تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧

بيان دوم در طاى بىنقطه با باى ابجد مشتمل بر بيست لغت و كنايت

طباز -

به كسر اول و ثانى به الف كشيده و به راى بىنقطه زده نوعى از انجير است و آن سرخ و بزرگ مىباشد .

طباشير -

بر وزن و معرب تباشير است و آن چيزى است دوايى و به استخوان سوخته مىماند سرد و خشك است در دويم و سيم .

طباشير صبح -

كنايه از سفيدى صبح صادق است .

طباق -

به فتح اول و ضم اول هر دو آمده است و سكون قاف به لغت رومى به معنى قافث است و آن گلى باشد لاجوردى و دراز شكل و از حوالى كوهستان شيراز آورند گرم و خشك است در اول و دويم و به كسر اول در عربى زمين بلند و هر چيز كه آن را بر روى هم به ترتيب چيده باشند .

طباهجه -

به فتح اول معرب تباهجه است كه گوشت نرم باشد و خاگينه را نيز گويند .

طبر -

بر وزن خطر نام ولايت طبرستان است كه مازندران باشد و بيد طبرى كه به بيد مجنون اشتهار دارد منسوب بدانجا است .

طبرخون -

با خاى نقطه‌دار بر وزن شفق‌گون بيد سرخ باشد و آن را بيد طبرى نيز خوانند و بعضى گويند طبرخون سه عدد چوب است كه آن را با حلقه‌هاى آهنين تعبيه كرده به هم پيوسته‌اند و شاطران بر دست گيرند و مرغان و جانوران را بدان زنند و شكار كنند و رنگ سرخ را نيز گفته‌اند و به معنى عناب نيز آمده است و آن ميوه‌اى باشد دوايى شبيه به سنجد .

طبريه -

بر وزن حنفيه شهرى است در جانب مغرب گويند عقرب در آن شهر بسيار است .

طبطو -

با طاى حطى بر وزن بدبو نام نوعى از مرغابى باشد .

طبع كافورى -

كنايه از مزاج سرد و خشك است و كنايه از مردم كند طبع و خنك و بارد و بيخ بسته هم هست و كنايه از فوت و موت باشد .

طبقا -

به فتح اول و سكون ثانى و قاف به الف كشيده به لغت رومى نوعى از گندم باشد ليكن باريكتر از گندم است و آن را به فارسى كاكل گويند خوردن آن اسب را ضرر نرساند ليكن آدمى را ضرر به معده رساند .

طبقرى -

بر وزن جعفرى طبقچه را گويند و به معنى كنار و دامن هم هست و جايى و مقامى باشد غير معلوم .

طبق زنبور -

كنايه از خانه زنبور است .

طبل خوردن -

كنايه از رم كردن و رميدن باشد .

طبل در زير گليم زدن -

كنايه از پنهان داشتن امرى است كه آن ظاهر و هويدا بود و شهرت يافته باشد .

طبل در زير گليم ماندن -

كنايه از بىنام و نشان بودن باشد .

طبل واپس -

و طبل واپسين هر دو به معنى طبل ماتم است يعنى طبلى كه در عاشورا و ماتم نوازند .

طبنك -

به فتح اول و ثانى بر وزن و معنى تبنك است و آن طبقى باشد پهن و بزرگ از چوب كه بقالان اجناس در آن كنند .

طبيخ -

به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و به خاى نقطه‌دار زده به معنى خربزه است كه عربان بطيخ گويند و در عربى هر چيز پخته شده باشد .

طبيعت شناس -

كنايه از طبيب و معالج باشد .

بيان سيم در طاى بىنقطه با راى بىنقطه مشتمل بر چهل و دو لغت و كنايت