تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
گل و ريحان و غير آن و به زبان علمى هند به معنى فراغت و آسايش باشد و به ضم اول پاىافزارى را گويند كه زير آن از چرم و بالاى آن از ريسمان باشد و آن را به تركى چاروق گويند .

شماخ -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به خاى نقطه‌دار زده مخفف شاماخ است كه سينه‌بند زنان باشد و آن پارچه‌اى است كه پستانهاى خود را بدان بندند و نام يكى از پهلوانان ايرانى هم هست و او سورى بود و پادشاهى هم داشت و به اين معنى با تشديد ثانى هم گفته‌اند و با ثانى مشدد در عربى نام شاعرى بوده است .

شمار -

به ضم اول بر وزن خمار معروف است كه شماره و حساب باشد و به معنى دوستى و محبت و شبه و نظير و مثل و مانند هم هست و زخمى را نيز گويند كه كارى باشد و از آن اميد زيستن نباشد و به كسر اول نام درختى است كوتاه و بسيار سخت كه پيشه‌وران از آن دستهء افزار و دست‌افزار سازند و به معنى رازيانه هم به نظر آمده است كه باديان باشد .

شماس -

با تشديد ثانى بر وزن كماس نام شخصى است كه كيش آتش را وضع كرده و به هم رسانيد .

شماساس -

با سين به الف كشيده و به سين بىنقطه زده نام مبارزى بوده است تورانى كه بر دست قارن بن كاوه كشته شد و نام پهلوانى هم بوده ايرانى در لشكر سياوش و حرف آخرين را نقطه‌دار نيز گفته‌اند كه شماساش باشد .

شماسيان -

بر وزن شداديان جماعتى كه بر دين شماس آتش پرست بودند و عدل ترسايان داشتند و ايشان را عربان شماسه خوانند .

شماغنده -

با غين نقطه‌دار بر وزن پراكنده هر چيز بدبوى را گويند عموما وزن بدبوى و متعفن را خصوصا .

شمال -

به كسر اول بر وزن نهال به معنى خوبى ذات و سرشت نيكو باشد و به فتح اول در عربى نام بادى است معروف و جانب راست كسى را نيز گويند كه رو به طرف مغرب كرده باشد .

شماله -

بر وزن حواله مطلق شمع را گويند خواه از موم ريخته باشند و خواه از پيه و نوعى از برنج خوردنى هم هست .

شمامه كافور -

كنايه از آفتاب و ماه است كه شمس و قمر باشد و كنايه از روز و روشنايى روز هم هست .

شمان -

بر وزن امان يعنى گريان و نوحه‌كنان و رميده شده و آشفته و پريشان گشته باشد و به معنى نفرت‌كننده و ترسنده و بيهوش شده و نفس بر نفس افتاده از تشنگى و بانگ و گريهء دمادم و گريه در گلو هم هست .

شمانيد -

بر وزن و معنى رمانيد باشد كه ماضى رمانيدن است و به معنى آشفته كرد و آشفته شد و ترسانيد و ترسيد و پريشان ساخت و پريشان شد و بيهوش كرد و بيهوش گرديد هم گفته‌اند و به معنى نفس بر نفس افتادن از تشنگى يعنى پىدرپى و دم به دم نفس كشيدن هم آمده است و شمانيدن مصدر آن باشد .

شمايل -

به فتح اول بر وزن حمايل جمع شمال است كه به معنى خوبى ذات و سرشت نيكو و خصلتهاى پاكيزه و اخلاق پسنديده باشد و به اين معنى به كسر اول هم آمده است و اين اصح است و مرادف شكل باشد و شاخ نورسته و شاخ خورد درخت و جوى كوچك و جدول آب و گروه مردم اندك را نيز گفته‌اند .

شمپورى -

با باى فارسى بر وزن رنجورى به معنى قشرى باشد كه نقيض طبعى است .

شمذ -

به فتح اول و ثانى و سكون ذال نقطه‌دار نان سفيد نيكو را گويند و به عربى خبز خوانند و لاجورد كم رنگ را نيز گفته‌اند .

شمر -

به فتح اول بر وزن قمر حوض خرد و كوچك را گويند و آبگير و هر جا كه آب ايستاده باشد و جايى از زمين و كوه كه آب باران در آن جمع شد و پاى درخت را نيز گويند كه آب در آن ايستاده باشد و بعضى آب كم و اندك را شمر گويند كه در هر جاى از روى زمين و جوفها و شكافهاى سنگ و پاهاى درخت و امثال آن بايستد و جوى كوچك و خرد و جدول آب را نيز گفته‌اند و نور و آب را هم مىگويند يعنى گرداب و به معنى قيماق هم به نظر آمده است كه روى شير باشد .

شمرش -

به ضم اول و ثانى و كسر را و سكون شين قرشت به معنى فرض و تقدير باشد و در جايى
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 582 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )