غريزن -
بر وزن و معنى پرپزن است كه آردبيز و غربال باشد و به معنى خلاب و گل سياه نيز گفتهاند و به اين معنى و به معنى اول هر دو با زاى فارسى آمده است .
غريژنگ -
با زاى فارسى بر وزن پريزنگ گل و لاى سياهى را گويند كه در بن حوضها و ته تالابها و جويها مىباشد .
غريفج -
به فتح اول و ثانى به تحتانى مجهول رسيده و فاى مفتوح به جيم زده به معنى خلاب و گل و لاى باشد سياه و تيره كه پاى از آن به دشوارى برآيد و لخشك را نيز گويند و آن كوه پاره نرمى باشد كه كودكان و جوانان بر آن لغزند و يكديگر را از بالا گرفته به زير كشند و آن را به عربى زحلوفه خوانند .
غريفژ -
با زاى فارسى بر وزن و معنى غريفج است كه گل و لاى سياه و تيره باشد كه در بن و ته حوضها و تالابها مىباشد .
غريو -
به كسر اول و ثانى و سكون تحتانى مجهول و واو به معنى شور و فرياد و بانگ و غوغا باشد .
غريوان -
با واو بر وزن دليران به معنى فريادكنان و بانگزنان باشد .
غريويد -
ماضى غريويدن است يعنى فرياد و شور و غوغا كرد .
غريويدن -
به كسر اول و ثانى به معنى فرياد زدن و شور و غوغا كردن باشد .
بيان ششم در غين نقطهدار با زاى نقطهدار مشتمل بر چهارده لغت و كنايت
غز -
به ضم اول و سكون ثانى صنفى از تركان غارتگر بودهاند كه در زمان سلطان سنجر قوت گرفتند و خراسان را به تصرف آوردند و سلطان سنجر را گرفته در قفس كردند .
غزاره -
به فتح اول بر وزن هزاره به معنى بسيارى و بسيار شدن باشد .
غزالان -
با لام الف و نون كنايه از غرلخوانان و مطربان است كه مراد خواننده و سازنده باشد .
غزاله فلك -
كنايه از آفتاب جهانتاب است و برج حمل را نيز گويند كه برج اول است از دوازده برج فلك .
غزغن -
به فتح اول و غين نقطهدار بر وزن ارزن پوست غير كيمخت را گويند و از آن كفش دوزند و غزغان را نيز گفتهاند كه ديگ طعامپزى است .
غزغند -
بر وزن فرزند به معنى ديگ طعامپزى باشد و پوستى را نيز گويند غير كيمخت و ساغرى كه از آن كفش و پاىافزار سازند .
غزلولاور -
به ضم اول و سكون ثانى و لام به واو رسيده و لام ديگر به الف كشيده و واو مفتوح به راى بىنقطه زده در فرهنگ جهانگيرى به معنى دبهء برنجين نوشته بودند .
غزم -
به ضم اول و سكون ثانى و ميم به معنى هيبت و خشم و قهر و كينه باشد .
غزنك -
به ضم اول و فتح نون بر وزن اردك گياهى باشد كه در عوض اشنان بدان رخت شويند .
غزنو -
به فتح اول و نون بر وزن پرتو نام شهر غزنين باشد و آن در ما بين كابل و قندهار واقع است .
غزنه -
بر وزن شحنه به معنى غزنو است كه شهر غزنين باشد .
غزنى -
به فتح اول و نون و سكون ثانى و تحتانى مخفف غزنين است كه شهر مذكور باشد گويند هزار مدرسه داشته است .
غزه -
به فتح اول و ثانى آواز و صدا و ندا را گويند و مخفف غاز هم هست كه بيخ دم حيوانات چرنده و پرنده باشد .
غزيور -
به ضم اول و سكون ثانى و حركت باقى حروف ديگر كه ياى حطى و واو و راى قرشت باشد مجهول به معنى غزنولاور است كه دبهء برنجين باشد .