تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
گويند خوردن آن شير را زياده كند و تن را فربه سازد اگر با آرد برنج حلوا پزند و خورند .

شيرزج -

به فتح زاى نقطه‌دار و سكون جيم شير خفاش را گويند كه مرغ عيسى باشد و به فارسى شپره خوانند و گويند هيچ مرغى شير ندارد الا خفاش و شير مرغ كه مىگويند همين است گرم و خشك بود و سنگ مثانه را بريزاند اگر بخورند و ناخنهء چشم را ببرد اگر در چشم كشند .

شيرزده -

به فتح زاى نقطه‌دار و دال بىنقطه طفلى را گويند كه در ايام شيرخوارگى شير كم خورده باشد و بدان سبب ضعيف بماند .

شيرزق -

به فتح رابع و سكون قاف به معنى شيرزج است كه شير خفاش باشد گويند هيچ مرغى شير ندارد الا خفاش .

شيرزنه -

به فتح رابع و نون چوبى را گويند كه بدان ماست را بشورانند و بر هم زنند تا مسكه از دوغ جدا شود .

شيرزه -

به فتح زاى نقطه‌دار به معنى زور و قوت و قدرت باشد .

شير سپهر -

كنايه از برج اسد است و آن از جمله دوازده برج فلك باشد .

شير سوار -

كنايه از آفتاب عالم گرد است به اعتبار اينكه برج اسد خانه اوست .

شير شادروان -

صورت شيرى را گويند كه در سايبانها و سراپرده‌ها نقش كنند .

شير شرزه -

شير برهنه دندان و خشمگين و قهرناك را گويند و كنايه از حضرت امير عليه السلام هم هست .

شير شرزه غاب -

با غين به الف كشيده و به باى ابجد زده كنايه از شاه مردان و شير يزدان على بن ابي طالب عليه السلام است .

شير شنجرف گون -

با ثانى معروف كنايه از شراب لعلى انگورى است .

شير طاقى -

با ثانى مجهول كنايه از مردم صاحب غرور و بيدل باشد .

شير گردون -

كنايه از برج اسد است و آن از جملهء بروج فلك باشد .

شيرك كردن -

با ثانى مجهول كنايه از دل دادن و دليرى كردن و مستولى گردانيدن باشد كسى را .

شير گنجشك -

پرنده‌اى است بزرگ و درنده و مردار خوار كه او را وركاك نيز گويند به فتح واو .

شير گيا -

گياهى است كه چون آن را بشكنند از آن شيرهء سفيدى مانند شير برآيد و در خضابها به كار برند .

شيرگرى -

با كاف فارسى و راى قرشت هر دو به تحتانى رسيده به معنى شيرگير است كه مردم نيم مست و مست و نام روز بيست و هشتم از ماه‌هاى ملكى باشد .

شير لعاب -

كنايه از عسل است كه شهد و انگبين باشد .

شيرماهى -

نوعى از ماهى سفيد فلوس‌دار باشد و به وزن يك من تبريز مىشود و گوشت بسيار لذيذ دارد .

شير مرد -

با ميم بر وزن نيم سرد كنايه از مردم دلير و شجاع باشد و ارباب سلوك شخصى را گويند كه سرد و گرم مجاهدت در راه عالم ملكوت و جبروت كشيده و تلخ و ترش رياضات در مسافرت عالم لاهوت چشيده و از حظ نفس فارغ شده و به ذكر خدا مأنوس گشته و از بلاها تلذذ يافته و از نعيم هر دو جهان نفرت گرفته باشد .

شير مردان -

كنايه از مردمان شجاع و دلير و دلاور باشد و سالكان طريق حق را نيز گفته‌اند .

شير مرغ -

به سكون ثالث مرغ عيسى را گويند كه شب‌پره باشد چه گويند او مىزايد و بچه خود را شير مىدهد و به كسر ثالث كنايه از محال باشد و با جان آدم مرادف است چنان كه مىگويند شير مرغ و جان آدم .

شير مرغزار فلك -

به معنى شير گردون است كه كنايه از برج اسد باشد .

شير مگس -

با ثانى مجهول و فتح ميم و كاف فارسى و سكون سين بىنقطه عنكبوت را گويند .

شير و شليم -

با ثالث به واو رسيده و كسر شين نقطه‌دار و لام به تحتانى كشيده و به ميم زده نام شهرى است كه مسجد اقصى در آنجا است و آن را به عربى بيت المقدس خوانند .

شيرونه -

به فتح نون نوعى از جوشش باشد كه بر