خوانند و بعضى حيز و مخنث را گفتهاند و پليد و پلشت و زبون را هم مىگويند .
فراكن -
به فتح اول و كاف بر وزن فلاخن جوى نو كنده عميق را گويند كه در آن تازه آب جارى و روان شده باشد و جوى بلند را نيز گويند همچو جويى كه در كمر كوه و امثال آن كنده باشند و به معنى بلند هم آمده است كه نقيض پست باشد .
فرامرز -
به فتح اول و ميم نام پسر رستم بن زال است .
فرامش -
به فتح اول و ضم ميم مخفف فراموش است كه از ياد رفتن و از خاطر محو شدن باشد .
فرامشت -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده و ميم مضموم به شين و تاى قرشت زده به معنى فراموش است كه از ياد رفتن باشد و آنچه كسى در دست گيرد هم فرامشت خوانند .
فرانج -
به فتح اول و نون و سكون جيم به معنى كابوس است و آن سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد .
فرانك -
با نون بر وزن تبارك نام مادر فريدون است .
فراوار -
با واو بر وزن هوادار بالاخانهء تابستانى را گويند و به اين معنى به حذف الف اول هم آمده است كه فروار باشد .
فراور -
با واو بر وزن سراسر نام موضعى است در خراسان و در آنجا چشمهايست كه چون در آن چشمه غوطه خورند تب ربع را زايل كند .
فراوند -
بر وزن دماوند چوب گندهاى باشد كه در پس در كوچه نهند تا در گشوده نگردد .
فراويز -
به فتح اول و كسر واو سجاف جامه و غير آن باشد .
فراهت -
به فتح اول و ها بر وزن فراغت به معنى شأن و شوكت و شكوهمندى و زيبايى باشد .
فراهختن -
با ها و خاى نقطهدار بر وزن ندانستن به معنى آويختن باشد مطلقا و به معنى تربيت نمودن و ادب كردن هم آمده است .
فراهيختن -
با ها بر وزن برآميختن به معنى فراهيختن است كه آويختن و تأديب نمودن و تربيت كردن باشد .
فرايسته -
به فتح اول و كسر ياى حطى بر وزن نبايسته به معنى زياد و زياده باشد .
فرايوش -
با ياى حطى بر وزن فراموش به معنى بيهوش و از هوش رفته باشد .
فرب -
به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد نام رودخانهاى باشد بزرگ و عظيم .
فرباره -
بر وزن گهواره به معنى شأن و شوكت و عظمت باشد .
فربال -
بر وزن هر سال خانه تابستانى و بالاخانه را گويند كه اطراف آن درها و پنجرهها داشته باشد .
فرباله -
بر وزن هر ساله به معنى فربال است كه خانهء تابستانى و بالاخانهء پنجرهدار باشد .
فربانيون -
به فتح اول و كسر نون و تحتانى به واو كشيده و به نون ديگر زده به لغت يونانى گلى است كه بيرونش سفيد و اندرونش زرد و به عربى عين البقر و اقحوان گويند .
فرپرك -
با باى فارسى بر وزن و معنى شپرك است و آن را مرغ عيسى گويند و مخلوق عيسى عليه السلام است .
فربود -
با باى ابجد بر وزن فرمود به معنى راست و درست باشد چه فربودكيس و فربود دين كسى را گويند كه در كيش و ملت و مذهب خود راست و درست باشد .
فربودى -
بر وزن امرودى مخفف فربود دين است و آن كسى باشد كه در دين و ملت خود راست و درست باشد .
فربى -
به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد به تحتانى رسيده به معنى فربه باشد كه در مقابل لاغر است .
فربيون -
با باى ابجد بر وزن و معنى فرفيون است و آن دارويى باشد دوايى چون بر گزندگى جانوران و سگ ديوانه طلا كنند نافع باشد .
فرت -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى تانه و تارهاى جامه باشد كه جولاهگان به جهت بافتن آراسته و مرتب ساخته باشند و به ضم اول گياهى است كه درد شكم را سود دارد و روشن كردن و صاف كردن دل را نيز گويند به رياضت و طاعت و آن را به عربى مجاهده خوانند .