گويند خوردن آن شير را زياده كند و تن را فربه سازد اگر با آرد برنج حلوا پزند و خورند .
شيرزج -
به فتح زاى نقطهدار و سكون جيم شير خفاش را گويند كه مرغ عيسى باشد و به فارسى شپره خوانند و گويند هيچ مرغى شير ندارد الا خفاش و شير مرغ كه مىگويند همين است گرم و خشك بود و سنگ مثانه را بريزاند اگر بخورند و ناخنهء چشم را ببرد اگر در چشم كشند .
شيرزده -
به فتح زاى نقطهدار و دال بىنقطه طفلى را گويند كه در ايام شيرخوارگى شير كم خورده باشد و بدان سبب ضعيف بماند .
شيرزق -
به فتح رابع و سكون قاف به معنى شيرزج است كه شير خفاش باشد گويند هيچ مرغى شير ندارد الا خفاش .
شيرزنه -
به فتح رابع و نون چوبى را گويند كه بدان ماست را بشورانند و بر هم زنند تا مسكه از دوغ جدا شود .
شيرزه -
به فتح زاى نقطهدار به معنى زور و قوت و قدرت باشد .
شير سپهر -
كنايه از برج اسد است و آن از جمله دوازده برج فلك باشد .
شير سوار -
كنايه از آفتاب عالم گرد است به اعتبار اينكه برج اسد خانه اوست .
شير شادروان -
صورت شيرى را گويند كه در سايبانها و سراپردهها نقش كنند .
شير شرزه -
شير برهنه دندان و خشمگين و قهرناك را گويند و كنايه از حضرت امير عليه السلام هم هست .
شير شرزه غاب -
با غين به الف كشيده و به باى ابجد زده كنايه از شاه مردان و شير يزدان على بن ابي طالب عليه السلام است .
شير شنجرف گون -
با ثانى معروف كنايه از شراب لعلى انگورى است .
شير طاقى -
با ثانى مجهول كنايه از مردم صاحب غرور و بيدل باشد .
شير گردون -
كنايه از برج اسد است و آن از جملهء بروج فلك باشد .
شيرك كردن -
با ثانى مجهول كنايه از دل دادن و دليرى كردن و مستولى گردانيدن باشد كسى را .
شير گنجشك -
پرندهاى است بزرگ و درنده و مردار خوار كه او را وركاك نيز گويند به فتح واو .
شير گيا -
گياهى است كه چون آن را بشكنند از آن شيرهء سفيدى مانند شير برآيد و در خضابها به كار برند .
شيرگرى -
با كاف فارسى و راى قرشت هر دو به تحتانى رسيده به معنى شيرگير است كه مردم نيم مست و مست و نام روز بيست و هشتم از ماههاى ملكى باشد .
شير لعاب -
كنايه از عسل است كه شهد و انگبين باشد .
شيرماهى -
نوعى از ماهى سفيد فلوسدار باشد و به وزن يك من تبريز مىشود و گوشت بسيار لذيذ دارد .
شير مرد -
با ميم بر وزن نيم سرد كنايه از مردم دلير و شجاع باشد و ارباب سلوك شخصى را گويند كه سرد و گرم مجاهدت در راه عالم ملكوت و جبروت كشيده و تلخ و ترش رياضات در مسافرت عالم لاهوت چشيده و از حظ نفس فارغ شده و به ذكر خدا مأنوس گشته و از بلاها تلذذ يافته و از نعيم هر دو جهان نفرت گرفته باشد .
شير مردان -
كنايه از مردمان شجاع و دلير و دلاور باشد و سالكان طريق حق را نيز گفتهاند .
شير مرغ -
به سكون ثالث مرغ عيسى را گويند كه شبپره باشد چه گويند او مىزايد و بچه خود را شير مىدهد و به كسر ثالث كنايه از محال باشد و با جان آدم مرادف است چنان كه مىگويند شير مرغ و جان آدم .
شير مرغزار فلك -
به معنى شير گردون است كه كنايه از برج اسد باشد .
شير مگس -
با ثانى مجهول و فتح ميم و كاف فارسى و سكون سين بىنقطه عنكبوت را گويند .
شير و شليم -
با ثالث به واو رسيده و كسر شين نقطهدار و لام به تحتانى كشيده و به ميم زده نام شهرى است كه مسجد اقصى در آنجا است و آن را به عربى بيت المقدس خوانند .
شيرونه -
به فتح نون نوعى از جوشش باشد كه بر