تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
اندام و روى اطفال برآيد و آن را به عربى سعفه خوانند و بيمارى سر و دماغ و جنون را نيز گويند و مرضى باشد از امراض دواب .

شيروى -

بر وزن نيكوى نام پسر خسرو پرويز است كه به پدر عاق شد و به شيرويه اشتهار دارد و نام يكى از پهلوانان ايرانى هم هست كه در خدمت منوچهر شاه مىبود .

شيرويه -

با ثانى مجهول و فتح تحتانى آخر به معنى شيروى است كه پسر خسرو پرويز باشد و به معنى شكوهمند و صاحب شأن و شوكت و شجاع و دلير هم هست .

شيره -

بر وزن زيره نوعى از شراب است و آن چنان باشد كه بوزه و بنگاب را در يكديگر داخل كنند و خورند و روغن شيربخت را نيز گويند كه روغن كنجد باشد و معرب آن شيرج است و به عربى دهن الحل گويند با حاى بىنقطه و خوانچهء پايه‌دار را هم گويند .

شيرينك -

مصغر شيرين باشد و نوعى از جوشش هم هست كه بر اندام و روى اطفال برمىآيد و به عربى سعفه مىگويند .

شيرين كار -

با كاف به الف كشيده و به راى قرشت زده مردم مسخره را گويند و شخصى را نيز گويند كه سخنان شيرين و لطيف و طرفه مىگفته باشد .

شيرينه -

بر وزن ديرينه به معنى شيرينك است كه نوعى از جوشش روى و بدن اطفال مىباشد و نام مرضى است كه دواب را به هم مىرسد و چوبى كه جغرات را زنند تا مسكه برآيد .

شيز -

به كسر اول و سكون ثانى و زاى نقطه‌دار آبنوس را گويند و آن چوبى باشد سياه كه از آن چيزها سازند و كمان تيراندازى را نيز گفته‌اند .

شيشاك -

با شين نقطه‌دار بر وزن بىباك گوسفند يك ساله را گويند و رباب چار تار را نيز گفته‌اند و آن سازى است مشهور .

شيشك -

بر وزن ميخك به معنى شيشاك است كه گوسفند يك ساله و رباب چهار تاره باشد و نام مرغى هم هست كه آن را تيهو خوانند و به معنى عكه هم به نظر آمده است .

شيشله -

به فتح ثالث و لام به معنى سست و بىقوت باشد و دست و پاى سست و بىقوت را نيز گويند و به عربى شل خوانند .

شيشم -

به ضم ثالث و سكون ميم نوعى از ساز باشد كه نوازند و نام قولى است از مصنفات باربد .

شيشو -

با اول به ثانى رسيده و ثالث به واو كشيده تيهو را گويند و آن مرغى است مانند كبك ليكن از كبك كوچكتر است .

شيشه باز -

با باى ابجد بر وزن كينه ساز كنايه از محيل و دغل‌باز باشد و كنايه از آفتاب عالمتاب هم هست .

شيشه خوناب -

كنايه از آسمان است .

شيشه گردان -

به معنى اول شيشه‌باز است كه كنايه از مردم محيل و دغاباز باشد .

شيشهء ماه -

كنايه از آسمان اول است و كنايه از ماه هم هست كه قمر باشد .

شيشيك -

با اول و ثالث به تحتانى كشيده و به كاف زده به معنى شيشو باشد كه تيهو است .

شيفته -

با فا بر وزن ريخته عاشق و مدهوش و ديوانه مزاج و واله و متحير باشد .

شيفتگى -

با فا بر وزن ريختگى به معنى برهمزدگى و بيهوشى و حيرانى باشد .

شيفومورى -

با قاف و ميم هر دو به واو رسيده و اول و راى قرشت به تحتانى كشيده لغتى است يونانى و معنى آن به عربى تين احمق باشد و آن نوعى از انجير است كه برگ آن به برگ توت مىماند .

شيك -

به كسر اول و سكون ثانى و كاف شل را گويند يعنى دست و پايى كه در آن گيرايى و قدرت رفتار نباشد .

شيگار -

با كاف فارسى بر وزن و معنى بيكار است كه كار فرمودن بىاجرت و مزد باشد .

شيلان -

بر وزن گيلان به معنى عناب است و آن ميوه‌اى باشد مانند سنجد كه در داروها به كار برند خون را صاف كند و سماط سلاطين و امرا را هم مىگويند يعنى اسباب طعام و طعام را نيز گفته‌اند .

شيلانه -

با ثانى مجهول بر وزن ديوانه به معنى اول شيلان است كه عناب باشد .

شيله -

به فتح اول و لام و سكون ثانى و ميم نام دارويى است كه آن را با گوگرد بر بهق طلا كنند نافع