طفل چهل روزه -
اشاره به آدم صفى عليه السلام است به سبب آن كه طينت و گل او در چهل روز سرشته شد .
طفل زبان دادن -
طفلى را گويند كه سخن اوستاد را به يك شنيدن بفهمد و ياد گيرد و به استاد باز گويد .
طفل مشيمه -
كنايه از شراب لعلى باشد .
طفله -
به فتح اول و لام و سكون ثانى به لغت اندلس زيرهء صحرايى باشد و به عربى كمون البرى خوانندش .
طفل هندو -
مردمك چشم را گويند به اعتبار سياهى .
بيان هفتم در طاى بىنقطه با لام مشتمل بر هشت لغت و كنايت
طل -
به ضم اول و سكون ثانى زن بىشوهر را گويند و با تشديد ثانى در عربى شير گوسفند و شير هر حيوان كه خورند .
طلا -
به كسر اول معروفست كه به عربى ذهب خوانند و در عربى شراب را گويند و بعضى گويند طلا مثلث است يعنى شيره انگورى كه سه حصهء آن جوشيده و يك حصه مانده باشد و قطر آن را نيز گفتهاند و آن صمغى باشد سياه و به فتح اول هم در عربى تن و بدن حيوانات و بچه حيوان سم شكافته باشد .
طلب -
به ضم اول و سكون ثانى و باى ابجد جماعتى و گروهى از مردم را گويند كه يك جا جمع شده و گرد آمده باشند و به فتح اول و ثانى در عربى به معنى جستجو باشد .
طلحند -
به فتح اول و حاى بىنقطه بر وزن فرزند نام پادشاه هندوستان است كه از مردم چين شكست خورد و از غصهء آن بر تخت فيل جان داد و بعضى گويند از برادر خود شكست يافت و بعضى برآنند كه سكندر او را شكست داد و مادر او از فراق او بيطاقتى مىكرد صصه بن داهر كه يكى از حكماى هند بود به جهت تسكين او شطرنج را وضع كرد و در مجلس او مىباخت تا او مشغول شود و از آن اندوه بازآيد .
طلق -
به فتح اول و سكون ثانى و قاف گوهرى باشد كانى گويند هر كه حل كردهء آن را بر بدن مالد آتش بر بدن او اثر نكند و به عربى كوكب الارض خوانند و به كسر اول در عربى به معنى حلال باشد كه در برابر حرام است و به معنى آزاد هم هست كه در مقابل بنده باشد .
طلق روان -
به كسر قاف كنايه از شراب است و به عربى خمر گويند .
طلل -
بر وزن خلل به معنى نشانسرا و عمارت خراب باشد و تن و بدن آدمى و حيوانات ديگر را نيز گفتهاند و گويند عربى است .
طليسا -
به فتح اول و سكون ثانى و تحتانى به الف كشيده نوعى از صدف باشد و آن كوچك مىشود نمك سود كرده با نان خورند .
بيان هشتم در طاى بىنقطه با ميم مشتمل بر پنج لغت و كنايت
طمرا -
با راى بىنقطه بر وزن حلوا بيد انجير را گويند و آن دانهاى باشد كه از آن روغن گيرند و به