به جاى غين قاف هم به نظر آمده است .
طريفلن -
به كسر اول و ثانى به تحتانى رسيده و فتح فا و لام و سكون نون دوايى است كه آن را اندهقوقو گويند و حندقوقو همان است و آن اسپست باشد و به عربى ذو ثلاثه الوان و ذو ثلاثه اوراق خوانند و معنى آن هم به يونانى ذو ثلثه اوراق است و گياه حضى الثعلب را نيز گويند .
بيان چهارم در طاى بىنقطه با شين نقطهدار مشتمل بر چهار لغت و كنايت
طشت زر -
معروفست كه طشت طلا و لگن طلا باشد و كنايه از آفتاب عالمتاب هم هست و جام طلا را نيز گويند .
طشتگر -
به فتح كاف فارسى و سكون راى قرشت شخصى را گويند كه طشت مىسازد و نام سازنده و مطربى هم بوده است .
طشت نگون -
به كسر نون اول كنايه از آسمان است .
طشت و خايه -
نوعى از بازى دادن مردم باشد و آن چنانست كه درون تخممرغ را خالى كنند و از شبنم پر سازند و طشتى را در آفتاب گذراند و تخممرغ را در طشت نهند چون طشت گرم شود تخممرغ به اصول راه بالا به رقص درآمده بر هوا رود و كنايه از آسمان و زمين هم هست چه زمين به منزلهء تخممرغ است در ميان آسمان و نام طلسمى باشد و علم نجوم را نيز علم طشت و خايه گويند .
بيان پنجم در طاى بىنقطه با غين نقطهدار مشتمل بر دو لغت و كنايت
طغرا -
به ضم اول بر وزن بغرا القابى باشد كه بر سر فرمان پادشاهان مىنويسند و در قديم خطى بوده است منحنى كه بر سر احكام ملوك مىكشيدهاند .
طغرل -
به ضم اول و ثالث بر وزن بلبل نوعى از مرغ شكارى باشد و به كسر ثالث نام پادشاهى بوده از پادشاهان سلجوقى .
بيان ششم در طاى بىنقطه با فا مشتمل بر هفت لغت و كنايت
طفشيقون -
با شين و قاف قرشت بر وزن افتيمون نام دوايى است به لغت رومى كه آن را از ملك ارمن آورند پيكان تير و بيشتر اسلحهء جنگ را بدان زهرآلود سازند و به جاى حرف ثانى خاى نقطهدار هم به نظر آمده است كه طخشيقون باشد .
طفشيل -
به كسر اول و ثالث بر وزن انجير نوعى از طعام باشد و آن عدس مقشر كرده است كه با سركه پزند و خورند .