باشد كه از اول روز شنبه است تا آخر روز جمعه .
غفسه -
به ضم اول و فتح ثانى مخفف پوستين بره بسيار نرم باشد و با ثانى مشدد هم به اين معنى آمده است .
بيان دوازدهم در غين نقطهدار با كاف مشتمل بر دو لغت
غك -
به فتح اول و سكون ثانى شخصى را گويند كه قد كوتاهى داشته باشد و به اين قد و بالا بسيار فربه و بىاندام و مضحك هم باشد .
غكه -
به ضم اول و فتح ثانى جستن گلو را گويند و آن را به عربى فواق گويند .
بيان سيزدهم در غين نقطهدار با لام مشتمل بر سى و هشت لغت و كنايت
غلاله -
به ضم اول بر وزن كلاله زلف معشوق را گويند و به كسر اول در عربى جامه را گويند كه متصل به بدن باشد و بعضى جامهاى را گفتهاند كه در زير زره پوشند و روغنى را گويند كه بر بيخ و بن موى سر رسيده باشد و آبى كه در پاى درختان جارى و روان باشد و بينايى را نيز گويند كه از راه صواب منحرف شود يعنى طريق حق را بگذارد و راه باطل پيش گيرد .
غلام فلكم -
كنايه از پيش آمدن كارى باشد بر خلاف مراد و توقع .
غلبكن -
به فتح اول و باى ابجد و كاف بر وزن نسترن درى باشد شبكهدار كه در پيش درها نصب كنند و آن را در پنجره گويند و درى را نيز گويند كه از چوب و نى سازند و در روستاها بر درهاى باغها آويزند و از پس آن نگاه كنند .
غلبكين -
بر وزن عنبرين به معنى غلبكن است كه در پنجره و در باغ باشد كه آن را از چوب و نى بر هم بسته باشند چنان كه از پس آن نگاه توان كرد .
غلبه -
به ضم اول بر وزن كلبه پرندهايست سياه و سفيد و آن را عكه و كلاغ پشه هم مىگويند و به اين معنى با باى فارسى هم به نظر آمده است و بعضى گويند پرندهايست كه آن را سبزك هم مىگويند و هر سوراخ را نيز گويند عموما و سوراخى كه از آنجا آب به باغ آيد خصوصا .
غلبيز -
با باى ابجد بر وزن مهميز به معنى غربال است كه از آن چيزها مىبيزند و مشهور به راى بىنقطه است .
غلت -
به فتح اول و سكون ثانى و فوقانى بر وزن و معنى غلط است كه از غلطيدن باشد و غلط معرب آنست و به فتح اول و ثانى غلط در حساب و كتاب و شماره را گويند .
غلتبان -
بر وزن دشتبان سنگى باشد مدور و طولانى يعنى به شكل اسطوانه زياده بر نيم گز و آن را بر پشتهاى بامى كه نو مىپوشند غلطانند تا محكم شود و باران فرود نيايد و مردم بىحميت و ديوث را هم مىگويند چه او را نيز مانند اين سنگ اختيارى نيست و محكوم زن خود است به هر جا كه خواهد مىفرستد و به هر طرف كه داند مىدواند و به فتح ثالث هم درست است كه بر وزن همزبان باشد و در اين زمان به سبب قرب مخرج غين را به قاف بدل كرده قلتبان مىنويسند .
غلتك -
با تاى قرشت بر وزن و معنى غلطك است و آن چوبى باشد گرد و ميان سوراخ بزرگ آن را پايه ارابه كنند و كوچك آن را بر بالاى چاه ببندد و