نامرد را گويند و مردم ديوث و به چشم خودبين وزن به حريف بر را نيز گفتهاند و احمق و ابله و نادان را هم گويند و نام ولايتى هم هست .
غراره -
به فتح اول بر وزن كناره آب در دهن كردن و جنبانيدن باشد براى پاك شدن دهن و آن را به عربى مضمضه گويند و در عربى به معنى غافل شدن و غفلت ورزيدن و ناآزموده گشتن از روزگار باشد و به كسر اول نوعى از سلاح جنگ است و آن را در روز جنگ پوشند و بعضى گويند غراده بدال است و آن به معنى خودآهنى باشد و به معنى جوال هم آمده است و جوالى را نيز گويند كه آن را مانند دام از ريسمان بافته باشند و پنبه و پشم و كاه و سركين و مانند آن در آن كنند و از جايى به جايى برند و در عربى نيز به معنى جوال شبكهدار آمده است .
غراش -
به فتح اول بر وزن لواش به معنى خراش و زخمى باشد كه از خراشيدگى به هم رسيده باشد و قهر و غضب و خشم را نيز گويند و به معنى اندوه و غم هم هست و به اين معنى با سين بىنقطه هم آمده است و آن نيز درست است چه در فارسى سين و شين به هم تبديل مىيابند .
غراشيدن -
بر وزن و معنى خراشيدن است و به معنى خشم گرفتن و قهر كردن و غضب نمودن هم هست .
غراشيده -
بر وزن و معنى خراشيده باشد و قهرآلود و خشمناك را نيز گويند و به اين معنى غرانيده هم به نظر آمده است كه به جاى شين نون باشد .
غراورنگ -
به فتح اول و همزه و راى بىنقطه و سكون ثانى و واو و نون و كاف فارسى به معنى بسيار بزرگ باشد و به عربى اعظم خوانند و به معنى تخت و اورنگ بزرگ هم هست ليكن بر وزن عيالمند .
غربد -
به فتح اول و باى ابجد بر وزن فرقد دخترى را گويند كه چون به شوهر دهندش ظاهر شود كه بكارت ندارد .
غربيب -
به فتح اول بر وزن ترتيب نوعى از انگور سياه باشد .
غربتان -
با تاى قرشت بر وزن مرطبان سنگى باشد تراشيده و مدور طولانى كه آن را بر بام خانه كه نو مىپوشند غلطانند تا بام محكم و قايم شود و آن را بام گردان هم مىگويند و ديوث وزن به حريف بر را نيز گويند .
غرچه -
به فتح اول و جيم فارسى به معنى غراچه است كه نامرد و مخنث و حيز و به چشم خودبين و ديوث باشد و به معنى ابله و احمق و نادان و جاهل و زبون هم آمده است و ولايت غرجستان و مردم آنجا را نيز گويند و آن ولايتى است مشهور از خراسان .
غرد -
به فتح اول و سكون ثانى بر وزن سرد ، خانه تابستانى را گويند و به فتح اول و ثانى در عربى به معنى آواز گردانيدن به نغمات سرود و خوانندگى باشد و به فتح اول و به كسر ثانى هم در عربى نوعى از پاىافزار و كفش باشد كه از گياه و علف سازند و نوعى از رستنى هم هست كه كماة گويندش .
غردل -
به فتح اول و كسر ثالث بر وزن منزل مردم نامرد و بىجگر و ترسنده و واهمهناك را گويند و معنى تركيبى آن قحبهدل است چه غر به معنى قحبه باشد .
غرده -
بر وزن ارده به معنى ارابه و گردون چوبى باشد .
غرز -
به فتح اول و ثانى سكون زاى نقطهدار نام نوعى از عصى الراعى اصغر است كه سرخ مرد ماده باشد چه آن به دو قسم مىشود نر و ماده و آن را به شيرازى كسته گويند .
غرس -
به فتح اول بر وزن ترس به معنى قهر و غضب و خشم و تندى و برآشفتگى باشد و كسر اول به اين معنى و به معنى خراش هم آمده است و به فتح اول در عربى به معنى درخت نشاندن و چيزى كاشتن باشد .
غرسا -
به فتح اول بر وزن ترسا دوائيست كه آن را زنجبيل شامى گويند و به فارسى فيل گوش خوانند و رأس همان است .
غرش -
با شين نقطهدار بر وزن عرش به معنى خراش باشد و به معنى خشم و قهر و غضب نيز گفتهاند و به ضم اول و كسر ثانى مشدد هم به معنى قهر و غضب و خشم آمده است .
غرشت -
به ضم اول و كسر ثانى مشدد و سكون شين و تاى قرشت آواز و صداى مهيب و بامهابت حيوانات باشد عموما و آواز شيهه اسب را گويند