جانوران پرنده را گويند .
شه تار -
بر وزن رفتار اولين تار و تار بم و تارگنده را گويند كه در سازها بندند .
شه جان -
بر وزن مرجان مخفف شاهجان است كه نام و لقب مرو باشد و آن شهرى است مشهور در خراسان .
شهد -
بر وزن عهد به معنى انگبين است و به عربى عسل گويند .
شهدانه -
مخفف شاهدانه است كه تخم بنگ باشد و معرب آن شهدانج است .
شه دوپاس -
با باى فارسى به الف كشيده اشاره به حضرت رسالت پناه است صلوات اللّه عليه و آله كه شفاعت گناهان را تا دو پاس از روز مىكند و كنايه از آفتاب هم هست و كنايه از آدم عليه السلام باشد چه او تا دوپاس روز كه پانصد سال باشد در بهشت بود و يك روز بهشت هزار سال دنيا است و كنايه از دل هم هست كه به عربى قلب خوانند .
شهرآراى -
بر وزن بزمآراى به معنى زيب و زينت و آيين بستن شهر باشد و كسى را نيز گويند كه شهر را آيين بندد و امر به اين معنى هم هست .
شهر آزاديه -
نام شهرى است كه اردشير بن شيرويه پادشاه آنجا را زهر داد و كشت و آن شهر را متصرف گشت و شهر آزاد نيز به نظر آمده است .
شهرروا -
زر و سيم رايج و سره را گويند .
شهر زور -
به ضم زاى نقطهدار و سكون واو و راى بىنقطه نام شهرى است نزديك به شهر بابل .
شهر سبز -
به فتح سين بىنقطه و سكون باى ابجد و زاى نقطهدار نام شهرى است در حوالى سمرقند و به كش به فتح كاف و سكون شين قرشت اشتهار دارد .
شهرستان -
با تاى قرشت بر وزن نرگسدان حصارى را گويند كه بر دور شهر بزرگ بكشند .
شهرناز -
با نون به الف كشيده و به زاى نقطهدار زده نام خواهر جمشيد است كه با خواهر ديگرش ارنواز در حبالهء ضحاك بود و بعد از كشته شدن ضحاك هر دو به فريدون منتقل شدند .
شهروا -
با واو بر وزن كربلا گويند يكى از پادشاهان ظالم طبيعت زر قلب و ناسره زد و آن را شهروا نام كرد و بنا بر شدت و تندى خوى در ملك خود رايج گردانيد و در غير ملك او به هيچ نمىگرفتند .
شهرود -
بر وزن مقصود هر نهر و رودخانهء بزرگ را گويند عموما و نام رودخانهاى است در عراق خصوصا و نام شهرى است در ملك عراق كه خسرو پرويز بر لب رودخانهء شهرود بنا كرده بود و به نام آن رودخانه موسوم ساخته و نام سازى است مانند موسيقار كه روميان در بزم و رزم نوازند و نام صوتى نيز هست و تارگنده و تاربم را نيز گويند كه در بعضى از سازها بندند .
شهروز -
با زاى نقطهدار بر وزن و معنى شهرود است كه رودخانه بزرگ و شهر خسرو پرويز و ساز روميان و غيره باشد .
شهروزه -
با واو مجهول بر وزن هر روزه گدايى را گويند كه هر روز بر دور يكى از محلات شهر و كوچه و بازار بگردد و گدايى كند .
شهريار -
با ياى به الف كشيده و به راى قرشت زده پادشاهى را گويند كه از همه پادشاهان عصر خود بزرگتر باشد و كلانتر و بزرگ شهر را هم مىگويند .
شهريده -
بر وزن فهميده به معنى پراكنده و پريشان شده و از هم پاشيده و پخچ و پهن گرديده باشد .
شهرير -
بر وزن تقرير به معنى شهريور است كه ماه هشتم شمسى باشد و نام روز چهارم است از هر ماه شمسى .
شهريور -
با واو بر وزن برزيگر نام ماه هشتم باشد از سال شمسى و آن بودن آفتاب است در برج سنبله و نام فرشتهاى است موكل بر آتش و موكل بر جميع فلزات و تدبير امور و مصالح ماه شهريور كه روز چهارم است از هر ماه شمسى به او تعلق دارد در اين روز مغان جشن كنند و عيد سازند بنا بر قاعدهء كليه كه نزد ايشان معتبر است كه چون نام روز با نام ماه موافق آيد عيد بايد كرد و به سبب آنكه در اين روز تولد داراب واقع شده بود جشن سازند و عيد كنند .
شهريورگان -
با كاف فارسى به الف كشيده و به نون زده نام روز چهارم است از ماه شمسى كه شهريور ماه باشد در اين روز مغان جشن سازند و عيد كنند .
شهزور -
با زاى نقطهدار بر وزن مخمور مخفف شهر زور است و آن شهرى باشد نزديك به بابل و به