تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
كه به عربى رعى الحمام خوانند و آن را كبوتر بسيار دوست دارد .

فارغ -

بر وزن بالغ به معنى فرصت يافتن باشد و سرور قلب و باد سرد تابستان را نيز گويند و در عربى خلاص و نجات يابنده را مىگويند .

فارياب -

با ياى حطى بر وزن ماهتاب به معنى فاراب است و آن را ولايتى يا شهرى باشد از تركستان و زمينى را نيز گويند كه با آب رودخانه و آب كاريز مزروع شود .

فارياو -

با واو بر وزن و معنى فارياب است كه ولايتى يا شهرى باشد از تركستان و زمينى كه با آب رودخانه زراعت شود .

فاژ -

به سكون زاى فارسى به معنى دهن دره است كه خميازه باشد و بعضى گويند دهان باز كردن در خواب است .

فاژد -

به فتح زاى فارسى و سكون دال ابجد ماضى خميازه كشيدن است يعنى خميازه كشيد .

فاژده -

به فتح زاى فارسى به معنى اول فاژ است كه خميازه باشد و به معنى سايبان هم به نظر آمده است .

فاژيدن -

با زاى فارسى بر وزن پاشيدن به معنى خميازه كشيدن باشد .

فاسقون -

به سكون سين بىنقطه و ضم قاف بر وزن واژگون به لغت رومى نام بيشه و جنگلى است در روم .

فاش -

بر وزن باش به معنى آشكارا و ظاهر باشد و به معنى پراكنده هم آمده است .

فاشرا -

به فتح و سكون شين نقطه‌دار و راى بىنقطه به الف كشيده به سريانى نوعى از رستنى باشد كه مانند عشقه بر درخت پيچد و خوشه و ميوه آن زياده بر ده‌دانه نمىشود و آن در اول سبز و در آخر به غايت سرخ گردد و آن را هزارجشان گويند يعنى هزار گز و به شيرازى نخوشى خوانند به سبب آن كه ميوه آن در زمستان خشك نمىشود و به عربى كرمة البيضا و حالق الشعر و عنب التحيه هر دو با حاى بىنقطه و به يونانى انبالس لوقى گويند .

فاشرستين -

به كسر شين و راى قرشت و سكون سين بىنقطه و فوقانى به تحتانى رسيده و به نون زده به لغت سريانى و بعضى گفته‌اند يونانى به معنى دافع شصت علت باشد و آن گياهيست كه شيرازيان سياه‌دارو گويند و به عربى كرمة الاسود خوانند و آن شش‌بند است كه مانند عشقه بر درخت پيچد .

فاشرسين -

بر وزن و معنى فاترسين است كه خردل و سپند سوختن باشد .

فاط -

به سكون طاى حطى به لغت رومى جدوار را گويند كه ماه پروين است .

فاعيه -

به كسر عين بىنقطه و فتح ياى حطى بيخ نيلوفر هندى باشد .

فاغر -

به كسر غين نقطه‌دار بر وزن حاضر گلى باشد خوش‌بو و به زردى مايل برگ آن مانند گل زنبق دراز مىشود و اغلب در هندوستان مىباشد و به هندى راى چنپا خوانند .

فاغره -

به فتح غين نقطه‌دار بر وزن ناسره نوعى از عطر است و آن دانه‌اى باشد دهان گشاده و سخت به مقدار نخودى و بعضى گويند به معنى فاغر است كه گل‌راى چنپا باشد و به معنى اول عربى مىدانند .

فاغوش -

با غين نقطه‌دار بر وزن آغوش و با سين بىنقطه بر وزن فانوس نام دارويى است كه آن را شيطرج هندى گويند .

فاغينه -

به كسر غين نقطه‌دار و فتح تحتانى به معنى فاغر است كه گل زردى باشد خوشبوى در هندوستان مانند زنبق و به هندى راى چنپا گويند و گل حنا و درخت حناى گل كرده را نيز گفته‌اند و هر شكوفه را نيز گويند كه خوشبوى باشد .

فافا -

بر وزن كاكا هر چيز نيكو و غريب و بديع باشد .

فالج -

به كسر لام بر وزن خارج مرد مظفر و منصور را گويند و در عربى شتر سطبر كوهان را خوانند و نام علتى هم هست .

فالرفس -

به كسر لام و غين نقطه‌دار و سكون را و سين بىنقطه به يونانى مرغيست كه آن را لك‌لك مىگويند استخوان او را با خود داشتن عشق را زايل مىكند و بيضه او خضاب موى باشد و فالرغوس هم به نظر آمده است كه بعد از غين واو باشد .

فالكباز -

به فتح ثالث و سكون كاف و باى ابجد به الف كشيده و به زاى نقطه‌دار زده فالگيرى را گويند كه بر سر كوچه و بازار نشسته به جهت مردمان فال
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 645 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )