عنبرچه -
نوعى از زيور است كه بر عنبر كنند و بر گردن اندازند .
عنبر لرزان -
به فتح لام به معنى عنبر ارزان باشد كه كنايه از گيسوى حضرت رسالت پناه عليه السلام است .
عنبرين سنبل -
كنايه از زلف و موى محبوب است .
عنبرينه -
به معنى عنبرچه باشد و آن زيوريست كه زنان بر گردن اندازند .
عنجد -
به ضم اول و جيم و سكون ثانى و دال ابجد دانهء مويز را گويند كه انگور خشك شده باشد و به عربى عجم الزبيب خوانند .
عنجه -
به ضم اول و سكون ثانى و فتح جيم به معنى سرشتن و آغشتن باشد و به معنى گرد كردن و جمع نمودن هم آمده است .
عندم -
بر وزن همدم بقم را گويند و آن چوبى باشد كه چيزها بدان رنگ كنند و خون سياوشان را هم گفتهاند .
عنقا -
سيمرغ را گويند و او را عنقاى مغرب به ضم ميم خوانند و به سبب مغربيت حمل بر چيزهاى نابود و معدوم و عدم كنند و كنايه از هر چيز نايافت و ناياب باشد .
عنقر -
با قاف بر وزن سنجر دوايى است كه آن را به فارسى مرزنگوش خوانند .
عنگ -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى بانگ و نعرهء خر الاغ را گويند و بعضى خر الاغ نر را عنك مىگويند كه جفت خر ماده باشد .
عنم -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم گلنار را گويند و معرب آن جلنار است و آن گل درخت نوعى از انار باشد و آن درخت به غير از گل ميوه و ثمرى ديگر ندارد و سرد و خشك است در اول و دويم خون شكم را بندد .
بيان هيجدهم در عين بىنقطه با واو مشتمل بر نه لغت و كنايت
عو -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى آواز و بانگ و صدا و فرياد باشد مطلقا .
عوا -
بر وزن حوا نام يكى از منازل قمر است و آن به صورت مردى باشد از جمله چهل و هشت صورت فلك كه گويا به آواز بلند شخصى را مىطلبد و دبر آدميزاد را نيز گويند كه مقعد باشد به زبان عرب .
عوانان فلك -
با نون به الف كشيده كنايه از سبعه سياره است كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد .
عود -
به ضم اول و سكون ثانى معروف است و آن چوبى باشد سياه رنگ به جهت بخور سوزانند گويند عود بيخ درختى است كه آن را مىكنند و در زير زمين دفن مىكنند تا تغيير در وى پديد آيد و عود خالص گردد و نام سازى هم هست كه نوازند .
عود الصليب -
دوايى است كه آن را فاوانيا گويند با هر كه باشد از زحمت صرع ايمن گردد و بعضى گويند چوبى است كه آتش بر آن كار نكند و هر چند بشكنند مرّبع برآيد و چوب سه گوشه را نيز گويند كه در تعويذهاى كودكان بر رشته كشند تا در خواب نترسند و كنايه از صبح دم هم هست كه دم صبح باشد .
عود سيمين -
به معنى دويم عود الصليب است كه كنايه از دم صبح باشد .
عود گلابى -
كنايه از سفيدى و سياهى باشد .
عودى تخت -
كنايه از آسمان است .
عوسج -
به فتح اول و سين بىنقطه و سكون ثانى و جيم نوعى از عليق باشد و آن درختى است كه برگ آن را بپزند و در خضاب به كار برند .