تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
مىگيرد .

فالنجيقن -

به كسر لام و سكون نون و جيم به تحتانى رسيده و قاف مفتوح به نون زده به لغت يونانى نباتى است كه گل آن مانند سوسن و تخم آن سياه به بزرگى عدس مىباشد و چون از زمين بركنند زرد مىباشد و بعد از آن سفيد گردد و پيوسته در تلهاى خاك رويد برگ و تخم و گل آن را بكوبند و بياشامند گزندگى عقرب و رتيلا را نافع بود .

فالود -

با لام بر وزن نابود معرب پالود است كه ماضى پالودن باشد يعنى صاف كرد و از غل و غش پاك ساخت .

فالينوس -

بر وزن جالينوس رستنى باشد كه آن را شاهتره گويند و در دواها به كار برند خوردن آن حكه و جرب را نافع است .

فام -

بر وزن و معنى وام است كه به عربى قرض و دين خوانند و به معنى لون و رنگ و شبه و مانند و نظير هم آمده است و نام قصبه‌ايست از قصبات خراسان و مولد مولانا شهاب الدين كه در علم ان شاء و تاريخ و شعر مهارتى تمام داشت ازين جا است .

فامر -

به كسر ميم بر وزن فاخر شهرى است در حوالى فرخار و نزديك آن شهر بيابانى است كه آهوى مشك در آن بيابان نافه اندازد .

فامره -

بر وزن عامره به معنى فامر است كه نام شهرى باشد نزديك به فرخار و مشك خوب از آنجا آورند .

فانوس خيال -

فانوسى باشد كه در آن صورتها كشند و آن صورتها به هواى آتش چراغ به گردش درآيد و كنايه از آسمان هم هست .

فانون گردان -

به معنى فانوس خيال است و كنايه از آسمان هم هست .

فانه -

بر وزن شانه چوبك تنگى باشد كه آن را گاهى در زير در نهند تا در گشوده نگردد و درودگران در شكاف چوبى كه مىشكافند فرو برند و كفش‌گران در فاصلهء قالب و كفش گذارند و به معنى حوض كوچك هم هست و مخفف زفافه هم هست كه زبانهء آتش و زبانهء چوب و امثال آن باشد و زبانه ترازو را نيز گويند .

فانيذ -

با باى حطى بر وزن جاويد معرب پانيذ است كه نوعى از حلوا باشد و قند سفيد را نيز گويند .

فلوا -

با واو به الف كشيده به معنى شرمنده و رسوا باشد و شرمندگى و رسوايى را نيز گويند .

فاوانيا -

به كسر نون بر وزن آفاسيا درخت عود الصليب است به جهت دفع نقرس و صرع و كابوس نگهدارند و دخان كنند و آن را فاونيا به حذف الف نيز گفته‌اند و عود الريح همان است .

فايد -

به فتح تحتانى بر وزن شايد به معنى تاست كه كلمهء انتها باشد و در عربى حتى گويند .

بيان دوم در حرف فا با تاى قرشت مشتمل بر هفده لغت و كنايت

فتات -

بر وزن نبات ريزه نان را گويند و ريزهء هر چيز را نيز گفته‌اند .

فتاريدن -

به كسر اول بر وزن حصاريدن به معنى كندن و ريختن و دريدن و شكافتن و پراكنده و پريشان ساختن و از هم جدا كردن باشد .

فتال -

به فتح اول بر وزن كمال به معنى پيچيدگى و از هم گسستن باشد و به معنى بركندگى و بركندن هم هست و درخت نو نشانده را نيز گويند و به كسر اول به معنى بريدن و شكستن و از هم گسستن چيزى باشد .

فتاليد -

به فتح اول ماضى فتاليدن است يعنى فشانيد و ريخت و از هم گسست و پراكنده كرد و به معنى بريد و شكست هم آمده است .

فتاليدن -

به فتح اول بر وزن طراويدن به معنى ريختن و دريدن و شكافتن و پريشان و پراكنده كردن و كندن و از هم جدا كردن و گسستن باشد و به