گودرز است و گيو برادر او بود .
شيده -
به كسر اول و سكون ثانى مجهول و فتح دال به معنى شيد است كه هر چيز روشن و نام آفتاب و نام پسر افراسياب باشد گويند چون او به غايت حسن و جمال داشت پسرش به شيده ملقب گردانيد و كيخسرو بن سياوخش كه خواهرزادهء او بود روزى با او كشتى مىگرفت چنانش بر زمين زد كه هلاك شد و نام يكى از شاگردان سنمار است كه به جهت بهرام گور خورنگه و سه دير ساخت و بعضى گويند نام حكيمى بود كه به جهت بهرام هفت عمارت فرمود ساختند كه به هفت منظر مشهور است و شهر آمل را به جايزه گرفت .
شيذر -
با ثانى مجهول و ذال نقطهدار بر وزن ديگر يكى از نامهاى خداست جل جلاله .
شيذير -
به كسر اول و ذال نقطهدار بر وزن زهگير به معنى شيذر است كه يكى از اسماى الهى باشد .
شير -
به كسر اول و سكون ثانى مجهول و راى قرشت جانورى است معروف و به عربى اسد گويند و نام يكى از دوازده برج فلك هم هست و با ثانى معروف نيز معروف است و آن چيزى باشد سفيد و روان كه از پستان ماده حيوانات برآيد و از آن پنير و ماست بندند .
شيرابه -
با اول به ثانى رسيده و ثالث به الف كشيده و فتح باى ابجد خشخاش را گويند و بعضى شيرهء خشخاش را گفتهاند .
شيراز -
دو معنى دارد اول نام شهرى است مشهور و معروف در فارس گويند عمرو ليث آن را تعمير كرد و دويم آنكه شبت را ريزه كنند و با ماست بياميزند و قدرى شير بر آن ريزند پس در مشكى يا ظرفى كنند و چند روز بگذارند تا ترش گردد و بعد از آن با نان بخورند و بعضى گويند معنى دويم عربى است و به معنى ريچال هم به نظر آمده است كه مرباى دوشابى باشد .
شير البشر -
كنايه از حضرت رسالت صلوات اللّه عليه و آله است .
شيران پولاد خاى -
به كسر نون كنايه از مردمان دلير و شجاع و بهادر باشد و كنايه از اسب پر زور هم هست .
شيرانداز -
با ثانى معروف بر وزن زيرانداز پستانى را گويند كه پر از شير باشد و از آن قطره قطره شير بچكد و با ثانى مجهول كنايه از مردم دلير و شجاع و بهادر باشد .
شيراوژن -
با واو و زاى فارسى بر وزن و معنى شيرافكن است كه كنايه از مردم شجاع و مردانه باشد و نام شخصى هم بوده است .
شيربا -
با ثانى معروف و باى ابجد به الف كشيده شير برنج را گويند و آن شله مانندى است كه از برنج و شير گوسفند يا گاو پزند و بعضى گويند شيربا شيرى است كه آن را مايه زنند تا چون جغرات بسته گردد و بعد از آن ميوههاى خشك در آن ريزند و بعد از زمانى خورند و دوراغ را نيز گويند و آن ماستى باشد كه در آن شير گوسفند و گاو ريزند و آن را به عربى شيراز خوانند .
شير بخشير -
به فتح باى ابجد و سكون خاى نقطهدار و شين قرشت به تحتانى كشيده و به راى بىنقطه زده نام بيخى است دوايى و آن را از هندوستان آورند طبيعت آن گرم و خشك است .
شيربها -
قيمت و بهاى شير است و چيزى را نيز گويند از انمشه و جواهر و زر و سيم كه در هنگام دامادى و كدخدايى به خانه عروس بفرستند .
شيرج -
بر وزن ايرج معرب شيره است كه روغن كنجد باشد و به عربى دهن الحل خوانند با حاى بىنقطه .
شيرجامه -
بر وزن زيرجامه پستان زنان و حيوانات ديگر باشد و كاسه و پياله را نيز گويند كه شير در آن كنند .
شير خام خوردن -
كنايه از غفلت كردن و خام طمعى باشد .
شير خشك -
به ضم خا و سكون شين نقطهدار و كاف شير خشت را گويند و آن شبنم مانندى است كه در خراسان بر نوعى از درخت بيد نشيند .
شير داغ -
با ثانى مجهول بر وزن سيرداغ جامه پيشباز آستين كوتاه را گويند .
شيردل -
با ثانى مجهول كنايه از مردم دلير و شجاع باشد .
شيرزا -
بر وزن ميرزا دوايى است كه آن را بوزيدان