تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
بسيار جميل و خوش صورت مىباشند .

فرسته -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و فتح فوقانى به معنى فرستاده است كه رسول و پيغمبر باشد و چيزى را نيز گويند كه به جهت كسى فرستند .

فرسد -

به فتح اول و ثالث بر وزن سرحد به معنى فرسايد باشد يعنى نقصان و خرابى به چيزى راه يابد .

فرسطايون -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و طاى حطى به الف كشيده و راى بىنقطه مكسور و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به لغت يونانى دانه‌ايست مانند ماش و عدس و آن را مقشر كرده به گاو دهند گاو را فربه كند و به عربى رعى الحمام و به فارسى گرسنه گويند .

فرسطون -

با طاى حطى بر وزن شفق‌گون به لغت رومى قپان را گويند و آن ترازو مانندى است كه چيزها بدان سنجند و وزن كنند و به اين معنى به جاى طاى حطى تاى قرشت هم به نظر آمده است .

فرسك -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و كاف شفتالو را گويند و آن ميوه‌ايست معروف .

فرسلوس -

به فتح اول و ضم لام بر وزن اشكبوس نام سنگى است كه سكندر در ظلمات يافته بود و آن اكسير است چون به سيماب طرح كنند نقره شود .

فرسلون -

بر وزن يعقلون نام سنگى است كه آن را طلق مىگويند و آن همچو آئينه شفاف و روشن مىباشد .

فرسناف -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و نون به الف كشيده و به فا زده شب نوروز را گويند .

فرسنافه -

به كسر اول و فتح آخر كه فا باشد به معنى فرسناف است كه شب نوروز باشد .

فرسنداج -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون و دال بىنقطه به الف كشيده به جيم فارسى زده مطلق امت را گويند يعنى امت هر پيغمبر كه باشد .

فرسنگ -

به فتح اول و ثالث بر وزن سرچنگ قدرى باشد معين از راه و آن به مقدار سه ميل است و هر ميلى چهار هزار گز كه مجموع فرسنگ دوازده هزار گز باشد و طول هر گزى به قدر بيست و چهار انگشت دست باشد كه به عرض در پهلوى هم گذارند و آن شش قبضه است يعنى شش مشت

فرسنگسار -

با سين بىنقطه بر وزن خرچنگ‌دار علامتى را گويند كه در راهها به جهت دانستن مقدار فرسنگ سازند و سنگ چينى را نيز گفته‌اند كه در راهها براى نشان راه كنند .

فرس نهادن -

به فتح اول و ثانى كنايه از مغلوب شدن و عاجز آمدن باشد .

فرسوده -

با سين بىنقطه بر وزن فرموده چيزى را گويند كه به غايت كهنه و از هم ريخته و پايمال گرديده و افسرده شده باشد .

فرش -

به ضم اول و سكون ثانى و شين قرشت آغوز و فله را گويند و آن شيرى باشد كه از حيوان نو زاييده دوشند و چون بر آتش نهند مانند پنير بسته شود و به فتح اول در عربى گسترانيدن و فراخ شدن ميان پاى شتر و هر چيز كه گستردنى باشد همچو حصير و پلاس و قالى و مانند آن و چاروايى را نيز گويند كه غير از خوردن را نشايد و شتر بچه‌اى كه قابل بار كشيدن نباشد .

فرش باستان -

به كسر شين و باى ابجد به الف كشيده به معنى فرش خاك است كه كنايه از زمين باشد و عربان ارض گويند .

فرشتوك -

بر وزن و معنى پرستوك باشد كه عربان خطاف گويند و به حذف كاف هم آمده است كه فرشتو باشد .

فرشته -

به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و فتح فوقانى معروف است و به عربى ملك خوانند .

فرشته تنان -

به فتح تاى قرشت و نون به الف كشيده و به نون ديگر زده كنايه از روحانيان باشد .

فرشتهء سحاب -

به فتح سين بىنقطه كنايه از ميكائيل عليه السلام است .

فرش خاك -

به كسر ثالث به معنى فرش باستان است كه كنايه از زمين باشد .

فرش دو رنگ -

كنايه از روزگار است به اعتبار شب و روز و كنايه از زمين هم هست .

فرش عاج -

كنايه از برف است كه روى زمين را سفيد كرده باشد .

فرشك -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون شين نقطه‌دار و كاف خوشه‌هاى كوچك انگور را گويند كه به خوشهء بزرگ چسبيده باشد و آن را به عربى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 655 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )