بسيار جميل و خوش صورت مىباشند .
فرسته -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و فتح فوقانى به معنى فرستاده است كه رسول و پيغمبر باشد و چيزى را نيز گويند كه به جهت كسى فرستند .
فرسد -
به فتح اول و ثالث بر وزن سرحد به معنى فرسايد باشد يعنى نقصان و خرابى به چيزى راه يابد .
فرسطايون -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و طاى حطى به الف كشيده و راى بىنقطه مكسور و تحتانى به واو رسيده و به نون زده به لغت يونانى دانهايست مانند ماش و عدس و آن را مقشر كرده به گاو دهند گاو را فربه كند و به عربى رعى الحمام و به فارسى گرسنه گويند .
فرسطون -
با طاى حطى بر وزن شفقگون به لغت رومى قپان را گويند و آن ترازو مانندى است كه چيزها بدان سنجند و وزن كنند و به اين معنى به جاى طاى حطى تاى قرشت هم به نظر آمده است .
فرسك -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و كاف شفتالو را گويند و آن ميوهايست معروف .
فرسلوس -
به فتح اول و ضم لام بر وزن اشكبوس نام سنگى است كه سكندر در ظلمات يافته بود و آن اكسير است چون به سيماب طرح كنند نقره شود .
فرسلون -
بر وزن يعقلون نام سنگى است كه آن را طلق مىگويند و آن همچو آئينه شفاف و روشن مىباشد .
فرسناف -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و نون به الف كشيده و به فا زده شب نوروز را گويند .
فرسنافه -
به كسر اول و فتح آخر كه فا باشد به معنى فرسناف است كه شب نوروز باشد .
فرسنداج -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و نون و دال بىنقطه به الف كشيده به جيم فارسى زده مطلق امت را گويند يعنى امت هر پيغمبر كه باشد .
فرسنگ -
به فتح اول و ثالث بر وزن سرچنگ قدرى باشد معين از راه و آن به مقدار سه ميل است و هر ميلى چهار هزار گز كه مجموع فرسنگ دوازده هزار گز باشد و طول هر گزى به قدر بيست و چهار انگشت دست باشد كه به عرض در پهلوى هم گذارند و آن شش قبضه است يعنى شش مشت
فرسنگسار -
با سين بىنقطه بر وزن خرچنگدار علامتى را گويند كه در راهها به جهت دانستن مقدار فرسنگ سازند و سنگ چينى را نيز گفتهاند كه در راهها براى نشان راه كنند .
فرس نهادن -
به فتح اول و ثانى كنايه از مغلوب شدن و عاجز آمدن باشد .
فرسوده -
با سين بىنقطه بر وزن فرموده چيزى را گويند كه به غايت كهنه و از هم ريخته و پايمال گرديده و افسرده شده باشد .
فرش -
به ضم اول و سكون ثانى و شين قرشت آغوز و فله را گويند و آن شيرى باشد كه از حيوان نو زاييده دوشند و چون بر آتش نهند مانند پنير بسته شود و به فتح اول در عربى گسترانيدن و فراخ شدن ميان پاى شتر و هر چيز كه گستردنى باشد همچو حصير و پلاس و قالى و مانند آن و چاروايى را نيز گويند كه غير از خوردن را نشايد و شتر بچهاى كه قابل بار كشيدن نباشد .
فرش باستان -
به كسر شين و باى ابجد به الف كشيده به معنى فرش خاك است كه كنايه از زمين باشد و عربان ارض گويند .
فرشتوك -
بر وزن و معنى پرستوك باشد كه عربان خطاف گويند و به حذف كاف هم آمده است كه فرشتو باشد .
فرشته -
به كسر اول و ثانى و سكون ثالث و فتح فوقانى معروف است و به عربى ملك خوانند .
فرشته تنان -
به فتح تاى قرشت و نون به الف كشيده و به نون ديگر زده كنايه از روحانيان باشد .
فرشتهء سحاب -
به فتح سين بىنقطه كنايه از ميكائيل عليه السلام است .
فرش خاك -
به كسر ثالث به معنى فرش باستان است كه كنايه از زمين باشد .
فرش دو رنگ -
كنايه از روزگار است به اعتبار شب و روز و كنايه از زمين هم هست .
فرش عاج -
كنايه از برف است كه روى زمين را سفيد كرده باشد .
فرشك -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون شين نقطهدار و كاف خوشههاى كوچك انگور را گويند كه به خوشهء بزرگ چسبيده باشد و آن را به عربى