كه به عربى رعى الحمام خوانند و آن را كبوتر بسيار دوست دارد .
فارغ -
بر وزن بالغ به معنى فرصت يافتن باشد و سرور قلب و باد سرد تابستان را نيز گويند و در عربى خلاص و نجات يابنده را مىگويند .
فارياب -
با ياى حطى بر وزن ماهتاب به معنى فاراب است و آن را ولايتى يا شهرى باشد از تركستان و زمينى را نيز گويند كه با آب رودخانه و آب كاريز مزروع شود .
فارياو -
با واو بر وزن و معنى فارياب است كه ولايتى يا شهرى باشد از تركستان و زمينى كه با آب رودخانه زراعت شود .
فاژ -
به سكون زاى فارسى به معنى دهن دره است كه خميازه باشد و بعضى گويند دهان باز كردن در خواب است .
فاژد -
به فتح زاى فارسى و سكون دال ابجد ماضى خميازه كشيدن است يعنى خميازه كشيد .
فاژده -
به فتح زاى فارسى به معنى اول فاژ است كه خميازه باشد و به معنى سايبان هم به نظر آمده است .
فاژيدن -
با زاى فارسى بر وزن پاشيدن به معنى خميازه كشيدن باشد .
فاسقون -
به سكون سين بىنقطه و ضم قاف بر وزن واژگون به لغت رومى نام بيشه و جنگلى است در روم .
فاش -
بر وزن باش به معنى آشكارا و ظاهر باشد و به معنى پراكنده هم آمده است .
فاشرا -
به فتح و سكون شين نقطهدار و راى بىنقطه به الف كشيده به سريانى نوعى از رستنى باشد كه مانند عشقه بر درخت پيچد و خوشه و ميوه آن زياده بر دهدانه نمىشود و آن در اول سبز و در آخر به غايت سرخ گردد و آن را هزارجشان گويند يعنى هزار گز و به شيرازى نخوشى خوانند به سبب آن كه ميوه آن در زمستان خشك نمىشود و به عربى كرمة البيضا و حالق الشعر و عنب التحيه هر دو با حاى بىنقطه و به يونانى انبالس لوقى گويند .
فاشرستين -
به كسر شين و راى قرشت و سكون سين بىنقطه و فوقانى به تحتانى رسيده و به نون زده به لغت سريانى و بعضى گفتهاند يونانى به معنى دافع شصت علت باشد و آن گياهيست كه شيرازيان سياهدارو گويند و به عربى كرمة الاسود خوانند و آن ششبند است كه مانند عشقه بر درخت پيچد .
فاشرسين -
بر وزن و معنى فاترسين است كه خردل و سپند سوختن باشد .
فاط -
به سكون طاى حطى به لغت رومى جدوار را گويند كه ماه پروين است .
فاعيه -
به كسر عين بىنقطه و فتح ياى حطى بيخ نيلوفر هندى باشد .
فاغر -
به كسر غين نقطهدار بر وزن حاضر گلى باشد خوشبو و به زردى مايل برگ آن مانند گل زنبق دراز مىشود و اغلب در هندوستان مىباشد و به هندى راى چنپا خوانند .
فاغره -
به فتح غين نقطهدار بر وزن ناسره نوعى از عطر است و آن دانهاى باشد دهان گشاده و سخت به مقدار نخودى و بعضى گويند به معنى فاغر است كه گلراى چنپا باشد و به معنى اول عربى مىدانند .
فاغوش -
با غين نقطهدار بر وزن آغوش و با سين بىنقطه بر وزن فانوس نام دارويى است كه آن را شيطرج هندى گويند .
فاغينه -
به كسر غين نقطهدار و فتح تحتانى به معنى فاغر است كه گل زردى باشد خوشبوى در هندوستان مانند زنبق و به هندى راى چنپا گويند و گل حنا و درخت حناى گل كرده را نيز گفتهاند و هر شكوفه را نيز گويند كه خوشبوى باشد .
فافا -
بر وزن كاكا هر چيز نيكو و غريب و بديع باشد .
فالج -
به كسر لام بر وزن خارج مرد مظفر و منصور را گويند و در عربى شتر سطبر كوهان را خوانند و نام علتى هم هست .
فالرفس -
به كسر لام و غين نقطهدار و سكون را و سين بىنقطه به يونانى مرغيست كه آن را لكلك مىگويند استخوان او را با خود داشتن عشق را زايل مىكند و بيضه او خضاب موى باشد و فالرغوس هم به نظر آمده است كه بعد از غين واو باشد .
فالكباز -
به فتح ثالث و سكون كاف و باى ابجد به الف كشيده و به زاى نقطهدار زده فالگيرى را گويند كه بر سر كوچه و بازار نشسته به جهت مردمان فال