نيم خواب و خواب آلود هم آمده است و خواب اندك را نيز گويند و به كسر اول در عربى شير درنده سطبر گردن باشد .
فرنج -
به ضم اول و ثانى و سكون نون و جيم پيرامون و اطراف دهان را گويند و شاخ بزرگى را نيز گفتهاند گه چون آن را ببرند شاخهاى كوچك از اطراف آن برآيد و به فتح اول و ثانى و به كسر اول و ضم ثانى هم آمده است .
فرنجك -
به فتح اول و ثانى و جيم و سكون ثالث و كاف كابوس و عبد الجنه را گويند و آن گرانى و سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد و حكما گويند سبب آن مادهء سوداوى است و در خواب چنان مىنمايد و به كسر اول و ثانى هم آمده است و در مؤيد الفضلا به اين معنى با قاف نوشتهاند .
فرنجمشك -
به فتح اول و ضم ميم به معنى افرنجمشك است كه بالنكوى صحرايى باشد و عوام آن را بالنكوى كنده گويند و به عربى بقلة الضب خوانند بواسير را نافع و مخفف منى باشد .
فرنجه -
به فتح اول و ثانى و جيم و سكون ثالث نام ولايتى و بندرى است بر ساحل درياى فرنگ و به كسر اول بر وزن شكنجه هم آمده است .
فرند -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و دال ابجد جوهر تيغ و شمشير را گويند و به كسر اول هم گفتهاند .
فرنگ -
به فتح اول و ثانى بر وزن شرنگ معروف است و به عربى نصارى گويند و به كسر اول و سكون ثانى بر وزن خشتك بازيچه اطفال باشد و آن چوبكى است پهن و مدور كه پايين آن را تيز سازند و بالاى آن را يعنى بلندى آن را آنقدر كنند كه به دو انگشت گرفته توان گردانيد .
فرنگيس -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كاف فارسى به تحتانى كشيده و به سين بىنقطه زده نام دختر افراسياب است و او در عقد نكاح سياوش بود و كيخسرو پسر اوست و در مؤيد الفضلا به جاى نون ياى حطى نوشتهاند .
فرنود -
بر وزن مقصود به معنى برهان و دليل باشد .
فرنود سار -
با سين بىنقطه به الف كشيده بر وزن انگورزار نام كتابيست در جميع فنون حكمت و معنى آن برهانستان و دليلستان باشد چه فرنود به معنى دليل و برهان و سار به معنى جا و مقام بود .
فرنه -
به فتح اول و ثالث به معنى لعنت و نفرين باشد .
فرو -
به فتح اول و ثانى به واو رسيده نوعى از پوستين روباه باشد و آن گرمترين پوستين روباه است بعد از آن سمور و ديگر قاقم .
فروار -
بر وزن پروار خانهء تابستانى را گويند عموما و بالاخانهاى كه اطراف آن درها و پنجرهها داشته باشد خصوصا و به معنى خانهء زمستانى هم به نظر آمده است .
فرواره -
بر وزن گهواره به معنى فروار است كه خانهء تابستانى و بالاخانه چهار در و بادگير باشد و به معنى گنجينه هم آمده است .
فرواز -
بر وزن انداز چوب كوتاهى باشد به مقدار دوبدست يعنى دو شبر و آن را در پوشش خانهها بر فاصله چوبهاى بزرگ نصب كنند و بوريا بر بالاى آن گسترانيده گل و خاك ريزند و اندايند و خانهء تابستانى و بالاخانه را هم مىگويند .
فروال -
بر وزن اطفال به معنى فرواره است كه خانه تابستانى و بالاخانهاى باشد كه اطراف آن درها و پنجرهها دارد .
فرواله -
بر وزن پركاله به معنى فروال است كه خانه تابستانى و بالاخانهء اطراف گشاده باشد .
فروت -
به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى به معنى بسيار باشد و به عربى كثير خوانند و به ضم اول هم گفتهاند .
فروتن -
به كسر اول و فتح تاى قرشت و سكون نون تواضع كننده و متواضع را گويند .
فروتنده -
به ضم اول بر وزن خروشنده به معنى متعصر و فشرده شده است .
فروختار -
به كسر اول و ثانى به واو رسيده و سكون خاى نقطهدار و فوقانى به الف كشيده و به راى قرشت زده فروشنده را گويند و به عربى بايع خوانند .
فروخته -
به كسر اول بيم كرده شده را گويند و به معنى افروخته هم آمده است كه فروزان و درخشان باشد .
فرود -
فرود به فتح اول و ثالث مجهول بر وزن