غرميده -
به فتح اول و كسر ميم بر وزن رنجيده به معنى غرمنده است كه خشمگين و قهرآلود باشد .
غرن -
به فتح اول و ثانى بر وزن كفن بانگ و دمدمه و نوحه در وقت گريستن را گويند و گريه در گلو پيچيده را نيز گفتهاند .
غرناطه -
به فتح اول و سكون ثانى و نون به الف كشيده و طاى حطى مفتوح نام ولايتى است در هندوستان و به زبان آنجا كرناتك خوانند و بعضى گويند معرب كرناتك است .
غرنبه -
به ضم اول و ثانى و سكون ثالث و فتح باى ابجد بانگ و فرياد و شور و مشغله و خروش را گويند و به معنى چوب دستى هم آمده است .
غرنبيد -
به ضم اول و ثانى ماضى غرنبيدن باشد يعنى به فرياد آمد و شور و غوغا نمود .
غرنبيدن -
به معنى آواز در گلو پيچيدن و شور كردن و فرياد و غوغا نمودن و خروش و بانگ برآوردن باشد .
غرنبيده -
به ضم اول و ثانى بانگ و فرياد كرده را گويند .
غرنده -
به ضم اول و فتح ثانى مشدد بر وزن برنده شير و گرگ خشمآلود را گويند كه از غايت خشم فرياد كند و بر خود پيچد و بر ديگر سباع نيز اطلاق كردهاند .
غرنگ -
به فتح اول بر وزن پلنگ صداى خرخرى را گويند كه به سبب گريه كردن يا فشردن گلو در حلق و سينه مردم افتد و به كسر اول نيز به اين معنى آمده است و به معنى نالهء حزين و آواز نرمى باشد كه در حالت گريه كردن از گلوى مردم برمىآيد و به اين معنى به ضم اول بر وزن اردك هم به نظر آمده است و گريه و زارى كردن را نيز گويند .
غرنيجى -
با نون و جيم فارسى بر وزن درويشى سرما و زمستان سخت را گويند .
غرو -
به فتح اول و سكون ثانى و واو به معنى ناى ميان تهى باشد كه نوازند و به عربى مزمار خوانند و ناى چيزى نوشتن را نيز گفتهاند و آن را خامه گويند و به معنى شكفتن هم به نظر آمده است .
غرواش -
به فتح اول و سكون ثانى و واو بر وزن فرداش ليف شويمالان و جولاهگان و كفشدوزان باشد و آن گياهى است كه آن را مانند جاروب بندند و بدان آب و آهار و شوربا بر جامهاى كه مىبافند بپاشند و زنجبيل شامى را نيز غرواش گويند و به فتح اول و ثانى به معنى خراش و زخمى كه از خراش به هم رسيده باشد و به معنى قهر و خشم و غضب و غمآلود نيز گفتهاند .
غرواشه -
به فتح اول و آخر به معنى اول و آخر غرواش است كه ليف جولاهگان و قهر و خشم و غضب باشد .
غروبه -
به ضم اول و ثانى به واو رسيده و فتح باى ابجد به معنى غرنبه است كه فرياد و شور و مشغله و بانگ و خروش باشد .
غرود -
به فتح اول بر وزن كبود دخترى را گويند كه به شرط بكارت به شوهر دهند و دوشيزه نباشد .
غرونبه -
به ضم اول و ثانى به واو رسيده و نون ساكن و باى ابجد مفتوح به معنى غروبه است كه غرنبه و شور و غوغا و بانگ و خروش باشد .
غرويزن -
بر وزن و معنى پرويزن است و آن آلتى باشد كه بدان آرد و امثال آن بپزند و به عربى غربال و هلهال گويند .
غرياسنگ -
با ياى حطى بر وزن و معنى غرماسنگ است كه نان تنگ در روغن بريان كرده باشد .
غريچى -
با جيم فارسى بر وزن غريبى سرماى سخت را گويند .
غريد -
به ضم اول بر وزن دريد دخترى را گويند كه به شرط دوشيزگى به شوهر دهند و نباشد .
غريدن -
به ضم اول بر وزن بريدن به معنى آواز بلند كردن و فرياد زدن باشد و با ثانى مشدد هم گفتهاند .
غريرن -
با تحتانى مجهول و راى قرشت بر وزن كشيدن گل و لاى سياه را گويند كه در بن حوضها و تالابها و ته جويها مىباشد .
غريز -
بر وزن تميز به معنى حلم و بردبارى باشد كه ترك انتقام است از بدى .
غريزان -
با تحتانى مجهول بر وزن عزيزان به معنى غرويزن است كه آلت آرد بيختن باشد و به عربى غربال و هلهال گويند .