علمهاى روز -
كنايه از صبح اول و صبح دويم است كه صبح صادق و صبح كاذب باشد و ستارهء صبح و آفتاب را نيز گفتهاند .
علويان -
به فتح اول و ثانى كنايه از سادات باشد و به ضم اول و سكون ثانى كنايه از ملايكه و فرشتگان باشد و سيارات را نيز گفتهاند كه زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه است .
عليق -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون تحتانى و قاف درختى باشد كه برگ آن را پزند و در خضاب به كار برند و آن را به يونانى باطس خوانند و به فتح اول و كسر ثانى در عربى پوست سفيدى باشد كه بر آن چيزى نويسند و جواسب را نيز گويند .
بيان شانزدهم در عين بىنقطه با ميم مشتمل بر چهار لغت و كنايت
عمار -
به فتح اول بر وزن بهار آس را گويند كه درخت مورد باشد و بعضى گويند غار است و آن گياهى باشد كه چون بسوزند بوى خوش كند و نام شخصى هست كه عمارى را وضع كرده و به هم رسانيده است و عمارى را نيز گويند و آن چيزى است دراز شبيه به كجاوه و به عربى هودج خوانند .
عمرد -
به فتح اول و سكون ثانى و ضم راى قرشت و سكون دال ابجد رستنى باشد كه آن را كرفس گويند .
عمر ورشدن -
به فتح واو يعنى عمر بسيار به هم رسانيدن و مسن و صاحب سن شدن و معمر گرديدن و كنايه از تمام شدن عمر و به آخر رسيدن زندگى باشد .
علمج -
به فتح اول و لام و سكون ثانى و جيم نوعى از خربزه زمستانى باشد و عربان خربزه را بطيخ مىگويند .
بيان هفدهم در عين بىنقطه با نون مشتمل بر بيست و يك لغت و كنايت
عناب -
به ضم اول و ثانى مشدد به الف كشيده و به باى ابجد زده ميوهايست شبيه به سنجد و در منضجات و مسهلات به كار برند خوردن آن خون را صاف كند و كنايه از لب معشوق هم هست .
عناب تر -
به كسر باى ابجد و فتح تا و سكون راى قرشت كنايه از انگشتان محبوب است .
عنان امل سبك شدن -
كنايه از نوميد شدن و نااميد گرديدن باشد .
عنان بر عنان -
كنايه از برابرى و همسرى كردن باشد .
عنان تافتن -
كنايه از عاجز شدن و روى برگردانيدن باشد .
عنان دزديدن -
كنايه از بازماندن باشد .
عنان زنان رفتن -
كنايه از تعجيل و شتاب در رفتن باشد .
عنان سبك كردن -
كنايه از آهسته به راه رفتن و در كارها تأنى و تأمل نمودن باشد .
عنبر ارزان -
كنايه از گيسوى مشگبوى حضرت رسالت صلوات اللّه عليه و آله است به اعتبار نفع عام .
عنبرتر -
به فتح تاى قرشت كنايت از خط و زلف و خال محبوب و معشوق باشد و شب را نيز گويند كه به عربى ليل خوانند .