تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
كسر اول هم گفته‌اند .

فتح باب -

كنايه از در باز كردن و گشاد كارها باشد و ابتداى فصل بارندگى و ابتداى بارندگى را نيز گويند و به معنى بارندگى هم هست و نظر دو كوكب را نيز گفته‌اند با هم كه خانه‌هاى ايشان مقابل باشد همچو عطارد كه خانهء او جوز است ناظر باشد با مشترى كه خانهء او قوس است .

فتراك -

به كسر اول بر وزن ادراك تسمه و دوالى باشد كه از پس و پيش زين اسب آويزند و آن را به تركى قنجوقه گويند .

فترد -

به فتح اول و ثانى و سكون را و دال بىنقطه ماضى فتردن است يعنى چيزى را از هم دريد و پاره كرد و به معنى فاعل كه درنده و مفعول كه دريده شده و مصدر كه دريدن باشد هم گفته‌اند .

فتردن -

به فتح اول بر وزن نكردن به معنى دريدن و پاره كردن باشد .

فتريد -

بر وزن طلبيد به معنى دريد و دريدن هر دو گفته‌اند كه ماضى و مصدر باشد .

فتريدن -

بر وزن طلبيدن به معنى دريدن و شكافتن و پريشان و پراكنده كردن و كندن باشد و به كسر اول هم درست است .

فتليدن -

با لام بر وزن و معنى فتريدن و فتاريدن و فتاليدن است كه ريختن و شكافتن و كندن و غيره باشد .

فتن -

به فتح اول بر وزن چمن به معنى شكل و شمايل باشد و نام ملكى است در هندوستان و به كسر اول در عربى جمع فتنه است كه فتنها و آشوبها باشد .

فتنه -

به كسر اول و فتح آخر كه نون باشد نام كنيزك بهرام گور است و او چنگ را به غايت خوب مىنواخت حكايت او و قهر و غضب بهرام او را و بر بام قصر بردن او گاو را مشهور است و در عربى شور و غوغا و آشوب را گويند .

فتنه را كمر گشادن -

كنايه از تسكين دادن فتنه است يعنى فرونشانيدن شور و غوغا .

فتو -

به فتح اول و ثانى و سكون واو به معنى عربده‌جوى و غره و مغرور باشد و به جاى حرف ثانى نون هم آمده است اللّه اعلم .

فتوده -

به ضم اول بر وزن گشوده به معنى فريفته و مغرور باشد و به اين معنى به جاى حرف اول نون هم هست .

بيان سيم در حرف فا با جيم مشتمل بر دو لغت

فج -

به ضم اول و سكون ثانى فروهشته لب را گويند يعنى كسى كه لب زيرين او فروافتاده باشد و به كسر اول نيز همين معنى دارد و به فتح اول به معنى راه فراخ و گشاده آمده است .

فجا -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده بقيه انگور و خرما را گويند كه بر درخت مانده باشد و به كسر اول هم گفته‌اند و در عربى به معنى ناگاه رفتن باشد و اين از باب مفاعلت است .

بيان چهارم در حرف فا با خاى نقطه‌دار مشتمل بر دوازده لغت

فخ -

به فتح اول و سكون ثانى به معنى تله باشد و آن آلتيست كه بدان جانور گيرند و به معنى شكار و شكارگاه نيز آمده است .

فخت -

به فتح اول بر وزن و معنى پخت باشد كه پهن