مجهول به معنى زيرين باشد و چوب زيرين چهارچوب در خانه هم هست كه چوب آستانهء در باشد و به عربى عتبه خوانند و باد دبور را نيز گويند كه باد طرف مغرب است و ضرر آن زياده بر نفع است بر خلاف باد صبا .
فرور -
بر وزن زرگر به معنى جدايى و جدا شدن و افتراق باشد .
فرورد -
بر وزن پرورد است كه ماضى پروردن و پرورش دادن باشد چه در فارسى باى فارسى و فا به هم تبديل مىيابند .
فروردگان -
با كاف فارسى بر وزن شنجرف دان خمسه مستسرقه را گويند . يعنى پنج روز آخر سال و اين پنج روز را فارسيان به غايت معتبر دارند و جامههاى نفيس پوشند و جشن سازند و عطريات بسيار به كار برند و تنعمات كنند و ميوههاى لطيف خورند و به آتش خانهها روند و كاهنبار همسپتميديم را به عمل آورند يعنى دعاها و بخوراتى كه در روز اول خمسهء مستسرقه بايد خوراند و بايد كرد در اين پنج روز كنند و خوانند و معرب آن فرورد جانست .
فرورديان -
با ياى حطى بر وزن و معنى فروردكان است كه پنج روز آخر سال فارسيان باشد و آن را خمسه مستسرقه مىگويند .
فروردين -
نام ماه اول سال شمسى باشد و آن بودن آفتابست در برج حمل و آن برج اول است از بروج دوازدهگانه فلك و باد دبور كه باد مغرب است در اين ايام مىوزد و نام فرشتهاى هم هست و او از خازنان بهشت است و تدبير امور و مصالحى كه در اين ماه و در روز فروردين كه نوزدهم اين ماه است واقع شود به دو متعلق است و نام روز نوزدهم باشد از هر ماه شمسى و در اين روز فارسيان جشن سازند و عيد كنند بنا بر قاعدهء كليه كه پيش ايشان جارى است كه هر روزى از ماهى كه نام همان ماه داشته باشد عيد بايد كرد نيك است در اين روز به اعتقاد ايشان جامه نو پوشيدن و ديدن گوسفندان و گله و رمهء گاوان و اسبان .
فروز -
به ضم اول و ثانى و سكون واو و زاى هوّز به معنى تابش و روشنى و فروغ آفتاب و غيره باشد و به معنى صفت هم آمده است .
فروزان فر -
به ضم اول و فتح فاى دويم به معنى فرفروزان است كه رب النوع انسان باشد يعنى پرورنده و پرورش كنندهء آدمى .
فروردگان -
به ضم اول و كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده به معنى صفتها و صفات باشد كه جمع صفت است .
فروزها -
به ضم اول و هاى به الف كشيده جمع فروز