شيطرج باشد و به يونانى لبيذيون خوانند اگر دندان طرف راست درد كند قدرى از آن به دست چپ بايد گرفت و دست راست را در زير روى به جانبى كه دندان درد مىكند بايد گذاشت درد را ساكن كند و همچنين برعكس .
عصب -
به ضم اول و فتح ثانى و سكون باى ابجد خاريست كه صمغ آن كتيرا باشد و به شيرازى كم و به يونانى نوارس خوانند و به عربى مسواك العباد و مسواك المسيح گويند خوردن آن چارپايان را فربه سازد .
عصبه -
به فتح اول و باى ابجد و سكون ثانى ريحانى است كه آن را جم اسفرم خوانند و بعضى گويند لبلاب است كه عشق پيچان باشد .
عصمتيان -
به كسر اول و تاى قرشت كنايه از انبيا و اوليا و ملائكه و اهل عزلت و خلوتنشينان و مخدرات باشد و مريم مادر عيسى عليه السلام را نيز گفتهاند .
عصيفره -
به فتح اول و فا و راى بىنقطه و ثانى به تحتانى رسيده به لغت اهل بغداد و موصل خيرى زرد باشد و آن را خيرى شيرازى گويند .
بيان دهم در عين بىنقطه با ضاد نقطهدار مشتمل بر سه لغت
عضات -
به فتح اول بر وزن نبات هر درخت خاردار را گويند مطلقا .
عضايت -
به فتح اول و تحتانى بر وزن امانت نوعى از سوسمار است و به عربى ضب خوانند سركين آن سفيدى كه در چشم افتاده باشد ببرد و آن را عضا هم مىگويند به حذف تحتانى و ها .
عضرس -
به كسر اول و راى قرشت بر وزن نقرس خطمى صحرايى را گويند و آن را به يونانى البا و به عربى شحم المرج خوانند طبيخ آن را اگر با سركه و زيت بر اعضا مالند منع مضرت گزندگان كند .
بيان يازدهم در عين بىنقطه با طاى بىنقطه مشتمل بر يازده لغت و كنايت
عطارد -
به ضم اول معروفست و آن كوكبى باشد كه به فارسى تير خوانند و آسمان دويم جاى اوست و سنبل رومى را نيز گويند و آن بيخى باشد به رنگ شبيه ماميران و به شكل مانند اسارون .
عطاى كبرا -
به ضم كاف كنايه از عمر صد و بيست سال باشد .
عطب -
به فتح اول و سكون ثانى و باى ابجد پنبه را گويند و آن را قطن خوانند دود آن زكام را نافع است .
عطر مثلثى -
كنايه از عطريست كه مركب از مشك و عنبر و خوشبوهاى ديگر باشد و به عربى غاليه گويند .
عطسه چاه -
كنايه از صدايى باشد كه از چاه برمىآيد به سبب بانك كردن در آن .
عطسه شب -
كنايه از صبح صادق باشد .
عطسه صبح -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
عطسه عنبرين -
كنايه از بوى خوش است خواه از گل باشد خواه از چيزهاى ديگر .
عطشان -
به فتح اول و ثانى و شين نقطهدار به الف كشيده و به نون زده نوعى از خار است كه آن را به تازى خس الكلب خوانند و به سكون ثانى عربان تشنه را گويند .
عطف گردن -
به كسر فا و فتح كاف فارسى كنايه از