سنگ گرده را بريزاند و منع آن هم كند كه ديگر به هم نرسد .
طرف -
به فتح اول و ثانى و سكون فا به معنى حصه و پاره از چيزى باشد و به سكون ثانى به معنى گوشه و كنار باشد و گوشه و كنار چشم را نيز گويند و بند نقره و آهن جامه صندوق را هم گفتهاند و به معنى كمربند هم آمده است .
طرفا -
بر وزن سرما درخت گز و چوب گز را گويند .
طرف بربستن -
كنايه از نفع يافتن و چيزى حاصل كردن باشد از كسى و از جايى .
طرفدار -
با دال ابجد بر وزن طلبكار كنايه از پادشاهان است و حكام و جاگيردار و سرحدنشين را نيز گويند .
طرفدار انجم -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
طرفدار پنجم -
كنايه از ستارهء مريخ است چه فلك پنجم جاى اوست و پادشاه تركستان را نيز گويند به سبب آن كه اقليم پنجم در تصرف اوست .
طرفد گرفتن -
كنايه از حمايت كردن باشد و به معنى گوشهنشينى و سرحدگيرى هم هست .
طرفه -
به ضم اول بر وزن سرفه چيزى را گويند كه كسى نديده باشد و به نظر خوش آيد و در مقام تعجب نيز گويند خواه ديده شود و خواه شنيده گردد و به فتح اول نام يكى از منازل قمر است در عربى و نقطه سرخى را نيز گويند كه به سبب آسيبى و ضربى در چشم به هم رسد .
طرفهء شش طاق -
به ضم اول كنايه از عالم دنياست به اعتبار شش جهت و اسباب دنيا را نيز گويند .
طرفوزن -
كنايه از چوبدار و چاوش و يساولى باشد كه پيش پيش امرا و سلاطين رود و مردم را از ميان راه به طرفى نهيب دهد .
طرم -
به ضم اول و ثانى و سكون ميم صدا و آواز دهل و نقاره باشد و به كسر اول و سكون ثانى در عربى مسكه و عسل را گويند .
طرمينون -
با ميم و نون بر وزن افتيمون به لغت يونانى نوعى از سنگپشت باشد و بهترين آن سبز رنگ است گويند اگر بر بازو بندند از صاعقه ايمن باشند .
طرنجومانس -
به فتح اول و ثانى و سكون نون و جيم به واو رسيده و ميم به الف كشيده و نون مكسور به سين بىنقطه زده به يونانى نام دوايى است كه آن را به فارسى پرسياوشان و به عربى شعر الجن خوانند .
طروقوقون -
به ضم اول و ثانى و هر دو قاف به واو كشيده و به نون زده به لغت يونانى ميوهايست صحرايى كه آن را به عربى زعرور و در خراسان علف شيران گويند و آن را طريقوقن هم خواندهاند و بعضى گويند زعرور هم يونانى است .
طروقون -
به ضم اول و ثانى و قاف هر دو به واو كشيده و نون ساكن به يونانى گلى است كه آن را بستانافروز و تاج خروس گويند .
طره -
به ضم اول و فتح ثانى مشدد شاشوله و علاقهء دستار و كمربند و امثال آن باشد و موى پيشانى اسب را نيز گويند و خط سياهى كه بر پهلوى شانهء خر الاغ باشد از جانب چپ و جانب راست و گيسو را نيز گفتهاند و به جميع معانى گويند عربى است .
طرى -
به فتح اول و ثانى به تحتانى كشيده به معنى تازه و تر باشد .
طريبله -
به كسر اول و ثانى به تحتانى رسيده و ضم باى ابجد و فتح لام نام دارويى است كه آن را حندقوقه و به فارسى اندقوقو گويند اگر طفلى دير به حركت آيد و حركت اعضاى مردم كم شود آب برگ آن را گرفته با روغن كنجد بجوشاند و بعد از آن بر اعضا مالند به حركت آيد تخم آن قوت باه دهد .
طريخ -
به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و به خاى نقطهدار زده نوعى از ماهى كوچك باشد كه از طرف آذربايجان آورند .
طريده -
به فتح اول بر وزن جريده تير ناوك و كز شكارى را مىگويند و به معنى راهزن و دزد و عيار هم آمده است .
طريغان -
با غين نقطهدار بر وزن رفيقان نوعى از كاسنى باشد و آن مانند گل خسك زرد و خاردار مىباشد و به عربى قرطمبرى خوانند و بر وزن حريفان هم به نظر آمده است كه به جاى غين فا باشد .
طريغون -
با غين نقطهدار بر وزن شبيخون به يونانى نام مرغى است كه آن را بوتيمار گويند و به اين معنى