تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
جوشانيدن مسهل و منضج هم آمده است .

شگفت -

به كسر اول و ثانى بر وزن گرفت به معنى عجب و تعجب باشد .

شگل -

به كسر اول و ثانى و سكون لام چدارى باشد كوچك كه هر دو دست اسب و استر را بدان محكم بندند و ريسمانى را نيز گويند كه بر پاى گنجشك بندند .

شگن -

به ضم اول و ثانى و سكون نون مخفف شگون است كه فال و نيك و به فال برداشتن و ميمنت دانستن چيزها باشد مثل پرواز و آواز مرغان و حركات و سكنات آدميان و وحوش و امثال ايشان .

شگون -

به ضم اول بر وزن سكون به معنى شگن است كه فال نيك و به فال برداشتن و مبارك دانستن چيزها باشد .

بيان هيجدهم در شين نقطه‌دار با لام مشتمل بر بيست و شش لغت

شل -

به فتح اول و سكون ثانى پوست نازك رنگينى را گويند كه در ميان درز كفش و موزه و يراق زين اسب نهاده بدوزند به جهت خوش آيندگى و بعضى از يراق اسب را نيز به آن دوزند و ران آدمى را گويند خصوصا و ران ساير حيوانات را عموما و به عربى دست و پاى را گويند كه از كار بازمانده باشد و به ضم اول چيزى نرم و سست را گويند و به كسر اول نيزه كوچكى است كه سنين آن را گاهى دو پره و سه پره سازند و پنج و ده آن را بر دست گيرند و يك‌يك را به جانب دشمن اندازند و ميوه‌اى باشد گرد و مدور مانند بهى و طعم آن نيز با تلخى آميخته باشد و آن را به هندى بيل گويند و از آن مربا سازند و به اين معنى به ضم اول هم آمده است .

شلايين -

با ياى حطى بر وزن سلاطين شخصى را گويند كه در ابرام افراط كند .

شلپوى -

با باى فارسى بر وزن حقگوى آواز پاى را گويند كه به هنگام راه رفتن به گوش آيد .

شلتوك -

با واو مجهول بر وزن مفلوك برنجى را گويند كه هنوز از پوست برنياورده باشند و به هندى شالى خوانند .

شلته -

با اول مفتوح و سكون ثانى و فتح فوقانى جاى مردار و ناپاك را گويند يعنى موضعى كه در آن سرگين و پليدى و خاكروبه و امثال آن ريزند .

شلخته -

با اول و ثانى مفتوح و سكون خاى نقطه‌دار و فتح تاى قرشت لگدى باشد كه مردم در وقت بازى كردن يا پشت پاى يا سر زانو بر نرمگاه و نشستگاه يكديگر زنند و آن را شلخت به حذف ها نيز گفته‌اند و گاهى از روى قهر و غضب هم مىزنند .

شلف -

به فتح اول و سكون ثانى و فا زن بدكاره و فاحشه را گويند و نام رودخانه‌اى است در زمين افريقيه .

شلفينه -

به فتح اول بر وزن چرمينه فرج زنان را گويند و به ضم اول هم گفته‌اند .

شلفيه -

به فتح اول بر وزن الفيه به معنى شلفينه است كه فرج زنان و موضع جماع ايشان باشد و نام كتابى هم هست كه آن را الفيه شلفيه مىگويند و به ضم اول به جاى تحتانى نون هم آمده است .

شلك -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف زالو را گويند و آن كرمى باشد سياه رنگ چون بر عضوى بچسبانند خون از آن عضو بمكد و به كسر اول گل تيره سياه چسبنده را گويند كه چون پاى در آن بند شود به دشوارى برآيد .

شلكا -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف به الف كشيده به معنى شلك است و زالو باشد و به كسر اول گل سياه تيره چسبنده .

شلكك -

به كسر اول بر وزن خشتك به معنى ناودان باشد و سوراخى را نيز گويند كه در ته ديوارها كنند تا آبهاى كثيف و چركن و آب باران و