تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤

طيا -

به فتح اول بر وزن حيا به لغت يونانى نوشادر پيكانى را گويند و آن چيزيست شبيه به نمك .

طياره -

بر وزن هزاره كشتى و جهاز تيزرو را گويند .

طياف -

به كسر اول بر وزن غلاف سنگينى و گرانى را گويند كه در خواب بر مردم افتد و به عربى كابوس خوانند .

طيان -

به فتح اول بر وزن خزان ياسمن صحرايى را گويند و آن مانند لبلاب بر يكديگر پيچد و بر شاخهاى آن خار مىباشد مانند خار گل و آن را به عربى عشبة النار خوانند .

طيره -

به كسر اول بر وزن خيره خجلت و خجالت و خجل را گويند و به معنى آزردگى هم آمده است و در عربى به معنى فال بد باشد و به فتح اول هم در عربى به معنى قهر و خشم باشد .

طيسقون -

به فتح اول و سين بىنقطه و قاف بر وزن يرملون نام شهرى است در ايران زمين و آن پايتخت پادشاهان ايران بوده .

طيسه -

به فتح اول و سين بىنقطه بستر و بالين را گويند .

طيطان -

با طاى حطى ثانى بر وزن گيلان به لغت سريانى گندناى صحرايى را گويند و به عربى كراث‌برى خوانند .

طيطو -

با طاى حطى بر وزن تيهو نوعى از مرغابى باشد و طيتو نيز گفته‌اند كه طاى دوم تاى قرشت باشد .

طيفور -

به فتح اول و ضم فا بر وزن ديجور مطلق پرنده را گويند اعم از مرغ و ملخ و امثال آن .

طيقى -

با اول و قاف هر دو به تحتانى كشيده حبى باشد سرخ رنگ مانند سماق بغدادى و بعضى گويند حب بلسان است .

طيلافيون -

به فتح اول و سكون ثانى و لام الف و فاى مفتوح و تحتانى به واو كشيده به نون زده نوعى از رحى العالم است كه بستان‌افروز باشد و بعضى تخم بستان‌افروز را گفته‌اند .

طيلسان -

به فتح اول و لام ردا و فوطه را گويند كه عربان و خطيبان بر دوش اندازند .

طيلسان مزعفر -

كنايه از شعاع آفتاب است .

طيلسان مطرّا -

كنايه از شب است كه به عربى ليل خوانند .

طينوپ -

به فتح اول و سكون ثانى و نون به واو كشيده و به ثاى مثلثه زده حيوانى باشد مانند ذراريح ليكن كوچكتر از اوست و فعل ذراريح از او مىآيد و ذراريج جانورى است از مگس بزرگتر و عروسك همان است .

طيور سدره -

كنايه از فرشتگان آسمان باشد .

طيهوج -

با جيم معرب تيهو است و آن مرغى باشد شبيه به كبك ليكن از كبك كوچكتر است .

انجام در ظاى نقطه‌دار با لام مشتمل بر شش لغت و كنايت

ظل حق -

كنايه از خليفه و پادشاه باشد .

ظل خدا -

به معنى ظل حق است كه كنايه از خليفه و پادشاه باشد .

ظل زمين -

كنايه از شب است كه به عربى ليل خوانند .

ظلمات ثلاثه -

كنايه از كدورات طول و عرض و عمق عالم سفلى است و بعضى گويند كنايه از سه تاريكى باشد كه يونس عليه السلام در آن مبتلا بود و آن تاريكى شب و تاريكى شكم ماهى و تاريكى قعر درياست و جمعى برآنند كه كنايه از كدورت طبعى و هواى نفسانى و خاصيت حيوانى باشد و به اعتقاد بعضى كنايه از تاريكى مشيمه و تاريكى رحم و تاريكى شكم مادر باشد اللّه اعلم .

ظلمتيان -

كنايه از بت‌پرستان و خلاف مذهب حق باشد .

ظليم -

بر وزن حليم نام مرغى است كه آن را شير مرغ گويند و در عربى به غايت ستم كننده را گويند .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 614 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )