تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
نيم خواب و خواب آلود هم آمده است و خواب اندك را نيز گويند و به كسر اول در عربى شير درنده سطبر گردن باشد .

فرنج -

به ضم اول و ثانى و سكون نون و جيم پيرامون و اطراف دهان را گويند و شاخ بزرگى را نيز گفته‌اند گه چون آن را ببرند شاخهاى كوچك از اطراف آن برآيد و به فتح اول و ثانى و به كسر اول و ضم ثانى هم آمده است .

فرنجك -

به فتح اول و ثانى و جيم و سكون ثالث و كاف كابوس و عبد الجنه را گويند و آن گرانى و سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد و حكما گويند سبب آن مادهء سوداوى است و در خواب چنان مىنمايد و به كسر اول و ثانى هم آمده است و در مؤيد الفضلا به اين معنى با قاف نوشته‌اند .

فرنجمشك -

به فتح اول و ضم ميم به معنى افرنجمشك است كه بالنكوى صحرايى باشد و عوام آن را بالنكوى كنده گويند و به عربى بقلة الضب خوانند بواسير را نافع و مخفف منى باشد .

فرنجه -

به فتح اول و ثانى و جيم و سكون ثالث نام ولايتى و بندرى است بر ساحل درياى فرنگ و به كسر اول بر وزن شكنجه هم آمده است .

فرند -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و دال ابجد جوهر تيغ و شمشير را گويند و به كسر اول هم گفته‌اند .

فرنگ -

به فتح اول و ثانى بر وزن شرنگ معروف است و به عربى نصارى گويند و به كسر اول و سكون ثانى بر وزن خشتك بازيچه اطفال باشد و آن چوبكى است پهن و مدور كه پايين آن را تيز سازند و بالاى آن را يعنى بلندى آن را آن‌قدر كنند كه به دو انگشت گرفته توان گردانيد .

فرنگيس -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كاف فارسى به تحتانى كشيده و به سين بىنقطه زده نام دختر افراسياب است و او در عقد نكاح سياوش بود و كيخسرو پسر اوست و در مؤيد الفضلا به جاى نون ياى حطى نوشته‌اند .

فرنود -

بر وزن مقصود به معنى برهان و دليل باشد .

فرنود سار -

با سين بىنقطه به الف كشيده بر وزن انگورزار نام كتابيست در جميع فنون حكمت و معنى آن برهانستان و دليلستان باشد چه فرنود به معنى دليل و برهان و سار به معنى جا و مقام بود .

فرنه -

به فتح اول و ثالث به معنى لعنت و نفرين باشد .

فرو -

به فتح اول و ثانى به واو رسيده نوعى از پوستين روباه باشد و آن گرم‌ترين پوستين روباه است بعد از آن سمور و ديگر قاقم .

فروار -

بر وزن پروار خانهء تابستانى را گويند عموما و بالاخانه‌اى كه اطراف آن درها و پنجره‌ها داشته باشد خصوصا و به معنى خانهء زمستانى هم به نظر آمده است .

فرواره -

بر وزن گهواره به معنى فروار است كه خانهء تابستانى و بالاخانه چهار در و بادگير باشد و به معنى گنجينه هم آمده است .

فرواز -

بر وزن انداز چوب كوتاهى باشد به مقدار دوبدست يعنى دو شبر و آن را در پوشش خانه‌ها بر فاصله چوب‌هاى بزرگ نصب كنند و بوريا بر بالاى آن گسترانيده گل و خاك ريزند و اندايند و خانهء تابستانى و بالاخانه را هم مىگويند .

فروال -

بر وزن اطفال به معنى فرواره است كه خانه تابستانى و بالاخانه‌اى باشد كه اطراف آن درها و پنجره‌ها دارد .

فرواله -

بر وزن پركاله به معنى فروال است كه خانه تابستانى و بالاخانهء اطراف گشاده باشد .

فروت -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و فوقانى به معنى بسيار باشد و به عربى كثير خوانند و به ضم اول هم گفته‌اند .

فروتن -

به كسر اول و فتح تاى قرشت و سكون نون تواضع كننده و متواضع را گويند .

فروتنده -

به ضم اول بر وزن خروشنده به معنى متعصر و فشرده شده است .

فروختار -

به كسر اول و ثانى به واو رسيده و سكون خاى نقطه‌دار و فوقانى به الف كشيده و به راى قرشت زده فروشنده را گويند و به عربى بايع خوانند .

فروخته -

به كسر اول بيم كرده شده را گويند و به معنى افروخته هم آمده است كه فروزان و درخشان باشد .

فرود -

فرود به فتح اول و ثالث مجهول بر وزن