تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
يعنى بىجفت و بىمانند و نوعى از صدا و آواز را نيز گويند .

طاق ازرق -

كنايه از فلك است كه آسمان باشد .

طاق بازيچه رنگ -

به معنى طاق ازرق است كه آسمان باشد .

طاق بر نهادن -

كنايه از فراموش كردن و ترك دادن چيزى باشد .

طاق خضرا -

به معنى طاق بازيچه رنگ است كه كنايه از آسمان باشد .

طاقديس -

به كسر دال ابجد و سكون تحتانى و سين بىنقطه به معنى طاق مانند است چه ديس مانند را گويند و تخت خسرو پرويز را كه از فريدون به وى رسيده بود طاقديس مىگفتند گويند جميع حالات فلكى و نجومى در آن ظاهر مىشده و آن سه طبقه بوده و در هر طبقه جمعى از اركان دولت او جابجا قرار مىگرفته‌اند و خسرو نيز بر آن تخت ملحقات و تصرفات كرده بود و صفهء حضرت سليمان را هم گفته‌اند و ايوان پادشاهان را نيز گويند و تيزى پيش عمارت را هم مىگويند .

طاق شكربوره -

كنايه از قطاب و سنبوسهء شكرى است .

طاق طارم -

به معنى طاق اخضر است كه كنايه از آسمان باشد .

طاق فيروزه -

و طاق فيروزه رنگ هر دو به معنى آسمان است .

طاق كحلى -

به ضم كاف به معنى طاق فيروزه رنگ است كه كنايه از آسمان است .

طاق لاجوردى -

به معنى طاق كحلى است كه كنايه از آسمان باشد .

طاق مقرنس -

صفه حضرت سليمان عليه السلام را گويند و كنايه از آسمان هم هست .

طاق نيلوفرى -

به معنى طاق لاجوردى است كه كنايه از آسمان باشد .

طاق نيم خايه -

به فتح ياى حطى در آخر كنايه از آسمان باشد و طاق نيم خانه هم به نظر آمده است كه به جاى تحتانى نون باشد .

طاق و ترنب -

به ضم فوقانى و راى قرشت و سكون نون و باى ابجد از لغات مترادفه است و به معنى طمطراق و كروفر و خودنمايى باشد .

طاق و طرم -

به ضم طا و راى بىنقطه و سكون ميم به معنى طمطراق و كروفر و خودنمايى باشد اين هم از لغات مترادفه است .

طاقه -

به فتح ثالث بر وزن فاقه يك تار از ريسمان و يك عدد از جامه ابريشمى و غيره و يك شاخ از ريحان باشد و تاب و طاقت و تحمل و توانايى را نيز گفته‌اند .

طاقى -

بر وزن ساقى نوعى از كلاه باشد .

طاليسفر -

با سين بىنقطه و فا بر وزن فاليزكر به لغت يونانى پوست بيخ زيتون هندى است و بعضى گويند برگ درخت زيتون هندى باشد .

طاليقون -

بر وزن غاريقون به زبان رومى هفت جوش را گويند و آن هفت جسد است كه طلا و نقره و مس و قلع و سرب و آهن و روح توتيا باشد آنها را با هم گذارند و از آن چيزها سازند گويند اگر منقاشى از اين بسازند و موى زيادتى كه در چشم باشد به آن منقاش بكنند ديگر برنيايد و بعضى طالقون به حذف ياى حطى هم گفته‌اند و آن را نوعى از مس مىدانند و گويند مس زرد است و ارباب اكسير آن را رست خوانند و گويند در كان مس روييده است و به آن سميتى هم هست .

طامات -

با ميم بر وزن حاجات اقوال پراكنده و هذيان و سخنان هرزه و اراجيف و بىاصل را گويند و به معنى عجمه باشد در زبان يعنى فصاحت نداشته باشد .

طاوس آتش‌پر -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

طاوس پران اخضر -

به كسر نون كنايه از فرشتگان باشد و ستارگان را نيز گفته‌اند .

طاوس خلد -

كنايه از حور و غلمان بهشتى باشد .

طاوس مشرق خرام -

كنايه از آفتاب است و آسمان را نيز گويند .

طاير سدره -

و طاير سدره‌نشين هر دو كنايه از جبرئيل عليه السلام است .

طاير قدسى -

كنايه از فرشته و ملك باشد .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 606 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )