تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤

گفتار نوزدهم از كتاب برهان قاطع در حرف فا با حروف تهجى مبتنى بر نوزده بيان و محتوى بر ششصد و چهل و سه لغت و كنايت

بيان اول در حرف فا با الف مشتمل بر پنجاه لغت و كنايت

فا -

كلمه‌ايست كه گاهى آن را به جاى با و گاهى به جاى به استعمال مىكنند چنان كه مىگويند فا او گفت و فا او رفت و فا او نمود و فا او داد به معنى با او گفت و با او رفت و با او نمود و به او داد و به معنى محجوب و شرمگين هم آمده است .

فابش -

بر وزن تابش به لغت يونانى باقلا را گويند و با سين بىنقطه هم به نظر آمده است .

فاتحه فكرت -

كنايه از ابتدا و سخن اول باشد .

فاتر سين -

با را و سين بىنقطه بر وزن با تمكين به معنى اسپندان باشد و آن تخمى است به غايت ريزه كه آن را خردل مىگويند و به معنى سپند سوختن هم گفته‌اند و آن تخمى باشد كه به جهت دفع چشم زخم بر آتش ريزند و به جاى فوقانى شين نقطه‌دار هم آمده است كه فاشر سين باشد .

فاتوريدن -

با راى قرشت بر وزن پا بوسيدن به معنى دور تر شدن و به يك سو رفتن و رميدن باشد .

فاتوسين -

بر وزن ناموسين به معنى فاترسين است كه تخم اسپندان و تخم سپند سوختن باشد .

فاتوليدن -

با لام بر وزن و معنى فاتوريدن است كه دور شدن و به يك طرف رفتن و رميدن باشد و به معنى راست كردن و دور كردن هم هست .

فاجام -

با جيم بر وزن بادام بقيهء خرما و انگور را گويند كه بر درخت مانده باشد .

فاجشه -

به كسر جيم و فتح شين نقطه‌دار جندبيدستر است كه آن را آش بچه‌ها گويند .

فاخره -

به فتح خاى نقطه‌دار بر وزن ناسره دانه‌ايست كه آن را به شيرازى كبابه شكافته مىگويند مصلح معده و جگر سرد باشد .

فادج -

به فتح دال بىنقطه و سكون جيم پازهر كانى باشد و آن سنگى است زرد به سفيدى مايل و سبزى و رنگ‌هاى ديگر نيز بر او ظاهر است و آن را از چين آورند و چون با زردچوبه بر سنگ بسايند سبز پسته‌اى برآيد گويند پازهر همهء زهرهاست خصوصا وقتى كه طلا كنند و شربت آن دوازده جو باشد با آب سرد .

فادزهر -

معرب پادزهر است و هر دوايى كه حافظ روح باشد و دفع ضرر سم كند فادزهر گويند عموما و آن را كه به عربى حجر التيس خوانند خصوصا .

فاراب -

بر وزن داراب مخفف فارياب و آن نام شهرى است از تركستان در ما بين چاچ و پلاساغون كه هر دو از شهرهاى تركستانند واقع است و تولد حكيم ابو نصر از آنجا است و بعضى گويند نام ولايتى است از تركستان و زمينى را نيز گويند كه به آب كاريز و رودخانه مزروع شود بر خلاف زمين ديمه كه با آب باران زراعت مىشود .

فارد -

به كسر راى قرشت بر وزن بارد يكى از بازيهاى نرد است و آن به فريد شهرت دارد و در عربى به معنى تنها باشد و گاو كوهى را نيز گويند .

فارسطاريون -

به كسر ثالث به معنى فرستاريون است و آن به لغت يونانى غله‌اى باشد بزرگتر از ماش