تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
به فتح اول و ميم نوشته است و مىگويد شيرى است كه از كوچكى و خردى راهزن باشد و ملا سرورى در مجمع الفرس به فتح اول و ضم ميم آورده است و گفته است شيرى باشد كه بر طعام ريزند و صاحب مويد الفضلا مىگويد آن شير كه بر خوردنى ريزند و هيچ‌يك شاهد نياورده‌اند اللّه اعلم .

فرگاه -

بر وزن خرگاه لفظى است كه آن را به عربى حضرت مىگويند .

فرگفت -

به فتح اول و ضم كاف فارسى و سكون فا و فوقانى به معنى فرمان و حكم باشد .

فركن -

به فتح اول و كاف بر وزن مخزن زمينى را گويند كه به صدمهء سيل كنده شده باشد و جابجا آب ايستاده باشد و جويى را نيز گويند كه نو احداث كرده باشند و آب در آن تازه جارى شده باشد و چيزى را نيز گويند كه به سبب طول مدت از هم فروريخته و پوسيده باشد .

فركند -

با كاف بر وزن فرزند به معنى فركن است كه زمينى بود كه سيل آن را كنده باشد و جابه‌جاى آن آب ايستاده باشد و جوى تازه احداث كرده شده را نيز گويند و جويى كه در روى زمين از جايى به جايى راه كرده باشد يا در زيرزمين از چاهى به چاه ديگر راه يافته باشد و راه گذر آب را مىگويند مطلقا خواه در روى زمين و خواه در زيرزمين و خواه در ديوار باشد و شمر و غدير را نيز گفته‌اند و آن جايى باشد از زمين كه آب در آن ايستاده باشد و هر چيز از هم ريخته و پوسيده را هم مىگويند .

فركنده -

بر وزن شرمنده به معنى فرسوده و كهنه شده و از هم ريخته باشد .

فرم -

به فتح اول و ثانى و سكون ميم به معنى غم و دل‌تنگى و اندوه و فرومايگى باشد و به فتح اول و سكون ثانى دارويى است كه زنان به جهت تنگى موضع مخصوص استعمال كنند .

فرمانروا -

كنايه از پادشاه نافذ الامر باشد .

فرمد -

بر وزن سرمد نام قريه‌ايست از قراى طوس و انگور خوب در آن مىشود مشهور به انگور پرمى و در اين زمان به فارمد اشهار دارد گويند زردشت دو درخت سرو به طالع سعد نشانده بود يكى را در همين قريه و ديگرى را در قريهء كاشمر كه از قراى ترشيز است از ولايت خراسان و مجوس گويند كه زردشت اين دو درخت را از بهشت آورده بود و در اين دو قريه كاشت .

فرمرست -

به فتح اول و ثالث و ضم راى قرشت و سكون ثانى و سين بىنقطه و فوقانى شخصى را مىگويند كه چيزى كم و اندك مىخورد و به سبب كم خوردن ضعيف و زبون و لاغر مىباشد و اين قسم كسى را عربان قصيع خوانند به فتح قاف .

فرمس -

به فتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و سين بىنقطه به زبان فرس قديم نام شهر دامغان است .

فرمش -

به ضم ثالث مخفف فراموش است كه در ياد نداشتن باشد .

فرمگن -

به كسر كاف فارسى بر وزن شرمگن به معنى تنگدل و فرومانده و غمگين و اندوهناك باشد چه فرم به معنى غم و اندوه و گن به معنى صاحب و خداوند است كه خلاصه معنى آن صاحب غم و خداوند اندوه باشد .

فرمگين -

بر وزن شرمگين به معنى فرمگن است كه صاحب غم و دلتنگ و اندوهناك باشد .

فرمند -

بر وزن فرزند مردم نورانى و پاكيزه وضع را گويند .

فرموش -

بر وزن خرگوش به معنى فراموش است كه از ياد رفتن و در خاطر نماندن باشد .

فرموك -

بر وزن مفلوك كروهه ريسمان ريسيده شده را گويند كه بر دوك پيچيده شده باشد و چوبى را نيز گويند به اندام مخروطى كه طفلان ريسمان را به آن پيچند و از دست گذارند تا در روى زمين به چرخ درآيد .

فرموهد -

به فتح اول و ها بر وزن افروزد نام قريه‌ايست از قراى طوس مشهور به فارمد گويند زردشت دو درخت سرو به طالع خود كاشته بود يكى در كاشمر و ديگرى در همين قريه .

فرمه -

به فتح اول و ميم به معنى آخر فرفير است كه بنفشه باشد و آن گلى است مشهور .

فرناد -

بر وزن فرهاد به معنى پايان و پاياب باشد .

فرناس -

به فتح اول بر وزن كرباس به معنى غافل و نادان باشد و غفلت و نادانى را نيز گفته‌اند و به معنى