تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢

غرميده -

به فتح اول و كسر ميم بر وزن رنجيده به معنى غرمنده است كه خشمگين و قهرآلود باشد .

غرن -

به فتح اول و ثانى بر وزن كفن بانگ و دمدمه و نوحه در وقت گريستن را گويند و گريه در گلو پيچيده را نيز گفته‌اند .

غرناطه -

به فتح اول و سكون ثانى و نون به الف كشيده و طاى حطى مفتوح نام ولايتى است در هندوستان و به زبان آنجا كرناتك خوانند و بعضى گويند معرب كرناتك است .

غرنبه -

به ضم اول و ثانى و سكون ثالث و فتح باى ابجد بانگ و فرياد و شور و مشغله و خروش را گويند و به معنى چوب دستى هم آمده است .

غرنبيد -

به ضم اول و ثانى ماضى غرنبيدن باشد يعنى به فرياد آمد و شور و غوغا نمود .

غرنبيدن -

به معنى آواز در گلو پيچيدن و شور كردن و فرياد و غوغا نمودن و خروش و بانگ برآوردن باشد .

غرنبيده -

به ضم اول و ثانى بانگ و فرياد كرده را گويند .

غرنده -

به ضم اول و فتح ثانى مشدد بر وزن برنده شير و گرگ خشم‌آلود را گويند كه از غايت خشم فرياد كند و بر خود پيچد و بر ديگر سباع نيز اطلاق كرده‌اند .

غرنگ -

به فتح اول بر وزن پلنگ صداى خرخرى را گويند كه به سبب گريه كردن يا فشردن گلو در حلق و سينه مردم افتد و به كسر اول نيز به اين معنى آمده است و به معنى نالهء حزين و آواز نرمى باشد كه در حالت گريه كردن از گلوى مردم برمىآيد و به اين معنى به ضم اول بر وزن اردك هم به نظر آمده است و گريه و زارى كردن را نيز گويند .

غرنيجى -

با نون و جيم فارسى بر وزن درويشى سرما و زمستان سخت را گويند .

غرو -

به فتح اول و سكون ثانى و واو به معنى ناى ميان تهى باشد كه نوازند و به عربى مزمار خوانند و ناى چيزى نوشتن را نيز گفته‌اند و آن را خامه گويند و به معنى شكفتن هم به نظر آمده است .

غرواش -

به فتح اول و سكون ثانى و واو بر وزن فرداش ليف شويمالان و جولاهگان و كفش‌دوزان باشد و آن گياهى است كه آن را مانند جاروب بندند و بدان آب و آهار و شوربا بر جامه‌اى كه مىبافند بپاشند و زنجبيل شامى را نيز غرواش گويند و به فتح اول و ثانى به معنى خراش و زخمى كه از خراش به هم رسيده باشد و به معنى قهر و خشم و غضب و غم‌آلود نيز گفته‌اند .

غرواشه -

به فتح اول و آخر به معنى اول و آخر غرواش است كه ليف جولاهگان و قهر و خشم و غضب باشد .

غروبه -

به ضم اول و ثانى به واو رسيده و فتح باى ابجد به معنى غرنبه است كه فرياد و شور و مشغله و بانگ و خروش باشد .

غرود -

به فتح اول بر وزن كبود دخترى را گويند كه به شرط بكارت به شوهر دهند و دوشيزه نباشد .

غرونبه -

به ضم اول و ثانى به واو رسيده و نون ساكن و باى ابجد مفتوح به معنى غروبه است كه غرنبه و شور و غوغا و بانگ و خروش باشد .

غرويزن -

بر وزن و معنى پرويزن است و آن آلتى باشد كه بدان آرد و امثال آن بپزند و به عربى غربال و هلهال گويند .

غرياسنگ -

با ياى حطى بر وزن و معنى غرماسنگ است كه نان تنگ در روغن بريان كرده باشد .

غريچى -

با جيم فارسى بر وزن غريبى سرماى سخت را گويند .

غريد -

به ضم اول بر وزن دريد دخترى را گويند كه به شرط دوشيزگى به شوهر دهند و نباشد .

غريدن -

به ضم اول بر وزن بريدن به معنى آواز بلند كردن و فرياد زدن باشد و با ثانى مشدد هم گفته‌اند .

غريرن -

با تحتانى مجهول و راى قرشت بر وزن كشيدن گل و لاى سياه را گويند كه در بن حوضها و تالابها و ته جويها مىباشد .

غريز -

بر وزن تميز به معنى حلم و بردبارى باشد كه ترك انتقام است از بدى .

غريزان -

با تحتانى مجهول بر وزن عزيزان به معنى غرويزن است كه آلت آرد بيختن باشد و به عربى غربال و هلهال گويند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 632 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )