بوده كه اهل سبا آن را با سنگ و قير بسته بودهاند و به فتح اول و ثانى در عربى گوشت بىاستخوان را گويند .
عرمض -
به فتح اول و ميم و سكون ثانى و ضاد نقطهدار نوعى از درخت كنار است و آن را خارها مانند قلاب و منقار مرغان مىباشد و هرگز بار و ميوه ندهد و در عربى جامهء غوك را گويند و آن چيزى باشد سبز كه در روى آبهاى ايستاده به هم رسد و طحلب همان است .
عرن -
به فتح اول و سكون ثانى و نون چيزيست كه آن در پهلوى دست و پاى است نزديك به زانو به مانند چرم مىشود و روز به روز بلندتر مىگردد و عرب آن را اعظم السبق مىگويند بخور آن تب ربع را نافع است و به فتح اول و ثانى به عربى شقاق باشد و آن تركيدگى دست و پاى آدمى و اسب و حيوانات ديگر است .
عروس -
معروف است كه زن داماد باشد و نام گنج اول است از گنجهاى خسرو پرويز و يكى از گنجهاى كيكاوس هم هست كه به طوس داده بود و كيخسرو آن را به گودرز سپرد كه به زال و رستم و گيو بدهد و گوگرد زرد را نيز عروس گويند و اهل عمل آن را نفس خوانند .
عروس ارغنون زن -
كنايه از ستاره زهره است و آسمان سيم جاى اوست .
عروسان باغ -
كنايه از گلها و ميوهها و نهالهاى نوبر آمده و درخت ميوهدار باشد .
عروسان چمن -
به معنى عروسان باغ است كه كنايه از نهالها و ميوههاى نورسيده باشد .
عروسان خلد -
به ضم خاى نقطهدار كنايه از حوران بهشتى باشد .
عروسان بيابان -
كنايه از شتر باركش باشد عموما و شتران راه مكه را گويند خصوصا .
عروس چهارم فلك -
كنايه از خورشيد جهانآرا باشد .
عروس جهان -
كنايه از جهان باشد به طريق اضافه يعنى عروسى كه آن جهان است و كنايه از كوكب زهره هم هست .
عروس چرخ -
كنايه از آفتاب جهانگرد است .
عروس خاورى -
به معنى عروس چرخ است كه آفتاب جهانتاب باشد .
عروس خشك پستان -
كنايه از دنياى بىبقا باشد و زنى را نيز گويند كه عقيمه بود يعنى هرگز نزاييده باشد .
عروس در پرده -
دوايى است كه آن را كاكنج گويند تخم آن را تا هفت روز هر روز هفت عدد هر زنى كه بخورد هرگز آبستن نگردد .
عروس روز -
به معنى عروس خاوريست كه خورشيد عالم افروز باشد .
عروس شوى مرده -
و عروس مرده شوى كنايه از دنياى فانى باشد .
عروس عرب -
كنايه از مكه معظمه است زادها اللّه شرفا و تعظيما .
عروس عدن -
كنايه از ماه باشد و به عربى قمر خوانند و كنايه از ستارههاى آسمانى هم هست و پرستار و خدمتكارى را نيز گويند كه شبها با او دخول توان كرد .
عروس فلك -
كنايه از آفتاب جهانآراست .
عروسك -
بر وزن خموشك منجنيق كوچك را گويند و آن آلتى باشد كه در قلعها سازند و بدان سنگ و آتش و خاكستر به جانب دشمن اندازند و به معنى كرم شبتاب هم آمده است و نام پرندهايست كه شبها بيدار باشد و بانگ كند و رنگ لعلى را نيز گويند و لعبتى كه دختركان سازند و تصغير عروس و دختر نابالغ كه او را به شوهر دهند و بوم ماده را نيز گويند و آن پرندهايست منحوس .
عروس كج -
كنايه از صورتى باشد زشت و مهيب كه طفلان را بدان ترسانند .
عروس نه فلك -
كنايه از آفتاب است و كنايه از افلاك هم هست به طريق اضافه يعنى عروسى كه آن نه فلك است .