تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
روى برگردانيدن باشد خواه به خشم و ناز و خواه به قهر و غضب .

عطفل -

به فتح اول و فا بر وزن مخمل بيدمشك را گويند و آن بهار درخت نوعى از بيد باشد .

بيان دوازدهم در عين بىنقطه با فا مشتمل بر دو لغت

عفرا -

به فتح اول بر وزن صفرا معشوق عروه است به فتح عين و واو و ايشان هر دو از بنى عذره بوده‌اند و عروه در آرزوى معشوق خود بمرد و عربان گوسفندى را گويند كه به سرخى مايل باشد .

عفسه -

به ضم اول و فتح ثانى مشدد پوستين پوست بره را گوينده كه موى آن به غايت نرم باشد و عربان زن پرهيزكار را گويند و به اين معنى به فتح اول هم به نظر آمده است و بقيه شير را گويند كه در پستان مىماند .

بيان سيزدهم در عين بىنقطه با قاف مشتمل بر دوازده لغت و كنايت

عقاب آهنين منقار -

كنايه از تير پيكان‌دار است .

عقاب شدن -

كنايه از طالب شدن به چيزى باشد .

عقار آدم -

به ضم اول و كسر راى قرشت و بعد از آن لفظ آدم نباتى باشد دوايى سفيد و به زردى مايل گويند بيخ درخت انار صحرايى است ضماد كردن آن كوفتگى و شكستگى را نافع است و تخم آن قوت باه دهد .

عقار كوهان -

با كاف به واو رسيده و هاى به الف كشيده و به نون زده دوايى است كه آن را به لفظ ديگر عاقر قرحا خوانند و به عربى عود الفرح گويند و به حذف الف هم آمده است كه عقر كوهان باشد .

عقد شب افروز -

كنايه از ثوابت و سياره باشد يعنى زحل و مشترى و مريخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه و باقى ستاره‌هاى آسمانى كه ثوابت‌اند .

عقد شب و روز -

كنايه از ماه و آفتاب است و كنايه از دنيا و روزگار هم هست .

عقربان -

با راى قرشت و باى ابجد بر وزن پهلوان دوايى است كه آن را حشيشة الطحال خوانند و بعضى گويند دوايى است كه آن را به شيرازى زنگى دارو خوانند و بعضى ديگر گويند بيخ كبر رومى است اللّه اعلم .

عقربخانه -

كنايه از سوزندان و انگشتدان باشد .

عقرب نيلوفرى -

كنايه از برج عقرب است و آن برج هشتم باشد از بروج فلكى .

عقد اول -

كنايه از نور حضرت رسالت پناه محمدى صلوات اللّه عليه و آله و كنايه از جبرئيل عليه السلام و روح اعظم و عرش و فلك اول باشد .

عقد كل -

به ضم كاف به معنى عقد اول است كه كنايه از نور محمدى و جبرئيل و روح و عرش اعظم باشد .

عقيق تاب -

كنايه از لب معشوق و اشك خونين عاشق باشد و كنايه از شراب لعلى انگورى نيز باشد .

بيان چهاردهم در عين بىنقطه با كاف مشتمل بر هفت لغت