تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣

غريزن -

بر وزن و معنى پرپزن است كه آردبيز و غربال باشد و به معنى خلاب و گل سياه نيز گفته‌اند و به اين معنى و به معنى اول هر دو با زاى فارسى آمده است .

غريژنگ -

با زاى فارسى بر وزن پريزنگ گل و لاى سياهى را گويند كه در بن حوضها و ته تالابها و جويها مىباشد .

غريفج -

به فتح اول و ثانى به تحتانى مجهول رسيده و فاى مفتوح به جيم زده به معنى خلاب و گل و لاى باشد سياه و تيره كه پاى از آن به دشوارى برآيد و لخشك را نيز گويند و آن كوه پاره نرمى باشد كه كودكان و جوانان بر آن لغزند و يكديگر را از بالا گرفته به زير كشند و آن را به عربى زحلوفه خوانند .

غريفژ -

با زاى فارسى بر وزن و معنى غريفج است كه گل و لاى سياه و تيره باشد كه در بن و ته حوضها و تالابها مىباشد .

غريو -

به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى مجهول و واو به معنى شور و فرياد و بانگ و غوغا باشد .

غريوان -

با واو بر وزن دليران به معنى فريادكنان و بانگ‌زنان باشد .

غريويد -

ماضى غريويدن است يعنى فرياد و شور و غوغا كرد .

غريويدن -

به كسر اول و ثانى به معنى فرياد زدن و شور و غوغا كردن باشد .

بيان ششم در غين نقطه‌دار با زاى نقطه‌دار مشتمل بر چهارده لغت و كنايت

غز -

به ضم اول و سكون ثانى صنفى از تركان غارتگر بوده‌اند كه در زمان سلطان سنجر قوت گرفتند و خراسان را به تصرف آوردند و سلطان سنجر را گرفته در قفس كردند .

غزاره -

به فتح اول بر وزن هزاره به معنى بسيارى و بسيار شدن باشد .

غزالان -

با لام الف و نون كنايه از غرلخوانان و مطربان است كه مراد خواننده و سازنده باشد .

غزاله فلك -

كنايه از آفتاب جهانتاب است و برج حمل را نيز گويند كه برج اول است از دوازده برج فلك .

غزغن -

به فتح اول و غين نقطه‌دار بر وزن ارزن پوست غير كيمخت را گويند و از آن كفش دوزند و غزغان را نيز گفته‌اند كه ديگ طعام‌پزى است .

غزغند -

بر وزن فرزند به معنى ديگ طعام‌پزى باشد و پوستى را نيز گويند غير كيمخت و ساغرى كه از آن كفش و پاىافزار سازند .

غزلولاور -

به ضم اول و سكون ثانى و لام به واو رسيده و لام ديگر به الف كشيده و واو مفتوح به راى بىنقطه زده در فرهنگ جهانگيرى به معنى دبهء برنجين نوشته بودند .

غزم -

به ضم اول و سكون ثانى و ميم به معنى هيبت و خشم و قهر و كينه باشد .

غزنك -

به ضم اول و فتح نون بر وزن اردك گياهى باشد كه در عوض اشنان بدان رخت شويند .

غزنو -

به فتح اول و نون بر وزن پرتو نام شهر غزنين باشد و آن در ما بين كابل و قندهار واقع است .

غزنه -

بر وزن شحنه به معنى غزنو است كه شهر غزنين باشد .

غزنى -

به فتح اول و نون و سكون ثانى و تحتانى مخفف غزنين است كه شهر مذكور باشد گويند هزار مدرسه داشته است .

غزه -

به فتح اول و ثانى آواز و صدا و ندا را گويند و مخفف غاز هم هست كه بيخ دم حيوانات چرنده و پرنده باشد .

غزيور -

به ضم اول و سكون ثانى و حركت باقى حروف ديگر كه ياى حطى و واو و راى قرشت باشد مجهول به معنى غزنولاور است كه دبهء برنجين باشد .