بيان هفتم در غين نقطهدار با زاى فارسى مشتمل بر يازده لغت
غژ -
به فتح اول و سكون ثانى تشنه به راه رفتن را گويند چنان كه اطفال و مردمان زمينگير و شل به راه روند .
غژب -
به ضم اول و سكون ثانى و باى ابجد دانهء انگورى را گويند كه از خوشه جدا افتاده باشد و شيره و تخم در ميانش باشد يعنى تازه بود و خشك نشده باشد و استخوان انگور را نيز گويند و به معنى خوشهء خرما هم به نظر آمده است و به معنى خشم و قهر نيز هست .
غژغا -
با غين نقطهدار بر وزن فردا گاوى است كه در ما بين كوههاى خطا و هندوستان پيدا مىشود و آن را به لغت رومى قطاس مىگويند و بعضى گويند گاوى است دريايى و بحرى قطاس به سبب آن خوانند و قلادهء پرچم را نيز گويند .
غژغاو -
با غين نقطهدار بر وزن منداو به معنى غژغا است كه گاو قطاس باشد و بعضى دم آن گاو را قطاس مىگويند به جهت آن كه اصل اين لغت كژگاو است يعنى ابريشم گاو چه كژ به معنى ابريشم هم آمده است و چون در لغت و زبان فارسى تبديل گاف به غين و برعكس جايز است همچو لگام و لغام و گلوله و غلوله و امثال اينها در اين لغت نيز كاف كژ به غين تبديل يافته است و كژگاو غژغاو شده است .
غژك -
به كسر اول و فتح ثانى و سكون كافسازى باشد كه آن را كمانچه خوانند اين لغت را در فرهنگ سرورى و سرمهء سليمانى با عين بىنقطه و زاى فارسى نوشتهاند و گفتهاند سازى است كه مطربان نوازند و در جاى ديگر به معنى ساز طنبور آمده است .
غژكا -
با كاف فارسى بر وزن و معنى غژغا است كه گاو خطايى باشد و به رومى قطاس گويند .
غژگاو -
با كاف فارسى بر وزن و معنى غژغاو است كه گاو قطاس باشد و بحرى قطاس همان است .
غژم -
به ضم اول و سكون ثانى و ميم به معنى غژب است كه دانه انگور از خوشه جدا شده شيرهدار تازه باشد و به معنى خشم و به خشم آمدن و قهر و كينه هم آمده است .
غژيد -
به فتح اول بر وزن خريد چيزى باشد كه چون بر هم گذارند بر هم نشيند به واسطه جنسيت و به معنى خزيد و در يكديگر نشست هم هست كه ماضى غژيدن باشد .
غژيدن -
بر وزن كشيدن به معنى نشسته به راه رفتن باشد چنان كه طفلان و مردمان شل به راه روند و به معنى بر يكديگر نشستن هم هست به سبب جنسيت و به معنى خزيدن هم آمده است و طبقه طبقه به روى هم گذاشتن و چيدن را نيز گفتهاند .
غژيده -
بر وزن كشيده به معنى بر هم نشسته و بر هم چسبيده و نشسته به راه رفته باشد .
بيان هشتم در غين نقطهدار با سين بىنقطه مشتمل بر پنج لغت
غسا -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده غوره خرما را گويند يعنى خرماى نارسيده و آن را به عربى بلح خوانند .
غساك -
به فتح اول بر وزن هلاك عشقه را گويند و آن گياهى است كه بر درختها پيچيد و خشك سازد .
غسك -
به فتح اول و ثانى و سكون كاف جانورى