تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
معروف است كه در مقابل بالا باشد و زمينى را نيز گويند كه باران بر آن باريده و مردم و حيوانات بر بالاى آن تردد و آمد و شد بسيار كرده باشند و بعد از آن آفتاب خورده و خشك شده باشد چنان كه تردد بر آن دشوار بود و دنباله تازيانه را نيز گفته‌اند كه رشته تازيانه باشد و به معنى آشفته و مدهوش و سرگشته و بى خبر و متحير و شتاب‌زده هم آمده است و گريه و نوحه را گويند كه از نهايت اندوه باشد و كون را هم گويند كه به زبان عربى دبر خوانند و با ثانى معروف نيز گفته‌اند و با طيب قافيه كرده‌اند .

شيبا -

بر وزن زيبا مار افعى را گويند .

شيبان -

به كسر اول بر وزن بىجان به معنى آميخته و بر هم زده و درهم كرده باشد و به معنى لرزان هم گفته‌اند .

شيبانيدن -

بر وزن پيچانيدن يعنى آرد گندم و امثال آن را در آب و غيره آميختن و بر هم زدن و به معنى لرزانيدن هم آمده است .

شيب پالا -

با باى فارسى به الف كشيده و لام الف به معنى ترش پالا باشد و آن ظرفى است كه مانند كفگير سوراخها دارد و بدان چيزها صاف كنند .

شيبد -

بر وزن بىبد يعنى بر هم زده شود و بلرزد .

شيب بلا -

به كسر ثالث و فتح باى ابجد و لام الف كنايه از دنيا است كه عالم كون و فساد باشد .

شيبم -

بر وزن بىغم يعنى برهم زده و آميخته گردم و لرزان شوم .

شيبنده -

بر وزن زيبنده به معنى آميخته و بر هم زده و لرزان باشد .

شيب و بالا -

كنايه از زمين و آسمان است و كنايه از راست و دروغ و گرم و سرد هم هست و داد و ستد دو امرد را نيز گويند از راه ديگر .

شيب و تيب -

با فوقانى به تحتانى رسيده و با باى ابجد زده اين لغت از اتباع است و به معنى سرگشته و مدهوش و شتاب‌زده باشد .

شيپور -

به كسر اول با باى فارسى بر وزن بىنور نفير را گويند كه برادر كوچك كرناست و آن را ناى رومى نيز خوانند و به فتح اول هم گفته‌اند و با باى ابجد نيز درست است .

شيبوى -

با تحتانى در آخر و حركت مجهول به معنى شكپوى است كه آواز پاى باشد كه در شب آهسته به راه روند و صدايى كه در خواب آهسته از مردم برمىآيد .

شيتره -

به فتح اول و فوقانى بر وزن ميسره دوايى است كه آن را به يونانى سرخيوس و لبذيون خوانند و معرب آن شيطرج است گويند اگر آن را از سر بياويزند درد دندان را ساكن سازد و به جاى هاى هوز كاف هم به نظر آمده است و به عربى مسواك الراعى خوانند .

شيح -

به كسر اول و سكون ثانى و حاى بىنقطه درمنه را گويند و بهترين آن تركى است مشهور به درمنه تركى .

شيخ نجدى -

به كسر خاى نقطه‌دار و فتح نون شيطان لعين را گويند .

شيد -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و دال به معنى نور باشد مطلقا كه آن روشنايى معنوى است و هر چيز بسيار روشن را نيز گويند و به عربى كثير الشعاع خوانند و يكى از نامهاى آفتاب است و چشمهء آفتاب را هم مىگويند و نام پسر افراسياب نيز بوده كه او را پشنگ خوانند و به فتح اول زرق و سالوسى و ساختگى باشد .

شپدا -

به فتح اول بر وزن پيدا به معنى ديوانه و لا يعقل باشد .

شيداب -

به كسر اول بر وزن تيز آب نام حكيمى بوده و او خاك را إله مىداند چنان كه ديگران آتش را .

شيدا سپهبد -

به معنى روان‌بخش است كه به عربى روح القدس خوانند .

شيدان -

به كسر اول بر وزن شيلان خوان طعام و نعمت را گويند .

شيد آهرمن -

به كسر اول ترجمهء نور الشيطان است چه شيد به معنى نور باشد و آهرمن شيطان را گويند و كنايه از خيالات زشت و تخيلات باطل بود .

شيدرنگ -

با راى قرشت بر وزن تيزچنگ نام پهلوانى بوده در نهايت فضل و دانش و او طبع را واجب الوجود مىداند چه هيچ چيز خالى از او نيست .

شيدوش -

با ثانى مجهول بر وزن بيهوش نام پسر