طراثيث -
با دو ثاى مثلثه بر وزن نواميس به معنى طرثوث باشد و آن ميوهايست كه به فارسى بل گويند .
طرار -
بر وزن و معنى عيار است كه كيسهبر باشد .
طراز -
به فتح اول بر وزن نماز نام شهرى است در حدود چين حسنخيز مىباشد و خوبان طراز مشهورند و مشك خوب نيز از آنجا آورند و نام يكى از ولايت بدخشان هست و آن ولايت نيز به خوبان اشتهار دارد و هر كجا كه در آن جامهاى قيمتى و فاخر بافند عموما و كارگاه ديبابافى را گويند خصوصا و ديبا قماشى است ابريشمى در نهايت نفاست و نام نيشكر و كارخانهء شكرسازى باشد در خوزستان و منقسم آب را نيز گفتهاند يعنى جايى كه آب رودخانه و چشمه از آنجا بر چند قسمت مىشود و هر قسمتى به طرفى مىرود و به اصطلاح بعضى از اهل خراسان به معنى آراستن و پيراستن و ساختن چيزها بود و به معنى نقش و نگار و زيب و زينت و آراينده و زينتدهنده نيز آمده است و طرز و روش و قاعده و قانون و نمط باشد و گروهى از آدميان هم هست و به كسر اول در عربى سجاف جامه و امثال آن را گويند .
طرازنده -
به فتح اول آرايش دهنده و پيرايش كننده باشد .
طراغيس -
با غين نقطهدار بر وزن نواميس به لغت يونانى دوايى است كه آن را به فارسى جو برهنه و برهنهجو و به عربى سلت گويند و آن چيزى باشد مانند گندمى كه پوست آن را كنده باشند و به اين معنى طراقيس هم آمده است كه به جاى غين قاف باشد .
طراغيون -
به فتح اول و غين نقطهدار و تحتانى به واو رسيده و به نون زده نام نباتى است و صمغ آن مانند صمغ عربى مىباشد يك مثقال آن سنگ گرده را بريزاند و حيض را بگشايد .
طراق -
به فتح اول بر وزن رواق صدا و آوازى باشد كه از كوفتن و شكستن چيزى همچو استخوان و چوب و مانند آن برآيد .
طراك -
به فتح اول بر وزن هلاك به معنى طراق است كه آواز كوفتن و شكستن چيزها باشد .
طراوه -
به فتح اول و واو جامهاى باشد ابريشمى كه بر سر سنان نيزه و علم بندند .
طرثوث -
با دو ثاى مثلثه بر وزن محبوس به لغت يونانى ميوهايست كه آن را به فارسى بل گويند و آن را تراثيت نيز خوانند .
طرخان -
با خاى ثخذ بر وزن مرجان نام پادشاه تركستان است و قومى از ايشان را نيز ترخان گويند و شخصى كه قلم تكليف از او برداشته باشند و هر چيز خواهد بگويد و نوعى از سبزى خوردنى هم هست .
طرخشقون -
با خا و شين نقطهدار و قاف بر وزن اطلسگون كاسنى صحرايى را گويند و آن را طرخشقوق هم گفتهاند كه به جاى نون قاف باشد .
طرخون -
بر وزن افيون علفى است كه عاقرقرحا بيخ آن است و نوعى از سبزى خوردنى هم است .
طرذيلون -
با ذال نقطهدار و بر وزن افتيمون به لغت يونانى انكدان باشد و آن درختى است كه صمغ آن انگوزه و بعضى انكوزه را نيز طرذيلون خوانند كه حلتيت باشد .
طرز -
به فتح اول و سكون ثانى و زاى نقطهدار به معنى قاعده و قانون و روش باشد .
طرستوج -
به فتح اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى به واو رسيده به جيم زده نام نوعى از ماهى دريايى باشد گويند خوردن آن شبكورى را ببرد .
طرسيقوس -
به ضم اول و سكون ثانى و سين بىنقطه به تحتانى رسيده و قاف به واو كشيده و به سين بىنقطه زده نام زاهدى و حكيمى بوده از نصارى و بعضى گويند نام پادشاهى است از نصارى .
طرطانيوش -
با طاى حطى و نون و تحتانى بر وزن حلوا فروش نام جزيرهايست در ميان دريا و عذرا در آن جزيره افتاد و خلاص شد .
طرغلوديس -
به فتح اول و سكون ثانى و ضم غين نقطهدار و لام به واو رسيده و دال بىنقطه به تحتانى كشيده و به سين بىنقطه زده به يونانى مرغى باشد به بزرگى گنجشك و در بال او پر زردى مىباشد و پيوسته در كنارهاى آب نشيند و دم جنباند و آن را به عربى عصفور الشوك و عصفور السياح خوانند و طروغلوديس و طروغلودقس هم گفتهاند گوشت او