خصوصا .
غالوك -
با لام به واو كشيده و به كاف زده گلوله و مهرهء كمان كروهه را گويند خواه از سنگ باشد و خواه از گل ساخته باشند و كمان كروهه را نيز گفتهاند .
غاليابار -
با ياى حطى و باى ابجد هر دو به الف كشيده و راى بىنقطه ساكن بوى خوش دهنده را گويند .
غاليدن -
بر وزن ناليدن به معنى غلطيدن و غلطانيدن باشد .
غاليه بار -
به معنى غاليابار است كه كنايه از بوى خوش دهنده باشد .
غاليه ساى -
با سين بىنقطه به الف كشيده و به تحتانى زده خوشبوى ساز و خوشبوى فروش را گويند .
غامى -
بر وزن جامى به معنى ضعيف و نحيف و ناتوان باشد .
غانه -
به فتح نون بر وزن خانه نام شهريست در حدود يمن گويند خاك آن شهر طلا دارد زيرا كه خاكروبه آن را مىشويند سونش طلا برمىآيد .
غاو -
بر وزن و معنى گاو است كه به عربى بقر گويند چه در فارسى غين و كاف به هم تبديل مىيابند و به معنى غال نيز آمده است و آن سوراخى باشد در زيرزمين جهت خوابيدن گوسفندان و جانوران ديگر .
غاوش -
به ضم واو و سكون شين نقطهدار خيار بزرگى را گويند كه از براى تخم نگاهدارند و به فتح واو هم به اين معنى و هم به معنى خوشهء انگور رسيده كه آن را نيز به جهت تخم گذارند آمده است .
غاوشنگ -
به سكون ثالث و شين نقطهدار مفتوح به نون و كاف فارسى زده چوبى باشد كه بر يك سر آن سيخى از آهن نصب كنند و بر سرين و كفل خر و گاو خلانند تا تند و زود به راه روند و معنى تركيبى آن گاو تند باشد چه غاو به معنى گاو وشنگ به معنى جلد و تند و تيز آمده است .
غاوشو -
به ضم واو و شين به واو كشيده عاشقى را گويند كه عشق او به درجه كمال و اعلى رسيده باشد و خيار بزرگ كه از براى تخم نگاهدارند و خوشهء انگور نارسيده و غوره را گويند .
غاوه -
به فتح واو نام كوهى و جبلى باشد .
بيان دوم در غين نقطهدار با باى ابجد مشتمل بر پنج لغت
غباد -
به ضم اول بر وزن گشاد به معنى ابداع باشد كه نو آوردن و نو ساختن و شعر نو گفتن است و مردم بر حق را نيز گويند يعنى در فعل حق طرف نقيض را نگيرد و جانب كسى را ملاحظه نكند و روى نبندد و آنچه حق است به عمل آورد .
غباره -
به كسر اول بر وزن اشاره چوبى باشد كه بدان خر و گاو رانند و چوبدستى را نيز گفتهاند و به اين معنى با زاى نقطهدار هم آمده است .
غباريه -
به ضم اول و كسر راى قرشت و فتح ياى حطى درختى است كوهى و ميوه آن سرخ رنگ مىباشد به مقدار عناب كوچك و بعضى گويند نام همان ميوه است و آن را به عربى عنب الدب خوانند .
غباز -
و غبازه به فتح اول و زاى هوّز چوبدستى قلندران را گويند .
غبب -
به فتح اول و ثانى بر وزن ادب گوشت زير زنخ را گويند و آن را غبغب نير خوانند .