روى برگردانيدن باشد خواه به خشم و ناز و خواه به قهر و غضب .
عطفل -
به فتح اول و فا بر وزن مخمل بيدمشك را گويند و آن بهار درخت نوعى از بيد باشد .
بيان دوازدهم در عين بىنقطه با فا مشتمل بر دو لغت
عفرا -
به فتح اول بر وزن صفرا معشوق عروه است به فتح عين و واو و ايشان هر دو از بنى عذره بودهاند و عروه در آرزوى معشوق خود بمرد و عربان گوسفندى را گويند كه به سرخى مايل باشد .
عفسه -
به ضم اول و فتح ثانى مشدد پوستين پوست بره را گوينده كه موى آن به غايت نرم باشد و عربان زن پرهيزكار را گويند و به اين معنى به فتح اول هم به نظر آمده است و بقيه شير را گويند كه در پستان مىماند .
بيان سيزدهم در عين بىنقطه با قاف مشتمل بر دوازده لغت و كنايت
عقاب آهنين منقار -
كنايه از تير پيكاندار است .
عقاب شدن -
كنايه از طالب شدن به چيزى باشد .
عقار آدم -
به ضم اول و كسر راى قرشت و بعد از آن لفظ آدم نباتى باشد دوايى سفيد و به زردى مايل گويند بيخ درخت انار صحرايى است ضماد كردن آن كوفتگى و شكستگى را نافع است و تخم آن قوت باه دهد .
عقار كوهان -
با كاف به واو رسيده و هاى به الف كشيده و به نون زده دوايى است كه آن را به لفظ ديگر عاقر قرحا خوانند و به عربى عود الفرح گويند و به حذف الف هم آمده است كه عقر كوهان باشد .
عقد شب افروز -
كنايه از ثوابت و سياره باشد يعنى زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه و باقى ستارههاى آسمانى كه ثوابتاند .
عقد شب و روز -
كنايه از ماه و آفتاب است و كنايه از دنيا و روزگار هم هست .
عقربان -
با راى قرشت و باى ابجد بر وزن پهلوان دوايى است كه آن را حشيشة الطحال خوانند و بعضى گويند دوايى است كه آن را به شيرازى زنگى دارو خوانند و بعضى ديگر گويند بيخ كبر رومى است اللّه اعلم .
عقربخانه -
كنايه از سوزندان و انگشتدان باشد .
عقرب نيلوفرى -
كنايه از برج عقرب است و آن برج هشتم باشد از بروج فلكى .
عقد اول -
كنايه از نور حضرت رسالت پناه محمدى صلوات اللّه عليه و آله و كنايه از جبرئيل عليه السلام و روح اعظم و عرش و فلك اول باشد .
عقد كل -
به ضم كاف به معنى عقد اول است كه كنايه از نور محمدى و جبرئيل و روح و عرش اعظم باشد .
عقيق تاب -
كنايه از لب معشوق و اشك خونين عاشق باشد و كنايه از شراب لعلى انگورى نيز باشد .