گفتار نوزدهم از كتاب برهان قاطع در حرف فا با حروف تهجى مبتنى بر نوزده بيان و محتوى بر ششصد و چهل و سه لغت و كنايت
بيان اول در حرف فا با الف مشتمل بر پنجاه لغت و كنايت
فا -
كلمهايست كه گاهى آن را به جاى با و گاهى به جاى به استعمال مىكنند چنان كه مىگويند فا او گفت و فا او رفت و فا او نمود و فا او داد به معنى با او گفت و با او رفت و با او نمود و به او داد و به معنى محجوب و شرمگين هم آمده است .
فابش -
بر وزن تابش به لغت يونانى باقلا را گويند و با سين بىنقطه هم به نظر آمده است .
فاتحه فكرت -
كنايه از ابتدا و سخن اول باشد .
فاتر سين -
با را و سين بىنقطه بر وزن با تمكين به معنى اسپندان باشد و آن تخمى است به غايت ريزه كه آن را خردل مىگويند و به معنى سپند سوختن هم گفتهاند و آن تخمى باشد كه به جهت دفع چشم زخم بر آتش ريزند و به جاى فوقانى شين نقطهدار هم آمده است كه فاشر سين باشد .
فاتوريدن -
با راى قرشت بر وزن پا بوسيدن به معنى دور تر شدن و به يك سو رفتن و رميدن باشد .
فاتوسين -
بر وزن ناموسين به معنى فاترسين است كه تخم اسپندان و تخم سپند سوختن باشد .
فاتوليدن -
با لام بر وزن و معنى فاتوريدن است كه دور شدن و به يك طرف رفتن و رميدن باشد و به معنى راست كردن و دور كردن هم هست .
فاجام -
با جيم بر وزن بادام بقيهء خرما و انگور را گويند كه بر درخت مانده باشد .
فاجشه -
به كسر جيم و فتح شين نقطهدار جندبيدستر است كه آن را آش بچهها گويند .
فاخره -
به فتح خاى نقطهدار بر وزن ناسره دانهايست كه آن را به شيرازى كبابه شكافته مىگويند مصلح معده و جگر سرد باشد .
فادج -
به فتح دال بىنقطه و سكون جيم پازهر كانى باشد و آن سنگى است زرد به سفيدى مايل و سبزى و رنگهاى ديگر نيز بر او ظاهر است و آن را از چين آورند و چون با زردچوبه بر سنگ بسايند سبز پستهاى برآيد گويند پازهر همهء زهرهاست خصوصا وقتى كه طلا كنند و شربت آن دوازده جو باشد با آب سرد .
فادزهر -
معرب پادزهر است و هر دوايى كه حافظ روح باشد و دفع ضرر سم كند فادزهر گويند عموما و آن را كه به عربى حجر التيس خوانند خصوصا .
فاراب -
بر وزن داراب مخفف فارياب و آن نام شهرى است از تركستان در ما بين چاچ و پلاساغون كه هر دو از شهرهاى تركستانند واقع است و تولد حكيم ابو نصر از آنجا است و بعضى گويند نام ولايتى است از تركستان و زمينى را نيز گويند كه به آب كاريز و رودخانه مزروع شود بر خلاف زمين ديمه كه با آب باران زراعت مىشود .
فارد -
به كسر راى قرشت بر وزن بارد يكى از بازيهاى نرد است و آن به فريد شهرت دارد و در عربى به معنى تنها باشد و گاو كوهى را نيز گويند .
فارسطاريون -
به كسر ثالث به معنى فرستاريون است و آن به لغت يونانى غلهاى باشد بزرگتر از ماش