تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
خصوصا .

غالوك -

با لام به واو كشيده و به كاف زده گلوله و مهرهء كمان كروهه را گويند خواه از سنگ باشد و خواه از گل ساخته باشند و كمان كروهه را نيز گفته‌اند .

غاليابار -

با ياى حطى و باى ابجد هر دو به الف كشيده و راى بىنقطه ساكن بوى خوش دهنده را گويند .

غاليدن -

بر وزن ناليدن به معنى غلطيدن و غلطانيدن باشد .

غاليه بار -

به معنى غاليابار است كه كنايه از بوى خوش دهنده باشد .

غاليه ساى -

با سين بىنقطه به الف كشيده و به تحتانى زده خوشبوى ساز و خوشبوى فروش را گويند .

غامى -

بر وزن جامى به معنى ضعيف و نحيف و ناتوان باشد .

غانه -

به فتح نون بر وزن خانه نام شهريست در حدود يمن گويند خاك آن شهر طلا دارد زيرا كه خاكروبه آن را مىشويند سونش طلا برمىآيد .

غاو -

بر وزن و معنى گاو است كه به عربى بقر گويند چه در فارسى غين و كاف به هم تبديل مىيابند و به معنى غال نيز آمده است و آن سوراخى باشد در زيرزمين جهت خوابيدن گوسفندان و جانوران ديگر .

غاوش -

به ضم واو و سكون شين نقطه‌دار خيار بزرگى را گويند كه از براى تخم نگاهدارند و به فتح واو هم به اين معنى و هم به معنى خوشهء انگور رسيده كه آن را نيز به جهت تخم گذارند آمده است .

غاوشنگ -

به سكون ثالث و شين نقطه‌دار مفتوح به نون و كاف فارسى زده چوبى باشد كه بر يك سر آن سيخى از آهن نصب كنند و بر سرين و كفل خر و گاو خلانند تا تند و زود به راه روند و معنى تركيبى آن گاو تند باشد چه غاو به معنى گاو وشنگ به معنى جلد و تند و تيز آمده است .

غاوشو -

به ضم واو و شين به واو كشيده عاشقى را گويند كه عشق او به درجه كمال و اعلى رسيده باشد و خيار بزرگ كه از براى تخم نگاهدارند و خوشهء انگور نارسيده و غوره را گويند .

غاوه -

به فتح واو نام كوهى و جبلى باشد .

بيان دوم در غين نقطه‌دار با باى ابجد مشتمل بر پنج لغت

غباد -

به ضم اول بر وزن گشاد به معنى ابداع باشد كه نو آوردن و نو ساختن و شعر نو گفتن است و مردم بر حق را نيز گويند يعنى در فعل حق طرف نقيض را نگيرد و جانب كسى را ملاحظه نكند و روى نبندد و آنچه حق است به عمل آورد .

غباره -

به كسر اول بر وزن اشاره چوبى باشد كه بدان خر و گاو رانند و چوبدستى را نيز گفته‌اند و به اين معنى با زاى نقطه‌دار هم آمده است .

غباريه -

به ضم اول و كسر راى قرشت و فتح ياى حطى درختى است كوهى و ميوه آن سرخ رنگ مىباشد به مقدار عناب كوچك و بعضى گويند نام همان ميوه است و آن را به عربى عنب الدب خوانند .

غباز -

و غبازه به فتح اول و زاى هوّز چوبدستى قلندران را گويند .

غبب -

به فتح اول و ثانى بر وزن ادب گوشت زير زنخ را گويند و آن را غبغب نير خوانند .

بيان سيم در غين نقطه‌دار با تاى قرشت مشتمل بر سه لغت