تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
جاى راى آخر دال هم به نظر آمده است كه بر وزن افزود باشد .

شهلا -

به فتح اول و سكون ثانى و لام الف چشم سياهى را گويند كه مايل به سرخى باشد و فريبندگى داشته باشد .

شهلان -

با لام بر وزن مرجان نام كوهى است از كوههاى عالم و بعضى گويند نام ولايتى است و بعضى ديگر گويند نام جايى و مقامى است نزديك به كوه الوند .

شهلنگ -

بر وزن خرچنگ ريسمان تاب را گويند و آن شخصى راست كه ريسمان و طناب خيمه و امثال آن مىتابد و به عربى لواف گويند .

شهله -

به فتح اول و ثالث گوشت بسيار آب را گويند .

شهليده -

با لام بر وزن فهميده به معنى شهريده است كه پراكنده و پريشان شده و از هم پاشيده و پخچ و پهن گشته باشد .

شهناى -

مخفف شاه ناى است كه سرنا باشد و آن را سورناى نيز گويند .

شهند -

بر وزن سمند به معنى بهبودى و نيكى باشد .

شهنشاه -

با شين نقطه‌دار بر وزن قدمگاه پادشاهى را گويند كه از همه پادشاهان زمان خود بزرگتر باشد .

شهنشاه فلك -

كنايه از خورشيد جهان‌گير است .

شهنشه -

مخفف شهنشاه است كه پادشاهى باشد از همه پادشاهان عصر خود بزرگتر .

شه نگار -

بر وزن زرنگار كنايه از فريب و دغاى عظيم باشد .

شهنگانه -

بر وزن صنم خانه ژاله و تگرگ را گويند .

شه نيم روز -

كنايه از آدم صفى عليه السلام است چه او تا نيمروز در بهشت بود كه پانصد سال باشد و هر يك روز بهشت هزار سال دنيا است و حضرت رسالت صلوات اللّه عليه و آله را نيز گويند زيرا كه تا نيم روز شفاعت امتان گناهكار خواهد كرد و رستم را هم مىگويند به سبب آنكه سيستان را نيم روز خوانند و كنايه از دل آدمى هم هست و به عربى قلب گويند و آفتاب جهانتاب را هم گفته‌اند .

شهوار -

بر وزن رهوار مخفف شاهوار است كه هر چيز لايق و سزاوار پادشاهان باشد .

شهه -

به كسر اول و فتح ثانى مخفف شيهه است كه صداى اسب باشد و به عربى صهيل خوانند .

شهى -

بر وزن صفى به معنى پادشاهى و دامادى است چه داماد را نيز شه گويند و هر چيز شيرين باشد عموما حلوايى كه از نشاسته و تخم مرغ پزند خصوصا و به معنى خوش و خرم نيز آمده است .

شهين -

بر وزن زمين نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان باشد گويند آن شهر را اردشير بابكان بنا كرده است .

بيان بيست و سوم در شين نقطه‌دار با ياى حطى مشتمل بر يك‌صد و هفده لغت و كنايت

شيار -

به كسر اول بر وزن خيار زمينى را گويند كه به جهت زراعت كردن با گاو آهن شكافته باشند و به معنى زراعت هم آمده است و به فتح اول نيز گفته‌اند .

شياريدن -

بر وزن نشانيدن - مصدر شيار است به معنى شيار كردن و زمين را شكافتن و راندن به جهت زراعت و شدياريدن هم مىگويند و به معنى زراعت كردن هم آمده است .

شيان -

به كسر اول بر وزن ميان جزا و پاداش و مكافات نيكى و بدى هر دو باشد و نام دارويى هم هست كه آن را خون سياوشان مىگويند و به عربى دم الاخوين خوانند و به فتح اول هم به معنى اول هم آمده است .

شيانى -

به كسر اول بر وزن نهانى درم و دينار ده هفت را گويند و آن زرى بوده رايج كه در قديم در خراسان مىزده‌اند .

شيب -

به كسر اول و سكون ثانى مجهول و باى ابجد