تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
چيزى را گويند كه نه به طريق صلاح باز پس رود يعنى روز به نباشد و روز به روز پس رود .

فراز -

بر وزن نماز چند معنى دارد : 1 - پهن شده و پخش گرديده باشد . 2 - بسته و گشاده و باز كرده شده و باز كردن و گشودن و پوشيدن در باشد و به اين معنى از اضداد است . 3 - قريب و نزديك و پيش و حضور باشد . 4 - جمع و فراهم آمده را گويند . 5 - به معنى بعد از اين و ازين باز شد . 6 - به معنى عقب و پس باشد چنان كه گويند فراز ده يعنى پس بده . 7 - به معنى باز باشد كه از تكرار است چنان كه گويند فرازده يعنى باز بده و مكرر بده . 8 - به معنى زمان باشد چنان كه گويند از صباح فراز يعنى از صباح باز و از ديروز فراز يعنى از ديروز باز انتظار مىكشم . 9 - به معنى فروز باشد كه از افروختن است . 10 - بالا و نشيب و زير و زبر را گويند و به اين معنى هم از اضداد است . 11 - به معنى بلند و بلندى آمده است و به اين معنى بر وزن حجاز هم گفته‌اند و امر بدين معنى هم هست يعنى بلند شود و بالا برو و اسم فاعل نيز آمده است كه بلند شونده و بالا رونده باشد . 12 - سركش را گويند اعم از مردم نافرمان و اسب سركش . 13 - به معنى آلت تناسل باشد . 14 - به معنى وصل باشد چه فرازيدن وصل كردن را نيز گويند . 15 - زياده و زايده باشد . 16 - به معنى درآمدن و فرارفتن باشد . 17 - در نسخه وفايى به معنى خون نوشته بودند كه عربان دم خوانند .

فرازمان -

با ميم به الف كشيده و به نون زده حكم و فرمان را گويند .

فراستوك -

به فتح اول و سكون سين بىنقطه به معنى پرستوك است كه خطاف باشد .

فراسوده -

بر وزن نياسوده به معنى بسيار كهنه شده و از هم رفته باشد .

فراسياب -

به فتح اول مخفف افراسياب است كه پادشاه تركستان بوده و به معنى حباب هم آمده است و آن شيشه مانندى باشد كه به سبب باريدن باران بر روى آب به هم مىرسد .

فراسيون -

به فتح اول و كسر رابع بر وزن حواريون گندناى كوهى باشد و آن را به تازى حشيشة الكلب و صوف الارض و سنديان الارض خوانند چون با نمك بر گزندگى سگ ديوانه ضماد كنند نافع باشد و آن به ضم اول و ضم رابع هر دو به نظر آمده است و به حذف واو كه فراسين باشد هم گفته‌اند و در فرهنگ سرورى به همين معنى با شين نقطه‌دار بر وزن طراويدن نوشته‌اند اللّه اعلم .

فراشا -

بر وزن تماشا حالتى را گويند كه آدمى را پيش از به هم رسيدن تب واقع مىشود و آن خميازه و به هم كشيده شدن پوست بدن و راست شدن موى بر اندام باشد و آن حالت را به عربى قشعريره خوانند .

فراشترو -

به فتح اول و تاى قرشت به معنى پرستوك است و آن پرنده‌اى باشد كه بيشتر در سقفهاى خانه‌ها آشيان كند و به عربى خطاف گويند .

فراشتروك -

به فتح اول و تاى قرشت به معنى فراشتروست كه پرستوك و خطاف باشد و وطواط را نيز گفته‌اند .

فراشتك -

به فتح اول و ضم تاى قرشت و سكون رابع و كاف به معنى فراشتروك است كه پرستوك و خطاف باشد و آن را فراشتوك هم مىگويند .

فراشتن -

به فتح اول مخفف افراشتن است كه به معنى بلند كردن و بالا بردن باشد .

فراشيدن -

به فتح اول بر وزن خراشيدن به معنى لرزيدن و خود را به هم كشيدن در ابتداى تب باشد و آن را فراشا و به عربى قشعريره خوانند .

فراشيون -

به فتح اول و واو بر وزن خراشيون گياهى است كه آن را به عربى صوف الارض خوانند و به فارسى گندناى كوهى گويند و در فرهنگ سرورى به همين وزن به معنى صدف الارض نوشته بودند كه به جاى واو دال باشد اللّه اعلم .

فراغ -

به ضم اول بر وزن سراغ به معنى فروغ و روشنايى چراغ و آتش و مانند آن باشد و در عربى آن را منى گويند و آن آبى است كه در هنگام احتلام و جماع و استمنا از مردم برمىآيد و به كسر اول به معنى فرصت يافتن باشد و باد سرد تابستان را هم گويند و به معنى سرور قلب و نشاط دل هم آمده است و در عربى به معنى آسوده شدن و فارغ گرديدن باشد .

فراك -

به ضم اول و سكون آخر كه كاف باشد به معنى پشت است كه در مقابل رو است و به عربى ظهر