يعنى بىجفت و بىمانند و نوعى از صدا و آواز را نيز گويند .
طاق ازرق -
كنايه از فلك است كه آسمان باشد .
طاق بازيچه رنگ -
به معنى طاق ازرق است كه آسمان باشد .
طاق بر نهادن -
كنايه از فراموش كردن و ترك دادن چيزى باشد .
طاق خضرا -
به معنى طاق بازيچه رنگ است كه كنايه از آسمان باشد .
طاقديس -
به كسر دال ابجد و سكون تحتانى و سين بىنقطه به معنى طاق مانند است چه ديس مانند را گويند و تخت خسرو پرويز را كه از فريدون به وى رسيده بود طاقديس مىگفتند گويند جميع حالات فلكى و نجومى در آن ظاهر مىشده و آن سه طبقه بوده و در هر طبقه جمعى از اركان دولت او جابجا قرار مىگرفتهاند و خسرو نيز بر آن تخت ملحقات و تصرفات كرده بود و صفهء حضرت سليمان را هم گفتهاند و ايوان پادشاهان را نيز گويند و تيزى پيش عمارت را هم مىگويند .
طاق شكربوره -
كنايه از قطاب و سنبوسهء شكرى است .
طاق طارم -
به معنى طاق اخضر است كه كنايه از آسمان باشد .
طاق فيروزه -
و طاق فيروزه رنگ هر دو به معنى آسمان است .
طاق كحلى -
به ضم كاف به معنى طاق فيروزه رنگ است كه كنايه از آسمان است .
طاق لاجوردى -
به معنى طاق كحلى است كه كنايه از آسمان باشد .
طاق مقرنس -
صفه حضرت سليمان عليه السلام را گويند و كنايه از آسمان هم هست .
طاق نيلوفرى -
به معنى طاق لاجوردى است كه كنايه از آسمان باشد .
طاق نيم خايه -
به فتح ياى حطى در آخر كنايه از آسمان باشد و طاق نيم خانه هم به نظر آمده است كه به جاى تحتانى نون باشد .
طاق و ترنب -
به ضم فوقانى و راى قرشت و سكون نون و باى ابجد از لغات مترادفه است و به معنى طمطراق و كروفر و خودنمايى باشد .
طاق و طرم -
به ضم طا و راى بىنقطه و سكون ميم به معنى طمطراق و كروفر و خودنمايى باشد اين هم از لغات مترادفه است .
طاقه -
به فتح ثالث بر وزن فاقه يك تار از ريسمان و يك عدد از جامه ابريشمى و غيره و يك شاخ از ريحان باشد و تاب و طاقت و تحمل و توانايى را نيز گفتهاند .
طاقى -
بر وزن ساقى نوعى از كلاه باشد .
طاليسفر -
با سين بىنقطه و فا بر وزن فاليزكر به لغت يونانى پوست بيخ زيتون هندى است و بعضى گويند برگ درخت زيتون هندى باشد .
طاليقون -
بر وزن غاريقون به زبان رومى هفت جوش را گويند و آن هفت جسد است كه طلا و نقره و مس و قلع و سرب و آهن و روح توتيا باشد آنها را با هم گذارند و از آن چيزها سازند گويند اگر منقاشى از اين بسازند و موى زيادتى كه در چشم باشد به آن منقاش بكنند ديگر برنيايد و بعضى طالقون به حذف ياى حطى هم گفتهاند و آن را نوعى از مس مىدانند و گويند مس زرد است و ارباب اكسير آن را رست خوانند و گويند در كان مس روييده است و به آن سميتى هم هست .
طامات -
با ميم بر وزن حاجات اقوال پراكنده و هذيان و سخنان هرزه و اراجيف و بىاصل را گويند و به معنى عجمه باشد در زبان يعنى فصاحت نداشته باشد .
طاوس آتشپر -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
طاوس پران اخضر -
به كسر نون كنايه از فرشتگان باشد و ستارگان را نيز گفتهاند .
طاوس خلد -
كنايه از حور و غلمان بهشتى باشد .
طاوس مشرق خرام -
كنايه از آفتاب است و آسمان را نيز گويند .
طاير سدره -
و طاير سدرهنشين هر دو كنايه از جبرئيل عليه السلام است .
طاير قدسى -
كنايه از فرشته و ملك باشد .