تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
خوانند و بعضى حيز و مخنث را گفته‌اند و پليد و پلشت و زبون را هم مىگويند .

فراكن -

به فتح اول و كاف بر وزن فلاخن جوى نو كنده عميق را گويند كه در آن تازه آب جارى و روان شده باشد و جوى بلند را نيز گويند همچو جويى كه در كمر كوه و امثال آن كنده باشند و به معنى بلند هم آمده است كه نقيض پست باشد .

فرامرز -

به فتح اول و ميم نام پسر رستم بن زال است .

فرامش -

به فتح اول و ضم ميم مخفف فراموش است كه از ياد رفتن و از خاطر محو شدن باشد .

فرامشت -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و ميم مضموم به شين و تاى قرشت زده به معنى فراموش است كه از ياد رفتن باشد و آنچه كسى در دست گيرد هم فرامشت خوانند .

فرانج -

به فتح اول و نون و سكون جيم به معنى كابوس است و آن سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد .

فرانك -

با نون بر وزن تبارك نام مادر فريدون است .

فراوار -

با واو بر وزن هوادار بالاخانهء تابستانى را گويند و به اين معنى به حذف الف اول هم آمده است كه فروار باشد .

فراور -

با واو بر وزن سراسر نام موضعى است در خراسان و در آنجا چشمه‌ايست كه چون در آن چشمه غوطه خورند تب ربع را زايل كند .

فراوند -

بر وزن دماوند چوب گنده‌اى باشد كه در پس در كوچه نهند تا در گشوده نگردد .

فراويز -

به فتح اول و كسر واو سجاف جامه و غير آن باشد .

فراهت -

به فتح اول و ها بر وزن فراغت به معنى شأن و شوكت و شكوه‌مندى و زيبايى باشد .

فراهختن -

با ها و خاى نقطه‌دار بر وزن ندانستن به معنى آويختن باشد مطلقا و به معنى تربيت نمودن و ادب كردن هم آمده است .

فراهيختن -

با ها بر وزن برآميختن به معنى فراهيختن است كه آويختن و تأديب نمودن و تربيت كردن باشد .

فرايسته -

به فتح اول و كسر ياى حطى بر وزن نبايسته به معنى زياد و زياده باشد .

فرايوش -

با ياى حطى بر وزن فراموش به معنى بيهوش و از هوش رفته باشد .

فرب -

به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد نام رودخانه‌اى باشد بزرگ و عظيم .

فرباره -

بر وزن گهواره به معنى شأن و شوكت و عظمت باشد .

فربال -

بر وزن هر سال خانه تابستانى و بالاخانه را گويند كه اطراف آن درها و پنجره‌ها داشته باشد .

فرباله -

بر وزن هر ساله به معنى فربال است كه خانهء تابستانى و بالاخانهء پنجره‌دار باشد .

فربانيون -

به فتح اول و كسر نون و تحتانى به واو كشيده و به نون ديگر زده به لغت يونانى گلى است كه بيرونش سفيد و اندرونش زرد و به عربى عين البقر و اقحوان گويند .

فرپرك -

با باى فارسى بر وزن و معنى شپرك است و آن را مرغ عيسى گويند و مخلوق عيسى عليه السلام است .

فربود -

با باى ابجد بر وزن فرمود به معنى راست و درست باشد چه فربودكيس و فربود دين كسى را گويند كه در كيش و ملت و مذهب خود راست و درست باشد .

فربودى -

بر وزن امرودى مخفف فربود دين است و آن كسى باشد كه در دين و ملت خود راست و درست باشد .

فربى -

به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد به تحتانى رسيده به معنى فربه باشد كه در مقابل لاغر است .

فربيون -

با باى ابجد بر وزن و معنى فرفيون است و آن دارويى باشد دوايى چون بر گزندگى جانوران و سگ ديوانه طلا كنند نافع باشد .

فرت -

به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى تانه و تارهاى جامه باشد كه جولاهگان به جهت بافتن آراسته و مرتب ساخته باشند و به ضم اول گياهى است كه درد شكم را سود دارد و روشن كردن و صاف كردن دل را نيز گويند به رياضت و طاعت و آن را به عربى مجاهده خوانند .