تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
عربى خروع خوانند .

طمطراق -

به ضم هر دو طاى حطى به معنى طاق و ترنب است كه كر و فر و خودنمايى باشد .

طمع خام -

كنايه از توقع داشتن به چيزى است كه ممكن الحصول باشد .

طمغاج -

به فتح اول و غين نقطه‌دار بر وزن امواج نام ولايتى است از تركستان .

طمغاج خانه -

نام پادشاه سمرقند بوده و بعضى گويند نام پادشاهان تبت و يغماست .

بيان نهم در طاى بىنقطه با نون مشتمل بر سه لغت

طنبك -

به ضم اول و فتح باى ابجد بر وزن اردك دهلى باشد دم دراز كه آن را از چوب و كاهى از سفال نيز سازند و بازيگران و سر آوازه‌خوانان در زير بغل گرفته نوازند و خوانند .

طنجه -

بر وزن گنجه نام شهرى است در جانب مغرب نزديك به كوه قاف .

طنطنه -

با طاى حطى بر وزن زنگنه آواز رباب و بربط و رود و امثال آنها را گويند .

بيان دهم در طاى بىنقطه با واو مشتمل بر بيست و پنج لغت و كنايت

طواره -

بر وزن شراره به معنى بيش است و آن بيخى باشد مانند ماه پروين گويند با ماه پروين در يك جا رويد ليكن سم قاتل است .

طواف سركش -

شخصى را گويند كه ميوه و امثال آن را بر سر گرفته گرد كوچه و بازار بگرداند و بفروشد و عسس و شبرو را نيز گويند و به معنى دزد و راهزن هم آمده است .

طور -

به فتح اول و سكون ثانى و راى قرشت به معنى طرز و روش و نوع و قاعده و قانون باشد و به معنى حد و طرف هم آمده است و به ضم اول و ثانى مجهول به معنى وحشى است كه در مقابل رام باشد و با ثانى معروف نام كوهى است مشهور و عربى است .

طوردان -

با دال ابجد بر وزن دودمان اسب و استر و شتر بزرگ باركش و رونده را گويند .

طور زيبا -

به كسر زاى هوز و سكون ياى حطى و باى ابجد به الف كشيده نام كوهى است نزديك به بيت المقدس و مشرف به مسجد اقصى گويند در آنجا هفتاد هزار پيغمبر رحلت كرده‌اند و عيسى عليه السلام از آنجا به آسمان رفته است .

طور سيقوس -

به ضم اول به معنى طرسيقوس است كه نام زاهدى و حكيمى و پادشاهى بوده از نصارى .

طور سينا -

به كسر سين كوهى است در حدود مصر نزديك به شهرى كه ما بين شام و وادى قرى است و محل مناجات موسى عليه السلام بوده و بعضى گويند در صحراى تيه باشد نزديك به شهر قلزم كه نهايت درياى فارس است .

طورك -

به ضم اول بر وزن خوبك نام سپهسالار ضحاك اسدى بوده .

طور هارون -

كوهى است كه هارون برادر موسى عليه السلام در آنجا مدفون است .

طورى -

با ثانى مجهول بر وزن نورى به معنى رميدگى و وحشت باشد كه نقيض رام شدن و انس است .

طوسك -

با سين بىنقطه بر وزن خوبك نوعى از خار است كه آن را به عربى شوكة الدراجين و