اندام و روى اطفال برآيد و آن را به عربى سعفه خوانند و بيمارى سر و دماغ و جنون را نيز گويند و مرضى باشد از امراض دواب .
شيروى -
بر وزن نيكوى نام پسر خسرو پرويز است كه به پدر عاق شد و به شيرويه اشتهار دارد و نام يكى از پهلوانان ايرانى هم هست كه در خدمت منوچهر شاه مىبود .
شيرويه -
با ثانى مجهول و فتح تحتانى آخر به معنى شيروى است كه پسر خسرو پرويز باشد و به معنى شكوهمند و صاحب شأن و شوكت و شجاع و دلير هم هست .
شيره -
بر وزن زيره نوعى از شراب است و آن چنان باشد كه بوزه و بنگاب را در يكديگر داخل كنند و خورند و روغن شيربخت را نيز گويند كه روغن كنجد باشد و معرب آن شيرج است و به عربى دهن الحل گويند با حاى بىنقطه و خوانچهء پايهدار را هم گويند .
شيرينك -
مصغر شيرين باشد و نوعى از جوشش هم هست كه بر اندام و روى اطفال برمىآيد و به عربى سعفه مىگويند .
شيرين كار -
با كاف به الف كشيده و به راى قرشت زده مردم مسخره را گويند و شخصى را نيز گويند كه سخنان شيرين و لطيف و طرفه مىگفته باشد .
شيرينه -
بر وزن ديرينه به معنى شيرينك است كه نوعى از جوشش روى و بدن اطفال مىباشد و نام مرضى است كه دواب را به هم مىرسد و چوبى كه جغرات را زنند تا مسكه برآيد .
شيز -
به كسر اول و سكون ثانى و زاى نقطهدار آبنوس را گويند و آن چوبى باشد سياه كه از آن چيزها سازند و كمان تيراندازى را نيز گفتهاند .
شيشاك -
با شين نقطهدار بر وزن بىباك گوسفند يك ساله را گويند و رباب چار تار را نيز گفتهاند و آن سازى است مشهور .
شيشك -
بر وزن ميخك به معنى شيشاك است كه گوسفند يك ساله و رباب چهار تاره باشد و نام مرغى هم هست كه آن را تيهو خوانند و به معنى عكه هم به نظر آمده است .
شيشله -
به فتح ثالث و لام به معنى سست و بىقوت باشد و دست و پاى سست و بىقوت را نيز گويند و به عربى شل خوانند .
شيشم -
به ضم ثالث و سكون ميم نوعى از ساز باشد كه نوازند و نام قولى است از مصنفات باربد .
شيشو -
با اول به ثانى رسيده و ثالث به واو كشيده تيهو را گويند و آن مرغى است مانند كبك ليكن از كبك كوچكتر است .
شيشه باز -
با باى ابجد بر وزن كينه ساز كنايه از محيل و دغلباز باشد و كنايه از آفتاب عالمتاب هم هست .
شيشه خوناب -
كنايه از آسمان است .
شيشه گردان -
به معنى اول شيشهباز است كه كنايه از مردم محيل و دغاباز باشد .
شيشهء ماه -
كنايه از آسمان اول است و كنايه از ماه هم هست كه قمر باشد .
شيشيك -
با اول و ثالث به تحتانى كشيده و به كاف زده به معنى شيشو باشد كه تيهو است .
شيفته -
با فا بر وزن ريخته عاشق و مدهوش و ديوانه مزاج و واله و متحير باشد .
شيفتگى -
با فا بر وزن ريختگى به معنى برهمزدگى و بيهوشى و حيرانى باشد .
شيفومورى -
با قاف و ميم هر دو به واو رسيده و اول و راى قرشت به تحتانى كشيده لغتى است يونانى و معنى آن به عربى تين احمق باشد و آن نوعى از انجير است كه برگ آن به برگ توت مىماند .
شيك -
به كسر اول و سكون ثانى و كاف شل را گويند يعنى دست و پايى كه در آن گيرايى و قدرت رفتار نباشد .
شيگار -
با كاف فارسى بر وزن و معنى بيكار است كه كار فرمودن بىاجرت و مزد باشد .
شيلان -
بر وزن گيلان به معنى عناب است و آن ميوهاى باشد مانند سنجد كه در داروها به كار برند خون را صاف كند و سماط سلاطين و امرا را هم مىگويند يعنى اسباب طعام و طعام را نيز گفتهاند .
شيلانه -
با ثانى مجهول بر وزن ديوانه به معنى اول شيلان است كه عناب باشد .
شيله -
به فتح اول و لام و سكون ثانى و ميم نام دارويى است كه آن را با گوگرد بر بهق طلا كنند نافع