گفتار هيجدهم از كتاب برهان قاطع در حرف غين نقطهدار با حروف تهجى مبتنى بر هفده بيان و محتوى بر سيصد و هفت لغت و كنايت
بيان اول در غين نقطهدار با الف مشتمل بر چهل و يك لغت و كنايت
غاب -
بر وزن آب حديث و سخن بيهوده و لاطايل و هرزه و هذيان و ياوه باشد و به معنى بازمانده و بقيه خوردنى و طعامى بود كه در ته طبق از خورش كسى زياده آمده باشد و به معنى بازپس افتاده و دورمانده و سقط و خراب شده و از كار افتاده نيز آمده است و در عربى بيشه و نيستان را گويند .
غابانك -
با اول و ثالث به الف كشيده و نون مفتوح به كاف زده دوايى است كه آن را به تازى بنفسج الكلاب و به شيرازى تس سگ گويند .
غابش -
بر وزن تابش نام درختى است كوهى كه ميوه آن را غباريه و عنب الدب گويند شبيه است به كنار .
غابوك -
با ثالث به واو كشيده و به كاف زده مهرهء كمان كروهه را گويند و آن گلولهاى باشد از گل سازند و كمان كروهه را نيز گفتهاند .
غاتقر -
با قاف بر وزن كاشغر نام شهريست از تركستان كه در آن سرزمين درخت سرو آزاد و مشك خوب و صاحب حسنان مرغوب به هم مىرسد و نام محلهاى هم هست از محلات سمرقند و نام يكى از پهلوانان تورانى باشد .
غار -
بر وزن مار گياهى باشد كه چون بسوزندش بوى خوش كند و تخم آن را حب الغار و درخت آن را شجرة الغار خوانند و به عربى مغاره و شكاف كوه را گويند .
غارتيدن -
با تاى قرشت بر وزن وارسيدن به معنى غارت كردن و تاراج نمودن باشد .
غارج -
به كسر راى بىنقطه بر وزن خارج به معنى صبوحى باشد و آن شرابى است كه به وقت صبح خورند و شراب را نيز گفتهاند مطلقا خواه صباح خورند و خواه شام و با جيم فارسى هم درست است و به فتح راى بىنقطه نيز هست و به زاى نقطهدار هم به نظر آمده است .
غارجى -
بر وزن خارجى شراب صبوحى را گويند يعنى شرابى كه به هنگام صبح نوشند و ساقى را نيز گفتهاند و كسى را هم مىگويند كه صبوحى خورد و با جيم فارسى نيز آمده است و به جاى حرفل ثالث واو ساكن هم هست .
غار غم -
به كسر راى بىنقطه و فتح غين نقطهدار كنايه از زندان و بندخانه و گور و قبر گناهكاران باشد .
غار و غور -
با غين نقطهدار بر وزن مار و مور اين لغت از اتباع است به معنى هرج و مرج و آشوب و فتنه باشد .
غاره -
بر وزن چاره به معنى غارج است كه شراب صبوحى باشد و به معنى غارت و تاراج و غارت كنندگان هم هست و پيچ و تاب ريسمان را نيز گويند .